با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
گرگ بیابان

دانلود و خرید کتاب گرگ بیابان

۳٫۰ از ۴ نظر
۳٫۰ از ۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب گرگ بیابان  نوشته  هرمان هسه  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب گرگ بیابان

کتاب گرگ بیابان نوشته هرمان هسه و ترجمه‌ی کیومرث پارسای اثری خواندنی از نوشته‌های مردی است که خود را نیمه‌گرگ نیمه‌انسان می‌پندارد.

درباره‌ی کتاب گرگ بیابان

هرمان هسه برای نوشتن رمان گرگ بیابان از عناصر روان‌شناسی و داستانی استفاده کرده است و اثری خواندنی و قابل تامل آفریده است. گرگ بیابان خودنوشته‌های مردی است که خودش را نیمه‌گرگ نیمه‌انسان می‌پندارد. گرگ بیابان نوشته‌های هری هالر است. هری هالر مردی غم انگیز و تنهاست، او یک روشنفکر متجدد است که زندگی برایش لذتی ندارد. هری سخت تلاش می‌کند و می‌خواهد دو نیمه‌ی وجودش، گرگ وحشی و انسان عقلانی را با هم آشتی بدهد بدون اینکه تسلیم ارزشهای بورژوازی شود که مورد تحقیر اوست. زندگی هری هالر زمانی تغییر می‌کند که او با زنی به نام هرمین ملاقات می‌کند. 

کتاب گرگ بیابان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

علاقه‌مندان به ادبیات داستانی از خواندن کتاب گرگ بیابان لذت می‌برند. 

درباره‌ی هرمان هسه

هرمان هسه در ۲ ژوئیه ۱۸۷۷ در آلمان متولد شد. پدرش مدیر انتشارات مبلغان مذهبی بود و مادرش فرزند یک هندشناس معروف. او تحت تاثیر این دو نفر، یعنی پدر و پدربزرگش، به ادبیات علاقه‌مند شد. هرمان هسه زندگی پر فراز و نشیبی را از سر گذراند. او به دلیل تضادهایی که با خانواده و محیط مدرسه‌اش احساس می‌کرد از آنجا فرار کرد. مدتی افسردگی داشت و یکبار دست به خودکشی زد. مدتی او را به آسایشگاه مراقبت از کودکان عقب‌مانده‌ی ذهنی فرستادند. بعد از ان کارهای مختلفی مثل کتاب‌فروشی، باغبانی، نقاشی با آبرنگ و ... را انجام داد. هرمان هسه در سال ۱۹۴۶ نوبل ادبیات را از آن خود کرد. از مشهورترین آثار هرمان هسه می‌توان به دمیان، سیدارتا و گرگ بیابان اشاره کرد.

هرمان هسه در ۹ اوت ۱۹۶۲ در سوئیس چشم از دنیا فروبست.

بخشی از کتاب گرگ بیابان

ناگهان همان تفکرات پیشین را به ذهن آوردم. اثری طلایی رنگ و روشنایی‌بخش که ناگهان به سرعت دور و از دسترس خارج می‌شد. به شدت می‌لرزیدم. در دنیای تخیل آن اثر را جستجو کردم و به راه رفتن ادامه دادم. در اشتیاق یافتن دری که مرا به تماشاخانه جادویی ببرد که تنها دیوانگان اجازه ورود داشتند، می‌سوختم. به محوطه بازار رسیدم که از جنبه سرگرمیهای شبانه، نقصی در آن نبود. در هر چند گام، روی تخته‌ای آویخته بر سیم، نوشته‌ای برای جلب نظر حاضران به چشم می‌خورد: ارکستر بانوان، رنگارنگ، سینما، سالن رقص. ولی من آن سرگرمیها را دوست نداشتم. آنها متعلق به «همگان» و ویژه افراد عادی بود که به طور گروهی به آن اماکن وارد می‌شدند. در عین حال، مشاهده آن مناظر، از میزان اندوه و ناراحتی من می‌کاست. پیامی از دنیای دیگر، اندکی مرا تکان می‌داد. چند واژه رنگین نورانی و رقصان، با روح من بازی و با همنواییهای پنهان آن همآوازی می‌کرد. بله، باز هم نشانه‌هایی از آن اثر زرین، ظاهر می‌شد.

