«عشق با نان اضافه» مجموعه داستانهای طنز سیدسعید هاشمی (-۱۳۵۳) است.
بخشی از داستان «آقااجازه! بیزحمت ما را بزنید» را میخوانید:
وارد کلاس که شدم انگار وارد حمام زنانه شدهام. آنقدر سر و صدا و همهمه بود که وقتی مبصر گفت برپا! فقط من شنیدم و خودش. هیچکس از جا بلند نشد. البته من حدس میزدم که اینجوری از من استقبال شود. با آن توصیفی که مدیر مدرسه از این کلاس کرده بود اگر این دانشآموزان بلند میشدند و به من احترام میگذاشتند، باید تعجب میکردم. آقای مدیر گفته بود: «یک کلاس استثنایی است. همهی مردودیهای سال گذشته و اخراجیهای مدارس دیگر در این کلاس جمع شدهاند.» ظاهراً این بچهها را در یک کلاس جمع کرده بودند تا از پراکنده شدن آنها در کلاسهای دیگر و تأثیر آنها روی بقیهی دانشآموزان جلوگیری کنند؛ اما فکر این جایش را نکرده بودند که هیچ معلمیحاضر نشود به این کلاس وارد شود. چقدر این مدیر هندوانه زیر بغل من گذاشت تا مرا راضی کرد که پنج ـ ششتا از درسهای این کلاس را به عهده بگیرم.
داد زدم: «ساکت!»
صدایم در هیاهوی بچهها مثل قطرهای در دریا بود. دو ـ سه بار با کف دست زدم روی میز؛ اما فقط دستم را به درد آوردم. گفتم: «لطفاً صلواتی بفرستید!»
همهمه بیشتر شد.
ـ خفه شید!
ـ حناق بگیرید!
ـ ساکت میشید یا ساکتتون کنم!
ـ مبصر کیه!
انگار نه انگار که معلمی سر کلاس است. هرکس داشت کار خودش را میکرد. حرف میزدند، موشک پرتاب میکردند، میخندیدند... از حق نباید گذشت سه نفر ساکت ساکت بودند. آن هم بهخاطر این بود که خواب بودند. کاش که همهشان خوابشان میآمد. دیگر داشتم کلافه میشدم. تا حالا کلاس اینجوری ندیده بودم. اولین کلاسی بود که میدیدم دانشآموزانش دیوانهی دیوانه هستند. بیخود نبود که هیچ معلمی حاضر نبود پایش را توی این کلاس بگذارد. دانشآموزی که حتی با حضور معلم جدیدالورود هیچ شوکی بهش وارد نشود و حتی برای دو دقیقه لال نشود، حتماً دیوانه است. تصمیم گرفتم یکی از گُندههای کلاس را بکشم بیرون و بفرستمش پای دفتر. نگاهشان کردم.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب عشق با نان اضافه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مرحبا به نویسنده ،کتاب خوبیه از خریدش پشیمان نمی شوید بیشتر داستانها طنز و بعضاًدارای نکاتی قابل تأمل، من از خواندنش لذت بردم.
۰
k.t
۱۳۹۷/۰۷/۲۳
فقط یک داستان آقای گل🏃⚽🌷🌹😅 و بچه های باحال😁 اون کلاس و معلم تیزشون 😎 خندوند منو😂😂😂
عالی بود👌👌👌
باقی جالب بودن فقط...
و در کل تفنن خوبی بود😊.
۳
"Shfar"
۱۳۹۸/۰۶/۱۳
کتاب خوبی بود...
ولی دقیقا نمیشه اسمشو گذاشت طنز 😊..
انگار سعی داشته درباره اتفاقات جامعه بنویسه و کاملا موفق نشده...
ولی در کل خوب بود... کتاب یه جوری بود که اسمش وادار به خوندنش می کردت..
و انگار نویسنده تو این کتاب بدجور...بیشتر
۴
سعید جان
۱۳۹۷/۰۷/۲۴
کتاب جالب و سرگرم کننده ای بود...
در بعضی از داستان ها به زیبایی و به زبان طنز به بعضی بی انصافی ها و ظلم هایی که در حق انسان های لایق شده بود اشاره شده بود.
و همچنین این که چه...بیشتر
۰
امیرحسین
توصیه میکنم.
