با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
زیبای رانده شده

دانلود و خرید کتاب زیبای رانده شده

۵٫۰ از ۱۸ نظر
۵٫۰ از ۱۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب زیبای رانده شده  نوشته  سیدسعید هاشمی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب زیبای رانده شده

«زیبای رانده شده» رمانی برای نوجوان نوشته سید سعید هاشمی، شاعر و نویسنده کتاب‌های کودک و نوجوان است. این اثر درباره زندگی برادر امام هادی(ع)، موسی مبرقع است که برای زیارت مزار عمه‌اش، حضرت معصومه (س) به شهر قم می‌آید.

موسی بن محمد الجواد (ع) (۲۱۴-۲۹۶ هـ. ق)، فرزند امام جواد(ع) و برادر کوچک‌تر امام هادی(ع) است. او در چهل سالگی از مدینه به قم مهاجرت کرد و تا پایان عمر ساکن این شهر بود. وی در دوران حیات در قم مورد تکریم بزرگان و مردم شهر بود و پس از درگذشتش عباس بن عمرو غنوی، حاکم قم بر پیکر وی نماز خواند. مدفن این بزرگوار در قم است و به دلیل این که چهره‌اش را می‌پوشانید، مبرقع نام گرفته است.

«نزدیک مغرب بود که کاروان به حوالی قم رسید. هوای قم گرم بود؛ اما نه به گرمی کوفه و بغداد و مدینه. از همان دور می‌شد سرسبزی باغ‌های اطراف قم را دید. قبلاً شنیده بود که قم شهری سرسبز است اما تابستان‌های گرمی دارد؛ اما وقتی نسیم لطیف قم به صورتش دست کشید، تفاوت هوای قم را با هوای کوفه که سال‌ها در آنجا زندگی کرده بود، احساس کرد.

جلویشان کاروانسرای بزرگ و زیبایی نمایان شد. کاروان‌سالار به زبان فارسی فریاد زد: در همین کاروانسرا اتراق می‌کنیم.

مسافران نفسی از روی راحتی کشیدند. از صبح زود که چشم از خواب باز کرده بودند تا حالا داشتند یکریز حرکت می‌کردند. تکان‌های اسب‌ها و شترها، دل‌ورودهٔ زن‌ها و بچه‌ها را حسابی تکانده بود. تعدادی از بچه‌ها در آغوش مادرانشان خوابیده بودند.

چندلحظه بعد، فضای کاروان‌سرا پر از صدای زنگولهٔ شترها و سُم اسب‌ها شد.

اسب‌ها و شترها بارهایشان که خالی شد، با خیال راحت و دل خوش رفتند سراغ علوفه‌ای که دستیاران کاروان‌سالار برای‌شان آماده کرده بودند.

کاوه به آقاموسی گفت: اجازه بدهید اسب‌تان را ببرم تیمار کنم.

نیازی نیست. من نمی‌خواهم در اینجا بمانم. می‌خواهم همین الآن وارد شهر شوم.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸)
آر-طاقچه
۱۳۹۹/۱۰/۰۲

بسیار خوب

هه - نون
۱۳۹۹/۱۱/۰۹

عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالییییییه. من نسخه چاپی شو دارم. من عاشق اون جاشم که: هنوز سرباز ها به آن دو مرد نرسیده بودند که ناگهان جمعیت ساکت شد.یحیی و وزیر به انتهای جمعیت چشم دوختند.سه نفر با لباس

گمنام
۱۳۹۹/۱۱/۱۵

کتاب بسیاااااار جذاب، با متنی امروزی، دقیق و شیوا که بسیااااار زیبا زندگی امامان آخرمان را که بعضا بسیار کم از آنها می دانیم را برایمان به زیبایی و با زبان خودمانی برایمان شرح می دهد... شک ندارم عاشق شخصیت

- بیشتر
mohammad
۱۳۹۸/۰۶/۱۶

رمان خوبی بود ترکیبی از چند داستان بود هربار حال هواتو عوض می کرد و به یه جا دیگه میبرد

