با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مدرسۀ زیبایی کابل

دانلود و خرید کتاب مدرسۀ زیبایی کابل

۳٫۸ از ۱۷ نظر
۳٫۸ از ۱۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مدرسۀ زیبایی کابل  نوشته  دبورا رودریگز  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب مدرسۀ زیبایی کابل

کتاب مدرسۀ زیبایی کابل نوشته دبورا رودریگز است که با ترجمه شهره میرعمادی است. این کتاب در فضای افعانستان روایت می‌شود و خواننده را با خودش به دنیایی می‌برد که از بیرون به آن نگاه کرده است.

درباره کتاب مدرسۀ زیبایی کابل

کتاب مدرسۀ زیبایی کابل به زمانی می‌پردازد که انسان غربی دنیای خودش را رها می‌کند و به شرق می‌آید. او چطور دنیای اطرافش را می‌بیند. در این داستان زنی را می‌بینیم که آرایشگر است و آرایش کردن را به دختران افغان یاد می‌دهد. این زن نمی‌تواند حقیقت جامعه شرق را از درون آن ببیند و همواره از بیرون دنیا را می‌بیند اما این نگاه تفسیر جالبی است از شرایط زنان افغانستان در درون کشورشان.

خواندن کتاب مدرسۀ زیبایی کابل را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به فرهنگ شرق پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب مدرسۀ زیبایی کابل

با ضرب گرفتن یکی از زنان خانواده داماد همه شروع به دست زدن و آواز خواندن کردند. مادر داماد با یکی از خواهرانش چیزی را که به چتر پارچه بزرگی می‌مانست به کمک هم گشودند. لبه‌های آن را با تور و گل تزئین کرده بودند. آن را بالای سر گرفتند و بقیه زنان رقص کنان پیش آمدند تا هریک گوشه‌ای از لبه‌ها را در دست بگیرند و به حرکت در آورند تا آنکه بالای سر روشنه قرار بگیرد و سپس رقص کنان و ترانه خوانان به گرد او به چرخش آغاز کردند. مثل این بود که چرخ فلک درخشان پر سر و صدایی گرد روشنه به رقص آمده باشد. روشنه در میان آن دایره رقصندگان بی حرکت ایستاده بود، با حرکت‌هایی که نشان از ناراحتی داشت موهایش را مرتب می کردو لب‌هایش را بر هم می فشرد. پریدگی رنگ صورتش در تضاد رنگ و جلای لباس‌های رنگارنگ و چهره‌های برافروخته از شادی بیشتر جلب توجه می‌کرد. در انتهای اتاق خواهر و مادرش، غریبانه، دست یکدیگر را گرفته بودند و با نگاه‌های غمزده ای صحنه رقص را تماشا می‌کردند.

اگر چیزهایی را که امروز می دانم، آنوقت هم می‌دانستم، از دیدن غربت ظاهری روشنه در آن مجلس شاد آن طور بر انگیخته نمی‌شدم. رسم است که عروس‌های افغان در جشن عروسی خود ابراز شادمانی نکنند. درست به همین منطق است که خانواده عروس به داماد هر چند هم که او را پسندیده باشد در اولین دیدار پاسخ رد می‌دهد. این سنت‌ها بناست بیان کند که دختر برای خانواده‌اش بسیار عزیز است و او را حتی به بهترین خواستگار نمی‌خواهد بدهد و دختر در شب عروسی ابراز خوشحالی نمی‌کند تا همه بدانند که از دور شدن از خانواده خود و پیوستن به خانواده دیگری غمگین است. این نشانه احترام او به خانواده خود است. اما حتی امروز که این رسوم را می‌شناسم، باور نمی‌کنم که افسوس و غصه‌ای که در چهره روشنه و مادر و خواهر او بود تماماً برای ادب و تصنعی بود. هرچه نباشد، بالاخره واقعیت هم همین است که دختران محیط مألوف خانواده خود را به قصد آینده‌ای که از رنج و شادی‌های آن چیزی نمی‌دانند ترک می‌کنند. بعضی مادر شوهرها از همان فردای شب عروسی چهره مهربان را کنار می‌گذارند و از منصب فرمانراوای مطلق خانه تازه عروس را چون کلفت بی جیره و مواجبی به کار می‌کشند. از تمیز کردن زمین، پر کردن هیزم بخاری‌ها، تا شستن و مالش دادن پاهای آن‌ها به وقت خستگی، همه جزء وظایف عروس اعلام می‌شود. گاهی شوهران هم با همان استبداد با آن‌ها رفتار می‌کنند و یا آنکه در زندگی همسر خود جز نام و شبح دور دستی نیستند. تمام وقت خود را دور از خانه به کار یا معاشرت با مردان دیگر می‌گذرانند و فقط برای خوردن یک یا دو وعده غذا در خانه پیدایشان می‌شود. تازه عروس مسئول تهیه این غذاست اما نباید انتظار داشته باشد که همراه شوهرش غذا بخورد یا حتی با او هم صحبت شود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۲)
آترین🍃
۱۳۹۹/۰۴/۲۲