به سوی میخانه محقر قدیمی روانه شدم. آن مکان از نخستین روز اقامت من در آن شهر، یعنی از بیست و پنج سال پیش به این طرف، هیچ تغییری نکرده و صاحب میخانه نیز همان بانوی پیشین بود. تعدادی از مشتریان نیز همان افراد پیشین بودن که در همان جاهای پیشین و مقابل همان بطریها حضور داشتند. وارد میخانه شدم. پناهگاهی مناسب و مشابه همان پناهگاه محوطه مقابل پله‌های کنار درخت کاج بود. آنجا را هم دلخواه ندیدم و احساس راحتی در آن نکردم. تنها همچون تماشاگری در مکانی مقابل صحنه نمایش نشستم و شاهد اجرای هنری افرادی ناشناس شدم. البته همان مکان آرام و خاموش نیز دارای ارزشهایی بود. خبری از شلوغی، فریاد، و موسیقی نبود. تعدادی از افراد طبقه متوسط با آرامش و راحتی بر سر میزهای چوبی فاقد مرمر، یا فلز جلادار، یا رومیزی ابریشمی یا برنج براق، و حتی رومیزی معمولی نشسته بودند و در مقابل آنها لیوانی نوشابه که بر حسب تصادف، خوش‌طعم و قابل اطمینان بود، به چشم می‌خورد. شاید آن چند مشتری قدیمی و همیشگی نیز که ظاهر آنها را می‌شناختم، افرادی خرده‌پا و بیچاره محسوب می‌شدند که در خانه‌های فقیرانه خود برای ایزدمردان خوشحالی و رضایت، محرابهایی محقر ساخته و شاید همانند من در زمره مردانی بی‌خانواده و منحرف، و در زمره میخوارگانی متفکر و خاموش بودند که در سوگ تفکرات ورشکسته خود می‌نشستند، یا شاید خود را گرگهای بیابان و افرادی بیچاره می‌دانستند. در هر حال، به درستی نمی‌دانستم آنها به دلیل چه درد غریب، سرخوردگی، و نیاز به جایگزین کردن پدیده‌ای دیگر به آنجا آمده‌اند. مرد متأهل با اشتیاق درک دوره تجرد و کارمند سالخورده با شوق تجدید خاطره دوره دانشجویی به آن مکان آمده بودند. همه تقریبآ کم حرف و ساکت و تنها سرگرم نوشیدن، همچون من بیشتر علاقه داشتند یک بطری نوشابه آلزاس در مقابل داشته باشند، تا گروه زنان نوازنده. در آنجا ماندم. هرکس اجازه داشت تا یک و حتی دو ساعت در آن مکان بماند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
yazdaan
۱۳۹۹/۱۲/۱۸

کتابی بسیار زیبا که روح یک انسان عصر مدرن را مورد کند و کاو قرار میدهد،شخصیت اصلی این کتاب برخاسته از طبقه متوسط شهری با مشکلات روحی_روانی عدیده ای مواجه است که حاصل از نظام کاپیتالیستی و سرمایه سالارانه است.همین

- بیشتر
HOSSEINI
۱۳۹۹/۰۹/۰۶

مزخرف به تمام معنا کتابشو دارم پشیمونم ازینکه پول دادم بابت نوشته های چرت

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵۹)
کاش به وضعیت کنونی وطن و حتی دنیای ما تأسف می‌خوردید که تعدادی از افراد دارای قدرت اندیشه، از عقل و صلح و دوستی سخن می‌گویند تا کورکورانه، آتش جنگی تازه را شعله‌ور کنند!
yazdaan
چگونه انتظار دارید در دنیایی که با اهداف آن هیچ اشتراکی ندارم و شادیها و لذات آن، هرگز به من احساس رضایت نمی‌بخشد، گرگ بیابان و فردی گوشه‌گیر نباشم؟
کاربر ۲۶۰۵۵۹۵
دیگر این زندگی معتدل، ریاکارانه و مؤدبانه برایم تحمل‌پذیر نبود. تصور می‌کردم دیگر قادر به تحمل سنگینی بار تنهایی و عزلت نیستم، زندگی با خویشتن، بسیار منفور و تهوع‌آور است، و در آن فضای دوزخی و فاقد هوایی که برای خود ساخته‌ام، تلاشی مذبوحانه برای جلوگیری از خفه شدن می‌کنم، و راه رهایی برایم موجود نیست! هیچ راهی نیست.
yazdaan
گرگهای ناراضی بیابان، افرادی که پیوسته به گونه‌ای هراس‌آور رنج می‌برند، شجاعت و اقتدار لازم برای از میان برداشتن موانع به منظور نیل به آنچه به نظر محتوم و مصیبت‌بار می‌آید ندارند و احساس می‌کنند برای درک آنچه فاقد قید و بند است، فراخوانده شده‌اند ولی توانایی زندگی کردن در آن عرصه را در خویشتن نمی‌یابند، تنها به این شرط که روح و فکر خود را در کوره مصیبتهای و رنجها آبدیده کنند و ویژگی مبارزه داشته باشند،
yazdaan
برای شنیدن ندای آن‌جهانی، باید از این پس، «دیوانه» باشم و هرچه بیشتر از افراد «متفرقه» دور شوم.
yazdaan
همه تلاشها، عقاید، و شادیهای زندگی ما نیز که تا این اندازه بیمار است به زودی به همین شیوه دفن خواهند شد. جهان فرهنگ ما نیز باید همچون گورستانی باشد که در آن، مسیح، سقراط، موتزارت، هایدن، دانته و گوته تبدیل به نامهایی پوچ و بر لوحه‌ای زنگزده، حک شده‌اند
yazdaan
تنهایی همان فقدان تعلق است. من که همواره در جستجوی استقلال بوده‌ام، توانسته‌ام در طول سالها آن را تجربه کنم. تنهایی، پدیده‌ای سرد و افسرده، و در عین حال، ساکت، آرام و باعظمت و همانند فضایی سرد و خاموش است که ستارگان در آن گردش می‌کنند.
yazdaan
اگر انسان آمادگی دستیابی به معنا و مفهوم مستتر در خاطرات، رویدادها، کارها، تفکرات، و آثار نادر خویش که هرج و مرج و بی‌نظمی زندگی را تحت تأثیر قرار می‌دهد نداشته باشد، زندگی در نظر او بسیار مهوع و فاقد مفهوم خواهد شد
yazdaan
این دنیا را باید همراه خودمان، نابود کنیم.
yazdaan
مشاهده گرگی که ویژگیهای غریزی را به فراموشی سپرده است، برای من رنجی بزرگ محسوب می‌شد و مرا می‌آزرد.
yazdaan

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۵۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۲۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۴۶-۰۳۷-۲
تعداد صفحات۲۵۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۲۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۴۶-۰۳۷-۲