معرفی و دانلود کتاب فصل نان؛ داستان‌های کوتاه + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب فصل نان؛ داستان‌های کوتاه
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب فصل نان؛ داستان‌های کوتاه

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۴۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
علی‌اشرف درویشیان
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب فصل نان؛ داستان‌های کوتاه

در مجموعه داستان «فصل نان» علی‌اشرف درویشیان،۶ داستان دیگر از داستان‌های کوتاه این نویسنده را که پرچم‌دار ادبیات واقع‌گرایانه و مردمی ایران دهه چهل و پنجاه است، بخوانید. خر نفتی، دکان بابام، آبگوشت آلوچه، یک روز، عشق و کاهگل و بابای معصومه نام داستان‌های این مجموعه‌اند. بخشی از داستان «آبگوشت آلوچه»: «وقتی به کوچه رسیدیم، ننه که توی حیاط پای حوض ظرف می‌شست داد زد: هله هوله نخریدها! شکمتان درد می‌گیرد، پولتان را بدهید خرما، یا چیزی که سیرتان بکند.» خواب آلود و خسته به راه افتادیم. آفتاب تازه به لب بام‌های بلند و به نوک چنارها تابیده بود. گنجشک‌ها سر و صدا می‌کردند. از روی پشت‌بام‌های دور پشه‌بندها در زیر نور خورشید می‌درخشیدند و چشم ما را می‌زدند. هر سه خمیازه می‌کشیدیم. تابستان بود اما هنوز سوز سرمایی از ته کوچه‌های آب‌پاشی شده به تنم می‌خورد. دلم شور می‌زد. سردم بود و تنبل بودم. دلم می‌خواست برگردم به خانه و بخوابم. دست‌هایم را زنبه ناسور کرده بود. صاحب خانهٔ ما در بالای شهر خانهٔ دیگری می‌ساخت. من و اکبر و اصغر می‌رفتیم و برایش کار می‌کردیم. خاک غربال می‌کردیم، آجر و خشت جلو دست بنا می‌بردیم، سنگ می‌کشیدیم و با زنبه نخاله برای پرکردن کف اتاق‌ها جمع می‌کردیم. صاحب خانه قول داده بود که دست آخر پس از تمام شدن خانه‌اش برای هر کدام ما یک دست کت و شلوار بخرد. هر روز ننه پول ناهارمان را می‌داد و روانه‌مان می‌کرد. از میان تیمچه که می‌گذشتیم، با دیدن سینی‌های بامیه پایمان سست می‌شد. می‌نشستیم کنار سینی بامیه فروش و هرچه پول داشتیم می‌دادیم و بامیه می‌خوردیم و تا شب گرسنه و بی‌پول به سر می‌بردیم. ننه با کار خیاطی خرج خانه را درمی‌آورد. خواهر کوچکمان عذرا هم کمکش می‌کرد. بابا رفته بود باغ اجاره کرده بود. تابستان‌ها کارش همین بود.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب فصل نان؛ داستان‌های کوتاه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابفصل نان؛ داستان‌های کوتاه
موضوعداستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسندهعلی‌اشرف درویشیان
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۳/۰۴/۱۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۷.۸ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۳۶۲۲۵۷۲
تعداد صفحه‌ها۸۸ صفحه
قیمت کتاب۳۱۰۰۰ تومان
برچسبباشگاه کتاب‌خوانی ازتا

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

A L I
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۰۷

در زندگی شخصیت اصلی، درد نان از وقتی چشم باز کرده شروع شده و تا وقتی کتاب بسته میشه هم وجود داره. محتوای کتاب برای ماها آشناست و زیاد ازش خوندیم‌، شاید که تکراری باشه، اما من به شخصه از...بیشتر

۰
zeynab
۱۳۹۸/۰۵/۲۱

واقعا کتاب خوبیه، من سالها پیش خواندم. نوشتار کتاب پر از سادگی و صمیمیت و احساسه

۰
نَعنا🌿
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۳

چقدر انسان های بزرگی مانند عمو غلام حسین رو دوست دارم، انسان هایی که در سختی های زندگی ممکنه خیلی چیزها رو از دست بدن ولی شرافت رو نه، و چقدر با وجود فقر مادی، ثروتمند و غنی اند. . این خاطرات تلخ و...بیشتر

۰
دختر کتابخوان
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۰

کتاب فصل نان کتابی است بسیار زیبا با نگارشی روان و جذاب. همانطور که از عنوان کتاب مشخص است نویسنده در این داستان کوشیده به دغدغه نان، فقر و دشواریهای مربوط به قشر فقیر جامعه بپردازد. نویسنده در این کتاب...بیشتر

۰
Soheyla
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۰۹

این مجموعه داستان، داستان های بهم پیوسته و اونطور که من فهمیدم ماجراهای زندگی خود نویسنده است. داستانها درباره فقر و غم نان یک پسر نوجوانه که تابستان‌ها پیش اوستا بناها کار می کنه تا هزینه تحصیل سال بعد خود...بیشتر

۰
کاربر 9815647
۱۴۰۴/۱۰/۰۶

قبلا یه بارخونده بودمش سالهای خیلی دور دهه ۵۰ اونموقع اسم کتاب برای یک لقمه نان بود.همین کتابها باعث شد مردم دیدشون عوض شه .بعد یواش یواش انقلاب شد

۰
tahoor
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۳۰

اوایل کتاب رو بیشتر دوست داشتم. فقر رو ملموس نشون داد...