بسیار کتاب جالبی بود با فرهنگ مردم افغانستان بیشتر آشنا شدم و با رنج زنان افغان غصه خوردم کتاب روان بود و ترجمه خوبی داشت پیشنهاد میکنم

مهتاب
۱۳۹۹/۰۵/۲۴

کتاب از نظر ترجمه روان بود ولی متاسفانه چسبیدن کلمات به هم و گاها غلط های املایی کمی آزاردهنده بود. این کتاب به خوبی زندگی زنان افغان را در جامعه ای بسته و متعصب نشان میده که البته برای زنان

- بیشتر
کاربر ۱۷۹۹۲۰۲
۱۳۹۹/۰۶/۱۸

جالب بود من خیلی دوسش داشتم

مروارید ابراهیمیان
۱۳۹۹/۰۴/۲۰

گرچه پر از غلط املایی و تایپی بود اما کتاب جالبی بود. بخونید

Zahra Abdolahi
۱۳۹۹/۰۵/۱۰

کتاب موضوع جالب و جدیدی داره. در حین خواندن متوجه میشین که چقدر با فرهنگ و شیوه زندگی همسایه های همزبان مون بیگانه هستیم. به نظرم کتاب به یک مقدمه احتیاج داشته که در مورد میزان مستند بودن کتاب توضیح

- بیشتر
fuzzy
۱۳۹۹/۰۵/۱۴

درمورد تجربیات نویسندست که رفته بوده افغانستان و ظلمی که به این زنا میشه، تو داستان پر از شخصیتایی با داستانای مختلفه ولی خب به خاطر حجم کتاب و اینکه براساس واقعیته خیلی سرسری ازشون رد میشه،ولی درمجموع واسه پرکردن

- بیشتر
kiana2011
۱۳۹۹/۰۴/۰۸

کتاب جذابی بود. بارها خدا رو شکر کردم که در افغانستان نیستم

یاقوت
۱۳۹۹/۰۹/۲۶

کتاب مفیدی بود برای آشنایی با فرهنگ افغانستان، مخصوصا در زمینه زنان

davood
۱۴۰۰/۰۳/۱۷

یک کتاب خووووب و عالی در مورد شناختن جزئیات زنان مردم افغانستان با همه خوشی ها و سختی ها و تلخی هایش

Safura Zavaran Hosseini
۱۴۰۰/۰۵/۰۵

سرگذشت جالبی است. اما جایی خواندم که نویسنده در روایت برخی رخدادها اغراق کرده، نقش افراد دیگری که در تأسیس مدرسه‌ی زیبایی نقش داشته‌اند را نادیده گرفته و با نوع روایت‌اش امنیت برخی از افغان‌هایی که با او در مدرسه