NZ
۱۳۹۹/۰۱/۱۵

عالی بود به نظرم اگر کسی این کتاب را بخواند به خوبی آشنا با زندگی اهل بیت میشود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۳)
خداوند فرمود: کلمه لااله‌الاالله قلعهٔ محکم من است. هرکس آن را برزبان آورد، وارد این قلعه شده و هرکس وارد این قلعه شود، من او را عذاب نمی‌کنم. تمام مردم این حدیث را شنیدند و هزاران نفر آن را نوشتند.
NZ
با دیدن چهرهٔ زیبای او می‌پرسیدند: تو چرا این‌قدر زیبایی؟ و او خنده‌اش می‌گرفت. زیبایی که دست خودش نبود که بتواند دلیلی برای آن بیاورد.
shahrzad
مولایم علی‌بن‌موسی‌الرضا فرموده‌اند: حمام مزاج آدم را معتدل می‌کند و پلیدی را برطرف می‌کند.
shahrzad
پدرم را از مدینه به بغداد کشاند. نگذاشت آب خوش از گلویش پایین برود. مرا هم از شهرم بیرون کشید. از زن و بچه‌ام جدا کرد.
_.kowsar._
موسی‌بن‌خزرج حالا معنای پیش‌گویی امام صادق را می‌فهمید. حدیثی که سال‌ها بود فکر او را مشغول کرده بود: «بانویی از فرزندان من در قم از دنیا می‌رود که اسمش فاطمه، دختر موسی است و به شفاعت او همهٔ شیعیان من وارد بهشت می‌شوند.»
محمدرضا کریمپور
موسی گفت: ما خاندانی هستیم که وقتی هدیه‌ای می‌دهیم، آن را پس نمی‌گیریم.
محمدرضا کریمپور
بعضی از دوستانش هم از این بذل و بخشش او دل خوشی ندارند و قبل از ازدواج ما اجازه نمی‌دادند که هرکسی با او دیدار داشته باشد. حتی برای خانهٔ او در دیگری گذاشته بودند تا او از در اصلی رفت‌وآمد نکند، اما گویا علی‌بن‌موسی از این ماجرا باخبر شده بود و از خراسان، نامه‌ای به او نوشته بود. گفته بود: به حرف کسانی که به تو می‌گویند از در اصلی رفت‌وآمد نکن، گوش نده. این به دلیل خسیس بودن آن‌هاست. آن‌ها می‌ترسند از او خیری به دیگران برسد. در نامه‌اش نوشته بود: هروقت می‌خواهی از خانه خارج شوی، مقداری سکهٔ طلا و نقره با خودت داشته باش. هرکس از تو چیزی خواست، به او بده.
محمدرضا کریمپور
چه سختی‌هایی کشیدی عمه‌جان! چقدر راه آمدی تا برادرت را ببینی و آخر هم ندیدی عمه جان! حالا دیگر تنها نیستی. حالا من هم آمدم اینجا کنارت. بمیرم برای آن روزهایی که تنها بودی. بمیرم برای آن روزهایی که آن‌همه راه آمدی!
_.kowsar._
کمی روی قالی راه رفت و بعد پیش خودش گفت: باغ زنده‌ای که فقط ایرانی‌ها از عهدهٔ آن برمی‌آیند.
shahrzad
عمه‌جان، فدایت شوم! درد و بلایت به جانم عمه! شنیده‌ام دور از خانه و خانواده مریض شدی و به بستر افتادی! قربانت بشوم که سختی کشیدی و دم نزدی! فدایت شوم که در بستر بیماری هم دست‌ودل‌باز بودی و رسم خاندانت را فراموش نکردی. عمه‌جان دیگر تنها نیستی! آمده‌ام پیشت بمانم. عمه‌جان دستم را بگیر!
_.kowsar._

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۸۸ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۳/۱۳
تعداد صفحات۲۸۸صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۳/۱۳