معرفی و دانلود کتاب آیُلف کوچولو + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب آیُلف کوچولو
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب آیُلف کوچولو

نوع کتاب
۳.۳(از ۱۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
هنریک ایبسن، بهزاد قادری
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آیُلف کوچولو

کتاب آیُلف کوچولو، نمایشنامه‌ای در سه پرده اثر هنریک ایبسن و ترجمه بهزاد قادری است. این نمایشنامه درباره اتفاقاتی است که بعد از مرگ آیُلف در خانه و خانواده آن‌ها رخ می‌دهد. 

درباره کتاب آیُلف کوچولو

کتاب آیُلف کوچولو هنریک ایبسن را اثری وحشی می‌خوانند. ایبسن این کتاب را در شصت و سه‌ سالگی‌اش نوشت و در سال ۱۸۹۴ منتشر کرد. داستان این نمایشنامه به دلیل پیچیدگی‌های ظریف و کنایه‌های عمیقش شهرت دارد و به عنوان یک اثر روان‌شناختی در دنیا معروف است. اما ماجرا از چه قرار است؟ 

آیُلف کوچولو، پسر آلفرد آلمرز و همسرش ریتا، درست زمانی که پدرش در کلبه کوهستانی است، به طرزی مرموز غرق می‌شود. بعد از این اتفاق رابطه آلفرد و ریتا بهم می‌ریزد و کار به جایی می‌رسد که او تصمیم می‌گیرد خانه را ترک کند. اما سرانجام هردو در کنار هم قرار می‌گیرند تا خانواده‌ای را که به سبب مرگ ناگهان آیُلف متلاشی شده، سامان بخشند.

کتاب آیُلف کوچولو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

دوست‌داران نمایشنامه و تئاتر از خواندن کتاب آیُلف کوچولو لذت می‌برند. 

درباره هنریک ایبسن

هنریک یوهان ایبسن ۲۰ مارس ۱۸۲۸ در شین، نروژ متولد شد. او شاعر، نمایش‌نامه‌نویس و درام‌نویس است که یکی از ستون‌های اصلی ادبیات مدرن نروژ به شمار می‌آید و بر نویسندگان بعد از خودش تاثیر بسیاری گذاشته است. او را به سبب آثاری که خلق کرده است و همچنین مهارتش در استادی تئاتر، هم‌سنگ با سوفوکل و شکسپیر می‌دانند. خانواده او در نوجوانی ایبسن ورشکسته شدند و فقر گریبانشان را گرفت. بازتاب همین موضوع را می‌توان در آثار او به خوبی دید. از میان آثار او می‌توان به خانه عروسک، اشباح و دشمن مردم اشاره کرد. هنریک ایبسن ۲۳ مه ۱۹۰۶ در سن ۷۸ سالگی در اسلو چشم از دنیا فروبست. 

بخشی از کتاب آیُلف کوچولو

اُلمِش: (شگفت‌زده به او می‌نگرد.) چی! می‌خوای از شرش خلاص بشی!

ریتا: آره، آلفرد، آره!

اُلمِش: ولی، نمی‌فهمم چطور می‌تونی...؟

ریتا: (بازوانش را مشتاقانه دور گردن او می‌اندازد.) آره، چون بالاخره اون‌وقت تو فقط مال من می‌شی! هرچند... حتی اون‌وقت هم نمی‌شی! دربست مال من نمی‌شی. (ناگهان می‌زند زیر گریه‌ای پرشور.) اوه، آلفرد، آلفرد... نمی‌تونم تو رو از دست بدم!

اُلمِش: (به‌آرامی خودش را از او جدا می‌کند.) ولی، ریتاجون... منطقی باش!

ریتا: نه، هیچ برام مهم نیست که منطقی باشم! من فقط فکر و ذکرم تویی! فقط تو توی این دنیا! (دوباره بازوانش را دور گردن او می‌اندازد.) تو... تو... فقط تو!

اُلمِش: ولم کن، ولم کن... خفه‌م کردی...!

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آیُلف کوچولو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:آیُلف کوچولو
عنوان انگلیسی:Little Eylof
موضوع:نمایشنامه
نویسنده:هنریک ایبسن
مترجم:بهزاد قادری
انتشارات:نشر بیدگل
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۵/۱۱/۱۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۷.۰۹ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۷۸۰۶-۴۱-۸
تعداد صفحه‌ها:۱۴۶ صفحه
قیمت کتاب:۶۸۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نگار
۱۴۰۵/۰۱/۰۹

نمایشنامه ی خوبی بود. با اینکه بین نمایشنامه های مشهور ایبسن نیست ولی واقعا قابل توجه بود. برای افرادی که با رئالیسم ایبسن آشنایی دارند این اثر رو حتما پیشنهاد می کنم چون در این اثر جنبه های رئالیسم جادویی...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Elise
۲
خواستنِ چیزی از کسی فایده نداره. هرچیزی رو باید با طیب خاطر بِدن به آدم.
پوریای معاصر
۰
آن‌قدر آشکارا گرم، پرشور و صمیمانه بود که او در برابرش سر تعظیم فرود آورد و ماند. درست است، او باز هم مدتی یاد آلمان می‌کرد، اما فقط مدتی بود. طولی نکشید که او خواست وسایل منزلش را از آلمان بیاورن
صدراجون من دوست دارم
۰
اُلمِش: (آهسته، در او با درشتی می‌نگرد.) از این به‌بعد، همیشه بین ما دیوار و سدی هست.
صدراجون من دوست دارم
۰
آستا: ولی شادی... یعنی می‌گین این رو آدم باید با کسی شریک بشه؟ بورگهایم: آره. وگرنه، در شادی چه لذتی هست؟ آستا: خب، اینم حرفیه. بورگهایم: اوه، البته آدم می‌تونه یه مدتی، تنها با شادی سرکنه. ولی در درازمدت شدنی نیست. آره، برای شادی دو نفر لازمه.
نگار
۰
آستا: ولی شادی... یعنی می‌گین این رو آدم باید با کسی شریک بشه؟ بورگهایم: آره. وگرنه، در شادی چه لذتی هست؟
نگار
۰
آستا: اوه، ولی آلفرد تو تنها نیستی که. اُلمِش: این هم خودش می‌تونه وحشتناک باشه آستا.
نگار
۰
ریتا: مردم احساس ندارن. برای چیزی اهمیت قائل نمی‌شن. نه برای زنده‌ها، نه برای مرده‌ها. اُلمِش: در این مورد درست می‌گی. زندگی، مسیر خودش رو می‌ره، آره. دقیقاً انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
Elise
۰
می‌گن بار اول که خوش‌اقبالی درِ خونهٔ آدم رو می‌زنه، مثل سیلاب بهاری می‌آد.
Nima Alikhaani
۰
(پرشور) به! حرف‌های قشنگ! آی خدا، به‌هرحال، ماها رو از خاک آفریده‌ن.