با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب من او اثر رضا امیرخانی

کتاب من او

نویسنده:رضا امیرخانیانتشارات:نشر افقسال انتشار:۱۳۹۰تعداد صفحه‌ها:۶۰۰ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۹از ۱۱۴ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر افق

سال انتشار۱۳۹۰

تعداد صفحه‌ها۶۰۰ صفحه

دسته‌بندی
معرفی نویسنده
رضا امیرخانی

رضا امیرخانی نویسنده‌ی جوان و خوش‌ذوقی است که در دهه‌ی هفتاد شمسی، در حوزه‌ی داستان‌نویسی ادبیات معاصر ایران ظهور کرد. او با انتشار رمان «ارمیا» خود را به مخاطبان داستان فارسی شناساند و با ...

معرفی کتاب من او

کتاب الکترونیکی «من او» نوشتهٔ رضا امیرخانی در نشر افق چاپ شده است. من او از پرفروش‌ترین رمان‌های فارسی است که در سال ۱۳۷۸ به چاپ رسیده است. این کتاب توسط باستیان زولینو ، به زبان اندونزیایی و توسط الکساندر اندروشکین به زبان روسی منتشر شده است. رمان من او در دومین جشنواره مهر مورد تقدیر قرار گرفت و یکی از سه کتاب برگزیده منتقدان مطبوعات و سه کتاب برگزیده جوایز سال ۱۳۷۹ است.

درباره کتاب من او

داستان مربوط به زندگی فردی به نام علی فتاح است و عشق پاک او با دختر خدمتکار خانواده اش به نام مهتاب که به دلیل اعتقاد علی به عشقی پاک تا زمانی که از عشق راستین خود مطمئن نشده از ازدواج امتناع می‌کند و در خلال داستان از راهنمایی‌های درویشی مصطفی نام، از سلسله‌ای نامعلوم کمک می‌گیرد که نقش مهمی در داستان نیز دارد. مهتاب و علی هر دو عاقبت ناکام از دنیا می‌روند تا در جهان آخرت با یکدیگر ازدواج کنند. دو راوی در داستان هستند، یکی خود رضا امیرخانی و دیگر قهرمان داستان (علی فتاح) و این دو ماجراهای زندگی علی فتاح را از کودکی تا لحظهٔ مرگ / ازدواج، روایت می‌کند.

کتاب من او را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به رمان‌های عاشقانه پیشنهاد می‌شود.

درباره رضا امیرخانی

رضا امیرخانی (زاده ۱۳۵۲) نویسنده و منتقد ادبی ایرانی و به گفتهٔ خودش، از نویسندگان متعهد به انقلاب اسلامی ایران است. او مدتی رئیس هیئت مدیره انجمن قلم ایران بود. وی که خود را از نویسندگان متعهد به انقلاب و هواخواه جمهوری اسلامی می‌داند به غیر از نگارش رمان و داستان بلند و یک مجموعه داستان کوتاه، به تألیف سفرنامه و مقالات بلند تحلیلی اجتماعی نیز پرداخته‌است. امیرخانی به منظور نوشتن وقایع سفر سید علی خامنه‌ای در سال ۱۳۸۱ به استان سیستان و بلوچستان- که با نام داستان سیستان به چاپ رسیده‌است- یکی از همراهان وی بود.از وی و بخشی از نویسندگان به عنوان نویسندگان نزدیک به نظام فکری حکومت نام می‌برند. برخی از آثار وی به زبان‌های روسی و اندونزیایی و عربی ترجمه شده‌است. امیرخانی دو سفر به کشور کره شمالی داشته است و خاطرات و نظرات خود را در کتابی با نام نیم‌دانگ پیونگ یانگ منتشر کرده است. او در سفر اول با افراد مهمی از حزب خلق کره دیدار و گفتگو کرده است.

بخشی از کتاب من او

گذر لوطی صالح، گذر کریم رود! این یکی را از خودمان درآورده بودیم. کریم کنار بازارچه تنگش گرفته بود، به ما گفت آن طرف را نگاه کنید. تا ما سرمان را برگرداندیم، بی رودربایستی شلوارش را کشید پایین. لنگ و پاچه ی نی قلیانی اش را بیرون انداخت و کنار راسته ی ماست فروش های شاه پور شاشید. بعد هم گفت: «به قاعده ی یک رودخانه راحت شدم!» از آن به بعد به آن جا می گفتیم گذر کریم رود! نمی دانم، اما شنیده ام بعدها این قضیه زبان به زبان گشته و بقیه هم بدون این که بدانند، به آن جا می گویند کریم رود! خدا را چه دیده ای، شاید هم فرداروز یک هیأت بلندپایه از محققین ثابت کنند که قدیم ها از این جا رودخانه ای می گذشته به نام «کریم رود». خیلی ها هستند که سرشان درد می کند برای همین حرف ها. بگردند و از میان تاریخ، حرف در بیاورند، انگار نمی دانند که همه چیز در گذر است.

