نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ
۴٫۱از ۲۶ نظر

دانلود کتاب نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۴٫۱از ۲۶ نظر
۴٫۱از ۲۶ نظر
۴٫۱از ۲۶ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ

کتاب نیم دانگ پیونگ یانگ نوشته‌ی رضا امیرخانی سفرنامه و مجموعه خاطرات او از سفر به کره شمالی است.

درباره‌ی کتاب نیم دانگ پیونگ یانگ

کره‌ی شمالی کشوری عجیب و پر رمز و راز است. از آن جهت که این کشور برای مردم دنیا جای ناشناخته‌ای است و اخباری که از آن به گوش می‌رسد هم عجیب و باورنکردنی است. از طرف دیگر کره‌ی شمالی که ارتباطش را با تمام دنیا قطع کرده است و مردمش را هم از ارتباط با دنیا منع کرده است، خود بر این باورها صحه می‌گذارد. همین عموضوع عدم ارتباط با جهان خارج باعث شده تا روایت‌های ضد و نقیضی از این کشور در دسترس ما باشد. هنوز هم نمی‌دانیم واقعا کیفیت زیست مردم کره شمالی چطور است و آیا آن‌ها در یک کلام «خوشحال» هستند یا نه!

رضا امیرخانی که همراه هیئت موتلفه‌ی اسلامی به کره‌ی شمالی سفر می‌کند، خاطرات سفرش را در کتاب نیم دانگ پیونگ یانگ نوشته است. رضا امیرخانی گفته که در این کتاب سعی کرده روایت‌هایی از کره شمالی به دست ما برساند که دور از غرض‌ورزی‌های غربی است. او بدون هیچ ابایی در مقدمه کتاب گفته که با هیئتی سیاسی به این سفر رفته. قدرت نگارش امیرخانی در بیان موضوعات مهم و پیچیده به زبانی ساده است. به حدی که اگر به علوم سیاسی هم علاقه‌مند نباشید، این کتاب امیرخانی را می‌توانید به راحتی بخوانید و درکش کنید. 

کتاب نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

دوست‌داران سفرنامه از خواندن کتاب نیم دانگ پیونگ یانگ لذت می‌برند. همچنین اگر به موضوعات سیاسی علاقه دارید و می‌خواهید بدانید پشت درهای همیشه بسته این کشور عجیب و مرموز چه خبر است، پیشنهاد می‌کنیم این کتاب را بخوانید. البته این را هم باید گفت کتاب‌های مختلفی مانند دختری با هفت اسم هم درباره این کشور نوشته شده است. اما باید بدانیم نویسنده این کتاب کسی است که از کشورش فرار کرده و طبیعتا اگر بخواهیم دیدی کامل‌تر داشته باشیم، نیاز است روایت متضادی هم با این کتاب بخوانیم. برای همین کتاب نیم دانگ پیونگ یانگ اثر مهمی است. 

بخشی از کتاب نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ

می‌گویم نه! ماه مبارک سفر نمی‌آیم... اصلاً برکاتی در ماه مبارک هست که در ماه‌های دیگر نیست... شما به ز من می‌دانید، باید از این فیوضات استفاده کرد... عمر برف است و آفتاب تموز...

حسین خودش چوب این منبرها را رنده کرده است. به تأسف سری تکان می‌دهد و می‌گوید:

ــ سفری بود به کرهٔ شمالی...

بیس‌جامپ و سقوط آزاد از منبر می‌پرم پایین؛ جوری که عبا و عمامه همان بالا جا می‌ماند!

ــ کرهٔ شمالی؟! می‌آیم! همین ام‌روز هم اگر باشد، می‌آیم.

ــ هنوز نگفته‌ام هم‌سفران‌مان را...

ــ می‌آیم... بدون شرط!