۱
مطی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۳

کتاب چهارم جنگ رمضان کتاب ماجراهای پسرک کرمانشاهی با لحنی گرم و صمیمانه است که من را به روزهای دانشجوییم برد. دوستش داشتم.

۰
masoooumeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۲۶

اولین بار بود از همچنین نویسنده ای میخواندم که از دیار کرمانشاه و کورد بود. کتاب فصل نان، فصل زندگی بود فصل دویدن ها و رسیدن ها برای یک کتاب و دفتر مدرسه بود. فصل نان فصل فقر بود و...بیشتر

۰
sayehtalks
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۳۰

مجموعه داستان‌های غم انگیز ولی واقع گرایانه از فقر

۰
Hana
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۲

داستان هایی به شدت ناراحت کننده،مردمی که تمام دغدغه ی زندگی شان شده دغدغه نان. روان و ساده بود ولی برای من جز غم چیزی نداشت.این روزها خودمان با چشم،درد نانی که هموطنانمون دارن رو می بینیم دوست نداشتم دوباره توی...بیشتر

۰
ساینا محمدزاده
۱۴۰۴/۱۲/۲۹

عالی بود

۰
khorasani
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۸

شش داستان کوتاه با محوریت فقر و تنگ‌دستی. دو داستان آخر خیلی خوب بود. نمونه‌ی اعلای رئالیسم ایرانی. در کل به‌ترین مجموعه داستان کوتاه ایرانی بود که تابه‌حال خواندم.

۰
shkf ataei
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۰۶

نویسنده ای قهار ، نمونه ی خوب داستان نویسی کوتاه اما خب تلخه خیلی تلخ نویسه بعد خوندن چند کتاب از این نویسنده توان روحی دچار تحلیل میشه...

۰
کاربر ۳۲۲۸۶۲۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۲۲

درود در صفحه 23 کتاب ماجرای نیاز علی ندارد واژه - رگ گردن - به اشتباه_ رنگ گردن - نوشته و نیاز به اصلاح دارد

۰

بریده‌هایی از کتاب

khorasani
۴۱
کارگری که سبیل پرپشت و صورت پرزخمی داشت، به من گفت: * میرزا به اندازهٔ پنج نفر می‌خوره. می‌بینی چه شکمی داره؟» خندیدم و حرف معلم ادبیاتمان به یادم آمد: * چاقی‌شان از لاغری مردم است.»
Maral
۳۵
چاقی‌شان از لاغری مردم است.»
ناهید
۱۳
رفتم کنار مادر نشستم. دو تا چای برای من و خودش ریخت. تکه نان تازه را جلویم گذاشت. به او گفتم: * خودت هم از این نان تازه بخور.» مادرم گفت: * نه. نه. نان بیات با چای مزه می‌ده. نان تازه را تو بخور تا ته شکمت را بگیرد و تا ظهر گرسنه نشوی. من از نان تازه خوشم نمی‌آید.»
محسن سفیدگر
۱۰
افسوس توی این دنیا کاه را جلو سگ می‌گذارند و استخوان را پیش اسب
Soheyla
۱۰
انسان به غذای روح احتیاج دارد. همه‌اش که شکم نیست. بعضی وقت‌ها حس می‌کنم که ذهنم گرسنه و تشنه است. آن وقت می‌نشینم کنار این کتاب‌ها. چه دوستان خوبی! چه بی‌آزار! کتاب‌ها پر هستند از سرنوشت‌های عجیب و غریب آدم‌ها. مبارزهٔ مردم. ظلم و جور ستمگران. فداکاری انسان‌های خوب. درس‌های شرافت و انسانیت. واقعیات زندگی.
shoghibox
۶
شما در مدرسه چه می‌خوانید؟! همه‌اش فرمول‌های به درد نخور؟ همه‌اش حفظ کردن. معلم‌های شما هیچ وقت کتاب می‌خوانند؟ راجع به کتاب با شما حرف می‌زنند؟»
Reza Haghighi
۶
چاقی‌شان از لاغری مردم است.
zahra
۵
خندیدم و حرف معلم ادبیاتمان به یادم آمد: * چاقی‌شان از لاغری مردم است.»
shoghibox
۴
عمر آدمی مثل چاهه. آخرش به تهش می‌رسی.
shoghibox
۴
کتاب‌ها را یکی یکی به من نشان می‌داد، گفت: * انسان به غذای روح احتیاج دارد. همه‌اش که شکم نیست.