۱۳۹۷/۰۷/۱۹
یه کتاب عالی و تودل برو...
چه قدر خوب بود...
من که کلی کیف کردم و خندیدم باهاش...
دم نویسنده گرم...
ممنون طاقچه...
۰
sogand
۱۳۹۸/۱۲/۲۱
کتاب ارزش یکبار خواندن رو داشت ولی نمیشد اون رو چندان طنز نامید
در کل جالب بود
۰
نرگس آهنگر
۱۳۹۸/۰۹/۰۶
تفننی خوب بود
۰
mehr
۱۳۹۶/۱۱/۱۵
خیلی جذابه،حتما بخونیدش
۲
zahra
۱۳۹۷/۰۶/۰۱
کتاب خوبی نبود
سطح پایین
۱
سپیدار
۱۳۹۷/۰۷/۲۰
چی میشه نمونه رو زیاد کنید موضوع هم موضوع خوبیه
۰
Mahsa Sadooghi
۱۳۹۷/۰۱/۱۴
متاسفانه خیلی بد بود.بسیار داستان های بچگانه ای داشت که اصلا برای جوانان خنده دار نیس.برای بچه هایی که دوره ی ابت ایی هستن بد نیس.
۰
Siavash Mohammadi
۱۳۹۶/۱۱/۱۱
دوستش داشتم کتابش رو
پیشنهاد میکنم که بخونیدش😉
۰
aydaezd
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۴
داستان های کوتاه و طنزی داره، ارزش یه بار خوندن رو داره
۰
عاطی
۱۳۹۸/۰۵/۲۷
کتاب خوبی بود... مخصوصا اون داستان معلم و شاگرداش و خواستگاریش عالی بود 😅
هفتهي اول
پدر دختر پرسيد: «آقازاده چه کارهاند؟»
ـ دانشجو هستند.
ـ ميدونم دانشجو هستن. شغلشون چيه؟
ـ ما هم همان شغلشونو عرض کرديم.
ـ يعني ايشون بابت درس خوندن پول هم ميگيرن؟
ـ نخير، اتفاقاً ايشون در دانشگاه آزاد درس ميخونن؛ به اندازهي هيکلشون پول ميدن.
ـ پس بيکار هستن.
ـ اختيار داريد قربان! رشتهي ايشون مهندسيه. قراره مهندس بشن.
پدر دختر بدون اينکه بگذارد ما حرف ديگري بزنيم، گفت: «ما دختر به شغل نسيه نميدهيم. بفرماييد هر وقت مهندس شديد، تشريف بياريد.»
"Shfar"
۱۸
دانشآموزي که حتي با حضور معلم جديدالورود هيچ شوکي بهش وارد نشود و حتي براي دو دقيقه لال نشود، حتماً ديوانه است.
"Shfar"
۱۷
«ببخشيد، حمل بر جسارت نشود؛ اما ميخواستم بدونم براي چي اينقدر بوق ميزنيد؟»
ـ مگه نفهميدي؟ دوستمو ديدم. بهش سلام کردم. اونم جوابمو داد.
ـ آها! پس که اينطور! پس اين بوق يعني سلام؟
ـ آره ديگه. بوق اول يعني سلام. بوق دوم که زدم يعني نوکرتم.
ـ چه جالب! من معني اينارو نميدونستم.
در همين موقع يک موتوري ميپيچد جلوي آقاي ترب در دهن. آقاي ترب در دهن بوق ميزند. آقاي افکاري ذوقزده ميپرسد: «اِ... اين موتوري هم دوستتون بود؟»
ـ نخير! مگه نديدي پيچيد جلوم؟ منم ناراحت شدم. بهش فحش دادم. اين بوقي که زدم يعني احمق نکبت، مگه کوري.
"Shfar"
۱۲
اَه... چه گرفتاري شديما! يکي نيست بگه پسرجان تو که دانشجو هستي بشين دَرسِتو بخون. چه کار داري به اين کارها! امان از دست اين دانشجو جماعت! يه روز راهپيمايي ميکنند، يه روز اعتصاب ميکنند، يه روز اختراع ميکنند... فقط بلدن تشنج ايجاد کنند...
