معرفی و دانلود کتاب نامه به مادرم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب نامه به مادرمsubscriptionAvailable

کتاب نامه به مادرم

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
ژرژ سیمنون، مرجان حمیدی
انتشارات: 
نشر سیفتال

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب نامه به مادرم

کتاب نامه به مادرم نوشته ژرژ سیمنون است که او را یکی از بهترین نویسندگان معاصر فرانسه می‌دانند. سیمنون بیشتر با رمان‌های پلیسی شناخته می‌شود اما در این کتاب تعدادی از نامه‌های او به مادرش را می‌خوانید.

این کتاب تنفر سیمنون در جوانی به مادرش را می‌خوانیم و اینکه حالا در سن بالا توان درک مادرش را پیدا کرده است. سیمنون زندگی عجیبی داشته است و یکی از عجیب‌ترین اتفاقات زندگی‌اش این بوده است که دکتر به اشتباه تشخیص داده او فقط ۲ سال زنده می‌ماند. سیمنون بارها در مصاحبه‌هایش گفته است کسی نویسنده می‌شود که از مادرش متنفر باشد.

خواندن کتاب نامه به مادرم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان‌ به شیوه نامه‌نگاری پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب نامه به مادرم

مامان عزیزم،

بیش از سه‌ونیم‌سال از وقتی مُردی می‌گذرد؛ در نودویک‌سالگی، و احتمالا تازه الان دارم درکت می‌کنم. در کودکی و نوجوانی با تو زیر یک سقف زندگی کردم، با تو زندگی کردم، اما وقتی نوزده‌سالگی به مقصد پاریس آن‌جا را ترک کردم هنوز برایم غریبه بودی.

حالا که خوب فکر می‌کنم می‌بینم هیچ‌وقت تو را مامان صدا نکردم، مادر صدایت کردم، درست همان‌طور که پدرم را هیچ‌وقت بابا صدا نکردم. علتش چی بود؟ خودم هم نمی‌دانم.

هر از گاهی به لی‌یِژ  سری می‌زدم. طولانی‌ترینش دفعهٔ پیش بود که یک هفتهٔ تمام آن‌جا ماندم، روزها را یکی پس از دیگری در بیمارستان باویِیر گذراندم، جایی که در کودکی خادم عشای ربانی بودم و این‌بار شاهد جان‌دادن تو.

بی‌شک این اصطلاح با روزهای پیش از مرگ تو سنخیتی ندارد. توی تختت دراز کشیده بودی، و اقوام یا کسانی که نمی‌شناختم‌شان دورت را گرفته بودند. بعضی روزها به زحمت می‌توانستم بهت نزدیک شوم. ساعت‌ها نگاهت می‌کردم. درد نداشتی. از مرگ نمی‌ترسیدی. و صبح تا شب با تسبیح ذکر نمی‌گفتی، گرچه کل آن روزها یک راهبه با ردای مشکی روی یک صندلی مشخص و توی جای همیشگی‌اش نشسته بود.

گاهی لبخند می‌زدی؛ در واقع بیش‌تر وقت‌ها. ولی وقتی دربارهٔ تو حرف می‌زنم، کلمهٔ «لبخند» معنای خاصی پیدا می‌کند. به ما نگاه می‌کردی، به این آدم‌هایی که بعد از تو زنده می‌ماندند و پشت سرت به گورستان می‌آمدند، و بالا رفتن گاه‌وبی‌گاه گوشه‌های لبت قیافه‌ات را طعنه‌آمیز می‌کرد.

به نظر می‌رسید همان موقع هم در دنیای دیگری بودی، یا در واقع در دنیای مختص خودت، دنیای آشنا و درونی‌ات.

می‌دانی، حتا وقتی بچه بودم هم آن لبخند را می‌شناختم. توی خودش اندوه و تسلیم داشت. گذر عمر را تحمل می‌کردی. زندگی نمی‌کردی.

انگار منتظر روزی بودی که بالاخره روی تخت بیمارستان دراز بکشی و قبل از این‌که به آرامش ابدی برسی، کمی آرامش پیدا کنی.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب نامه به مادرم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابنامه به مادرم
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی، نامه‌ها
نویسندهژرژ سیمنون
مترجممرجان حمیدی
انتشاراتنشر سیفتال
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۰۷/۲۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۲۶ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۹۶۶۵۴۵۹
تعداد صفحه‌ها۷۰ صفحه
قیمت کتاب۱۲۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

شریفی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۰۵

دوست داشتم کتاب رو کم نیستن پدر مادرایی که محبت نمیپذیرن و در نزدیکیشون احساس دوری میکنی و چقدر دوس داری سد بینتون شکسته شه

۰

بریده‌هایی از کتاب

شریفی
۲
سد بین من و تو عملا هیچ‌چی بود.
Mitir
۲
می‌دانم رفته‌رفته انباشته‌شدن تجربه‌هایی که من ازشان بی‌خبر بودم تو را به زنی که مادرم شد تبدیل کرد.
Mitir
۱
وقتی آدم توی یک اتاق کوچک در بیمارستان رودرروی کسی قرار می‌گیرد که چندروز بیش‌تر از عمرش باقی نمانده، دلش می‌خواهد ذهنش را بگردد، و صادقانه و بدون طفره‌رفتن این کار را انجام دهد.
زهرا
۱
اگر واژهٔ «سرسخت» فقط به یک نفر بیاید، آن یک نفر حتماً تو هستی.
زهرا
۱
حالا من و تو این‌جاییم مادر، دو نفر که به هم‌دیگر نگاه می‌کنیم. تو من را به این دنیا آوری، من از رحم تو خارج شدم، اولین شیر عمرم را به من دادی، و با این حال تو را نمی‌شناسم، درست مثل تو که من را نمی‌شناسی. این‌جا توی اتاقت در بیمارستان درست مثل دو تا غریبه‌ایم که به دو زبان مختلف حرف می‌زنند ـ راستش تقریباً با هم حرفی نمی‌زنیم ـ و به هم اعتماد ندارند. اما باور کن این‌جا هستم تا اگر شناخت نادرستی از تو پیدا کرده‌ام اصلاحش کنم، تا به حقیقت وجودت نفوذ کنم و در عین این‌که خوب نگاهت می‌کنم و خاطرات ناقص را کنار هم می‌گذارم و فکر می‌کنم، یاد می‌گیرم دوستت داشته باشم.
زهرا
۰
شاید داری زندگی را مسخره می‌کنی، چون آدم نزدیک مرگش زندگی را از زاویهٔ دیگری می‌بیند.