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۰)
یکبار در جمعی از دوستان غربی درددل کرده بود که: «دردسر هزار زن افغان از یک زن امریکایی کمتر است. تو به هزار زن افغان بگو بنشینید، یکی هم نافرمانی نمی‌کند، به زن امریکائیت بگو بنشین، می‌گوید، اول دستم را ببوس.»
یاقوت
آنجا چیزهای دیگری بود که واقعاً مرا آزار می‌داد. صاحب مهمانخانه پیرمرد بدجنسی بود که دختر پانزده ساله‌اش را می‌خواست به زور به مردی چهل و چند ساله شوهر بدهد. من بارها این دختر را در دستشویی دیده بودم که گریه می‌کند. کسی که می‌خواست او را بگیرد خیلی ثروت داشت. چنانکه گفته می‌شد؛ او راهی پیدا کرده بود که از پول‌های بی حساب و کتابی که برای بازسازی افغانستان از خارج سرازیر بود، سهمی بردارد و اکنون ثروتش به میلیون‌ها رسیده بود.
مروارید ابراهیمیان
فرهنگ سخت جان است، خیلی به کندی تغییر را می‌پذیرد. بسیار بسیار کندتر از رؤیاهای ما.
مهرسام
من به بصیره که به من چشم دوخته بود، اشاره کردم و گفتم: «قصه زندگی تو چیست؟» پاسخ او را مری ترجمه کرد: «این خانم جوان هشت سال سابقه آرایشگری دارد. حتی در دوران تسلط طالبان کارش را قطع نکرده است.» در واقع، چون با آمدن طالبان شوهر بصیره کار دولتی خود را از دست داده بود، بصیره تنها نان آور خانواده شده بود. او در خانه مشتری‌هایش را می‌دید. با آنکه طالبان آرایش زنان را ممنوع کرده بود، برخی از مشتریان او زنان طالبان بودند. خود شوهرها آن‌ها را به خانه او می‌رساندند اما تظاهر می‌کردند که آن‌ها را به مهمانی به خانه بصیره آورده‌اند. بعد با صورت‌ها و موهای آرایش کرده پنهان زیر برقع و مانیکورهای پوشیده در دستکش آن‌ها را می‌بردند. یکبار هشداری به او رسید که طالبان در صدد است به خانه او حمله کند. او تمام نشانه کارش را از بین برد. لوازم کارو آیینه‌های بزرگ را خرد و تکه تکه کرد و در باغچه چال کرد.
مروارید ابراهیمیان
دخترک حداکثر پانزده سال داشت. روسری کثیف و کهنه‌ای که موهایش را پوشانده بود آبی رنگ بود و یک طرف آن پاره شده، روی شانه‌اش افتاده بود. روی گونه‌اش زخم تازه‌ای بود. دستش را بر گردن من انداخت، در گوشم گفت: «به من کمک کنید.» به من گفته بودند که از نظر سلامتی خودمان نباید زندانیان را لمس کنیم، ولی در آن لحظه نمی‌شد به این چیزها فکر کرد. رو به ثریا کردم و پرسیدم: «چرا او اینجاست؟» ثریا بعد از گفتگوی کوتاهی، برایم گفت که: «او را به مرد پیری شوهر داده بودند. مرد او را می‌زده است و او فرار کرده. خانواده خودش فرار او را به پلیس گزارش داده‌اند، به جرم شکستن عهد ازدواج در زندان است.» با خودم فکر کردم؛ خدای من، یعنی اگر من افغان بودم، بخاطر ترک آن همسر مرا زندان می‌کردند.
مروارید ابراهیمیان
وقتی من می‌خواهم کاری را بکنم، گاهی حتی به خودم فرصت فکر کردن نمی‌دهم، شروع می‌کنم، که البته خیلی وقت‌ها هم باعث پشیمانی شده است.
آترین🍃
جامعه جز روش‌هایی که هزاران سال است به آن عمل می‌کند، چیزی را نمی‌شناسد.
مهرسام
همین زن بودن من پشت رل خودش توجه زیادی را برمی انگیخت. زنان دیگری هم در اتوموبیلهای خیابان بودند، اما کسی رانندگی نمی‌کرد که هیچ، حتی به ندرت در صندلی جلو دیده می‌شد. مردها از بس پی دیدن من سرشان را می‌گرداندند بعضاً از دوچرخه می‌افتادند! به فریاد می‌گفتند: «I love you mister (آقا، تو را دوست دارم.)» اولین بار که این جمله را شنیدم، شک کردم که با وجود آن خط چشم و گوشواره‌ها و روسری، هنوز قیافه‌ام به اندازه کافی زنانه نیست. بعد دانستم که در زبان دری جنسیت وجود ندارد وبین ضمائر برای زن و مرد فرقی نیست، از این نظر استفاده جا به جا در این مورد وقتی افغانی انگلیسی حرف می زند اشتباه رایجی است.
مروارید ابراهیمیان
در غرب اگر دختری خانه خود را ترک کند، به شهر دیگری برود، و خارج از خانواده زندگی خود را شروع کند، جامعه به عنوان علامتی از بلوغ فکری و شجاعت با آن روبرو می‌شود. اما در افغانستان چنین اتفاقی مطلقاً نمی‌افتد. جامعه جز روش‌هایی که هزاران سال است به آن عمل می‌کند، چیزی را نمی‌شناسد.
آترین🍃
«شما که دیگر خوب می دانید، من در بهترین شرایط هم، شوهر مناسب را تشخیص نمی‌دهم.»
آترین🍃

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۷۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۲/۱۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۷۶-۷۴۷-۸
دسته بندی
تعداد صفحات۳۷۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۲/۱۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۷۶-۷۴۷-۸