نظرات کاربران

Sara.A
۱۴۰۱/۰۲/۰۷

لطفا این کتاب رو در طاقچه ی بی نهایت قرار بدین

فاروق
۱۴۰۱/۰۲/۱۵

فکر کنم دیگه همه این کتاب رو خونده باشن! اولین باری که این کتاب رو خوندم اول دبیرستان بودم و تازه داشتم با دنیای داستان‌ها آشنا می‌شدم. ساعت یازده شب قبل خواب گفتم بزار یه فصل بخونم و بخوابم. ولی خب

- بیشتر
...
۱۴۰۱/۰۲/۰۵

چرا ان قدر گررون؟؟..

mah
۱۴۰۱/۰۳/۳۱

لطفا در بی نهایت قراربدین

...💙
۱۴۰۱/۰۳/۳۱

یادم هست بعد از دوماه رضایت دادم تا « منِ او» رضا امیرخانی را تموم کنم چون اونقدر برای من جذاب بود که دلم نمیخواست تموم بشه :) منِ او باب دل من بود و تکه هایی از زندگی نزیسته و

- بیشتر
دیوانه او...
۱۴۰۱/۰۳/۱۱

😭😭عالی بود،بی نظیر،خدارو هزار مرتبه شکر که این کتاب رو خوندم.....

کاربر ۱۹۴۸۲۳۵mahmonir
۱۴۰۱/۰۴/۰۱

کتاب بی نهایت زیبایی هست. یه کم ارزون کنین بخرم. من کتاب کاغذی این رمان رو دارم. برای کتابخونه ی الکترونیکی ام لازم دارم. لطفا ارزون کنین بخرم

کاربر ۳۱۰۰۰۵۶
۱۴۰۱/۰۴/۲۵

سلام لطفادرطاقچه بینهایت قرارش بدین.

محبوبه زارعی
۱۴۰۱/۰۳/۰۵

سالها پیش با خوندن این کتاب با قلم رضا امیرخانی آشنا شدم. بعد که فهمیدم متولد دهه ی پنجاهه، باورم نمی شد یه دهه پنجاهی بتونه در باره ی تهران سال ۱۳۱۲ با این همه جزئیات بنویسه. بعد از اون

- بیشتر
یمنا
۱۴۰۱/۰۳/۲۱

شاهکار

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۶۳)
تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می‌شود، دل است! دلِ آدمی‌زاد.
مسلم عباسپور
- اهلِ سیاست، خیال می‌کنند که دور را می‌بینند؛ البت می‌بینند، اما نه خیلی دور را. حکماً اگر خیلی دور را می‌دیدند، کارشان توفیر می‌کرد. امیرالمؤمنین، روحی فداه، اهلِ سیاست بود، اما دورِ دور را می‌دید، جایی به قاعدهٔ قیامت دور و دیر... یا علی مددی!
انتظار۳۱۳
- تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می‌شود، دل است!
hiba
«تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می‌شود، دل است! دلِ آدمی‌زاد. باید مثلِ انار چلاندش، تا شیره‌اش در بیاید... حکماً شیره‌اش هم مطبوعه... عاشقی که هنوز غسل نکرده باشه، حکماً عاشقه، نفسش هم تبرکه...»
انتظار۳۱۳
- هیچ سری به خودش، به تنِ خودش نگاه نمی‌کنه. همیشه به رفیقش، به تنِ رفیقش، نگاه می‌کنه. این اولِ لوطی‌گریه.
انتظار۳۱۳
همان که وقتی می‌خندید، از غنچهٔ لب‌های سرخش بوی گلِ یاس بیرون می‌زد. سال‌های من شمسی نشد؛ مه‌تابی شد. مثلِ شب‌ها... دنیایی داشتیم، آفتاب مه‌تابی بود!
محمد
رحم کنید تا به شما رحم کنند. پیام‌برِ اکرم (ص)
روژینا
- به دلت شک نیار! این کار هم حکماً حکمتی دارد. هیأتِ محبان‌الحسین، خاصِ محبانِ حسینه، چرا؟ چون آدمِ خداپرست، خدا را می‌پرسته. اگر خط و ربطش را نفهمیدی، بدان هیچ نفهمیدی؛ بل‌که اصلاً نفهمی. محبِ حسین، گریه‌اش برای حسینه. با توام: فعلهٔ اصفهانی! از فتاح یاد بگیر: اگر برای پسرش حالِ گریه پیدا کرد، فی‌الفور گریه‌اش را وصل می‌کند به کربلا. راهش این است. این جور اشک‌تان مقدس می‌شود و چشم‌تان، ضریح. حکماً به چشمِ هم‌چه آدمی می‌شود دخیل بست. یا علی مددی!
انتظار۳۱۳
الیوم، مملکتِ ما از دیارِ کفر پلیدتر است! دستِ‌کم در کفرستان به قاعده‌ای آزادی هست که هر کسی آن‌طور که خواست، زنده‌گی کند، اما این‌جا اجبار است که آن‌طور که دیگران می‌خواهند، زنده‌گی کنیم!
مسلم عباسپور
- اهلِ سیاست، خیال می‌کنند که دور را می‌بینند؛ البت می‌بینند، اما نه خیلی دور را. حکماً اگر خیلی دور را می‌دیدند، کارشان توفیر می‌کرد. امیرالمؤمنین، روحی فداه، اهلِ سیاست بود، اما دورِ دور را می‌دید، جایی به قاعدهٔ قیامت دور و دیر... یا علی مددی!
sama