به فرودگاه امام خمینی که می‌رسیم تقریباً همه‌چیز همان‌جور است که حدس می‌زدم. سه نفر از حزب مؤتلفه آمده‌اند و دو نفر هم با تجهیزات عکاسی و فیلم‌برداری. من کت را گذاشته‌ام در کاور و کنار کیف دستی می‌آورم‌ش تا فردا در فرودگاه پیونگ‌یانگ بپوشم، اما باقی تقریباً همه مرتب و یک‌دست، کت و شلوار پوشیده‌اند. سلامی و علیکی. چشم می‌دوانم و حسین دعایی را نمی‌بینم. بعد از یکی از دوستان عکاس می‌پرسم که آقای دعایی نیستند؟ می‌خندد:

ــ چرا! هستند.

دوباره دور و بر را نگاه می‌کنم. خبری از سیدحسین نیست. دوست عکاس جواب می‌دهد:

ــ خودم هستم! سیدمجتبا دعایی!

می‌فهمم در جلساتی که پیش از سفر تشکیل شده است، حسین دعایی عذر آورده است و نیامده است و به جای او دو نفر از شرکت، یکی اخوی‌ش مجتبا و دیگری هم آقای سیدموسوی هم‌سفر خواهند بود. البته در اسنادِ سفر، من هم نفرِ سومِ شرکت هستم!

پروازمان دقایقی بعد از اذان مغرب خواهد بود. روزهٔ روز بیست و سوم را باز می‌کنیم و سوار می‌شویم. مجتبا برای جمع آب معدنی می‌گیرد و تهِ ثواب افطار را با یک بطری آب‌معدنی جاروبرقی می‌کشد. حسین هم زنگ می‌زند همان موقع. به‌ش می‌گویم:

ــ حسین جان! به نظرم کیلویی فروختی ما را. آب هم می‌دهی که وزن اضافه کنیم!! کاش سنگ نمک هم می‌دادی برادرت می‌آورد. سنگ نمک، از ملزوماتِ مال‌فروشی‌های دانش‌بنیان‌ست!

صبح فردا فرودگاه بیجینگ هستیم. هر چه باشد پکن در دهن بسیاری از اروپایی‌ها و امریکایی‌ها درست نمی‌چرخد. اتفاق خاصی نمی‌افتد. کتابی آورده‌ام و کمی هم سرگرم مطالعه.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۱)
aseman
۱۳۹۹/۰۷/۲۷

از معدود سفرنامه هایی که به شدت دوستش داشتم متن جذاب و روان دیدگاه نسبتا منصفانه

ehsan
۱۳۹۹/۰۷/۲۷

کتاب خوبی بود اما به جذابی جانستان کابلستان نیست. البته از اونجایی که مسئولین پیونگ یانگ باهاش همکاری نکردن خیلی بهش نمیشه خرده گرفت ولی نتیجه دو سفر تقریبا یکی بود و میشد کل کتاب تو ۳۰ تا ۴۰ صفحه

- بیشتر
علی
۱۳۹۹/۰۷/۲۶

خیلی قلم روان و جذابی داره و حقایق واقعا جالبی از کره‌ی شمالی نصیب آدم می‌کنه!

ام باقر
۱۳۹۹/۰۷/۲۳

کتاب از سفر نویسنده یکبار با گروه رسمی و یکبار بادو دوست روایت می‌کند برای من جذابیت کارهای قبل رو با توجه به کشور مقصد داشت و خوشحال شدم که بعد از رهش کتاب بهتری از ایشون دیدم اما جذاب ترین قسمت

- بیشتر
S.Abolqasem
۱۳۹۹/۰۷/۲۱

خیلی منتظر خواندن این کتاب بودم و بالاخره خوندم! به جذابیت جانستان کابلستان شان نیست ولی خواندنی ست. البته اینجا آقای امیر خانی مقصر نیست، ایشان تلاششان رو کردند هر چند اندک از کره شمالی و مردمش اطلاعاتی جمع آوری