"Shfar"
۱۱
تا اين را گفتم، يکدفعه چاي پريد توي گلويش. چندبار سرفه کرد و بعد گفت: «چي؟ کتاب نوشتي؟ مگه تو چه کارهاي؟»
من که از اين حرکت ناشر تعجب کرده بودم، نگاهي به سر تا پاي خودم انداختم و با ترس و لرز گفتم: «بنده دانشجو هستم.»
آقاي ناشر با شنيدن اين حرف زد زير خنده و گفت: «چي؟ دانشجو! اللهاکبر! عجب دوره زمونهاي شده، دانشجوها چه کارايي ميکنند. لاالهالاالله...»
"Shfar"
۱۰
. لاالهالاالله... عجب دوره زمونهاي شده. ديگه بزرگ و کوچيکي از ميون رفته.
"Shfar"
۹
اي بابا! تعهد يعني چي؟ اين قرتي بازيها مال قديم بود. الان مسائلِ مهمتر از تعهد هم هست.
.
۸
«سلام عموجان. حال شما خوبه!... عموجان يک آقايي اومده، مثل اينکه چيزي اختراع کرده. خيلي هم سخته. نميدونم چهجور اختراع کرده... چي شغلش؟ شغلش چيزه...»
ديدم يارو دوباره يادش رفته، گفتم: «دانشجوي کارشناسي ارشد رشتهي شيمي.»
ـ آها... دانشجوئه ... مثل اينکه ارشدشونه.
ـ نميدونم ارشد يعني چي... لابد مبصرشونه.
بعد صندلي گردانش را چرخاند. پشتش را به من کرد و طوريکه مثلاً من متوجه نشوم، گفت: «عموجان، اين بندهي خدا ظاهراً مخش تاب برداشته. چرت و پرت ميگه. اگه ميشه يهجوري دست به سرش کنيد بره. عين همون جوونهاييه که هر روز ميآن اينجا و فکر ميکنند چيزي اختراع کردن.»
هادی محمودی
۸
مگر خانمتون شير نارگيل به دخترتون داده که پولش بيست ميليون تومان شده؟.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
مرحبا به نویسنده ،کتاب خوبیه از خریدش پشیمان نمی شوید بیشتر داستانها طنز و بعضاًدارای نکاتی قابل تأمل، من از خواندنش لذت بردم.
فقط یک داستان آقای گل🏃⚽🌷🌹😅 و بچه های باحال😁 اون کلاس و معلم تیزشون 😎 خندوند منو😂😂😂 عالی بود👌👌👌 باقی جالب بودن فقط... و در کل تفنن خوبی بود😊.
کتاب خوبی بود... ولی دقیقا نمیشه اسمشو گذاشت طنز 😊.. انگار سعی داشته درباره اتفاقات جامعه بنویسه و کاملا موفق نشده... ولی در کل خوب بود... کتاب یه جوری بود که اسمش وادار به خوندنش می کردت.. و انگار نویسنده تو این کتاب بدجور...بیشتر
کتاب جالب و سرگرم کننده ای بود... در بعضی از داستان ها به زیبایی و به زبان طنز به بعضی بی انصافی ها و ظلم هایی که در حق انسان های لایق شده بود اشاره شده بود. و همچنین این که چه...بیشتر
یه کتاب عالی و تودل برو... چه قدر خوب بود... من که کلی کیف کردم و خندیدم باهاش... دم نویسنده گرم... ممنون طاقچه...
کتاب ارزش یکبار خواندن رو داشت ولی نمیشد اون رو چندان طنز نامید در کل جالب بود
تفننی خوب بود
خیلی جذابه،حتما بخونیدش
کتاب خوبی نبود سطح پایین
چی میشه نمونه رو زیاد کنید موضوع هم موضوع خوبیه
متاسفانه خیلی بد بود.بسیار داستان های بچگانه ای داشت که اصلا برای جوانان خنده دار نیس.برای بچه هایی که دوره ی ابت ایی هستن بد نیس.
دوستش داشتم کتابش رو پیشنهاد میکنم که بخونیدش😉
داستان های کوتاه و طنزی داره، ارزش یه بار خوندن رو داره
کتاب خوبی بود... مخصوصا اون داستان معلم و شاگرداش و خواستگاریش عالی بود 😅
عالی بود