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۲)
یحتمل سفر مربوط است به سیدحسن‌آقای خمینی. قاعدتاً باید خوش‌سفر باشد ایشان. حالا فوق‌ش کمی بحث انحراف مطرح است دیگر. یک‌بار دانش‌گاهی بودم و عده‌ای از دانش‌جویانِ مخالف ایشان مدام تأیید می‌خواستند از انحراف بیت امام... در کمال ناباوری با آن‌ها هم‌راهی کردم. گفتم من هم تا آن‌جا که در مورد زنده‌گی مرحوم سیداحمد آقا غور کرده‌ام، در مورد سیدحسن‌آقا قطعاً می‌توانم انحراف را تشخیص بدهم... (نفس از کسی در نمی‌آمد. ادامه دادم.) در نفحات نفت نوشته‌ام، دیدار علی پروین و امام را مرحوم سیداحمدآقا کارسازی کرد که از پرسپولیسی‌های اصیل بود. اما متأسفانه آقازادهٔ محترم ایشان از آبی‌ها حمایت می‌کنند... انحراف از این بالاتر؟!
احمد رضا
ــ تو کجایی هستی؟! باید مال خاورمیانه باشی. کمی من من می‌کند. بعد گرم می‌گوید: ــ بد آوردم!! باید ایرانی باشی! می‌خندم و می‌گویم: ــ تو هم لهجه‌ات امریکایی‌ست اما باید اروپایی باشی... خیلی گرم می‌زند پشت کمر من و می‌گوید: ــ باختی! من اسراییلی‌م! ــ نباختم! اروپایی هستی دیگر... می‌خندد و می‌گوید: ــ واردی‌ها! شاد است. خنده‌مان گرفته است. می‌گوید: ــ من خبرنگارم. برای مذاکرات آمده‌ام. تو این‌جا چه کار می‌کنی؟ موشک؟!! دوباره قاه‌قاه می‌خندد. من هم. به خنده می‌گویم: ــ برای فاصلهٔ کوتاه ما و شما «مید این ایران» داریم!
aseman
وارد شهر می‌شویم. ساخت‌مان‌های بلند کمی تصورم را از پیونگ‌یانگ به هم می‌زند. چیزی که عجیب است ندیدن اتومبیل شخصی است. اتوبوس‌های قدیمی، ترامواهای قدیمی و حتا اتومبیل‌های نظامی و اداری می‌بینیم، اما هیچ خبری از اتومبیل شخصی نیست. تابلوِ لاتین اصلاً نمی‌بینیم. همهٔ تابلوها به خط کره‌ای‌ند. نقشهٔ پیونگ‌یانگ را قبلاً به صورت آف‌لاین ذخیره کرده‌ام. نقشهٔ مبایل را پنهانی باز می‌کنم و گوشی را کنار پنجره می‌گیرم تا جی‌پی‌اس راه بیافتد. نقشهٔ آف‌لاین کامل نیست. اما دست کم جهت حرکت را متوجه می‌شوم. رودخانهٔ تدونگ را رد می‌کنیم و کنار هتل کوریا متوقف می‌شویم. هتل مثل همهٔ هتل‌های دنیاست. لابی مرتبی دارد. اول کاری که می‌کنیم چک کردن اینترنت وایرلس و وای‌فای است. از فرودگاه تا هتل، مدام چک می‌کردم گوشی را. هیچ جا هیچ شبکهٔ وای‌فای و وایرلسی وجود نداشت. جالب این‌جاست که هتل هم وای‌فای ندارد.
احمد رضا
در دل‌م می‌گویم تحریم باید انسانِ مقاوم بسازد نه انسانِ دروغ‌گو اما می‌دانم که حرف‌م به شدت آرمانی است...
aseman
چه چیز کرهٔ شمالی برای ما، برای مخاطب ایرانی جذاب است؟ مخاطب چه سؤالی دارد؟ قسمتی را حدس می‌زند و قسمتی را شنیده است... پس به خلاف ظاهر و انتظار اولیه، سؤال باید جای دیگری باشد. سؤال اصلی این‌جاست. آیا ما دو کشور به هم شباهت داریم؟ آیا پس از تحریم‌های مهیب و شدید شباهت خواهیم داشت؟
aseman
تحریم و دیکتاتوری دو روی یک سکه‌اند. کشور تحریم‌شده ناچار به دام‌چالهٔ تک‌صدایی می‌افتد و تک‌صدایی شروعی‌ست برای دیکتاتوری.
S.Abolqasem
می‌بینم که خارج از سیبل هم یک پاره‌گی است که روی آن هم با نشانه و فلشی علامت خورده است و چیزی نوشته‌اند. با خوش‌حالی می‌گویم این چیست پس؟ این‌که مثلِ تیراندازیِ من است! خانم یون لب‌خندِ پیروزی می‌زند در جوابِ نیش‌خند من. ــ نه! نه! متوجه نشدید... همان گلولهٔ اولِ جنابِ کیم جونگ ایل وقتی به هدف خورد و داخل رفت، این‌قدر محکم بود که به دیوار خورد و برگشت و کمانه کرد و این کمانهٔ گلوله خورد به این قسمتِ سیبل در مسیر برگشت! یعنی حاق حقیقتِ عصمت را این‌ها فهمیده‌اند!
mohan
به من اگر بود فتوا می‌دادم که هر ایرانی موظف است با سه نفر خارج از قوم و قبیله و زبان و مذهب، با سه نفر غیرایرانی رفاقت کند، ارتباط فرهنگی بگیرد، مراوده داشته باشد، آن‌ها را به خانهٔ خود دعوت کند... و این ظرف پنج سال برای هشتاد میلیون ایرانی، یعنی رابطه با دویست و چهل میلیون غیرایرانی. یعنی هر نویسنده، سه ناشر و نویسنده می‌شناخت در جهان که در تحریمی‌ترین شرایط پول‌ش را در پاکت برای‌ش می‌فرستاد و هر چوپان با سه چوب‌دار آن‌طرف مرز رفاقت می‌کرد و واکسن دامی را با علوفه طاق می‌زد و هر دانش‌جو با سه استاد و دانش‌جو و این یعنی... و این یعنی بی‌اثر کردن هر تحریمی... این فرهنگ می‌خواست و امنیتی باهوش می‌خواست و دولت غیرتمامیت‌خواه می‌خواست و مهم‌تر از همه اعتماد به مردم می‌خواست...
aseman
همین که قبول دارند ره‌بران‌شان ابتدا بچه بوده‌اند و بعد مثل باقی قد کشیده‌اند و بزرگ شده‌اند به نظرم یک دست‌آورد انسانی باشد.
aseman
یحتمل سفر مربوط است به سیدحسن‌آقای خمینی. قاعدتاً باید خوش‌سفر باشد ایشان. حالا فوق‌ش کمی بحث انحراف مطرح است دیگر. یک‌بار دانش‌گاهی بودم و عده‌ای از دانش‌جویانِ مخالف ایشان مدام تأیید می‌خواستند از انحراف بیت امام... در کمال ناباوری با آن‌ها هم‌راهی کردم. گفتم من هم تا آن‌جا که در مورد زنده‌گی مرحوم سیداحمد آقا غور کرده‌ام، در مورد سیدحسن‌آقا قطعاً می‌توانم انحراف را تشخیص بدهم... (نفس از کسی در نمی‌آمد. ادامه دادم.) در نفحات نفت نوشته‌ام، دیدار علی پروین و امام را مرحوم سیداحمدآقا کارسازی کرد که از پرسپولیسی‌های اصیل بود. اما متأسفانه آقازادهٔ محترم ایشان از آبی‌ها حمایت می‌کنند... انحراف از این بالاتر؟!
aseman

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۴۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۶/۳۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۵۳-۸۵۶-۶
تعداد صفحات۳۴۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۰,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۶/۳۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۵۳-۸۵۶-۶