معرفی و دانلود کتاب پشت فرودگاه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب پشت فرودگاه
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب پشت فرودگاه

نوع کتاب
۳.۹(از ۳۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمود رضایی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پشت فرودگاه

«پشت فرودگاه» چندین داستان طنز به‌هم‌پیوسته نوشته محمود رضایی است. این داستان‌ها درباره آدم‌هایی است که در منطقه حاشیه‌ای پشت فرودگاه شهر رشت زندگی می‌کنند. محله جیب‌برها و عرق فروش‌ها و هرچی که فکرش را بکنید.

رسول اسم شخصیت اصلی کتاب است که از کودکی تا جوانی خود را تعریف می‌کند. او یک خانواده ۴نفره دارد که در آن هرکسی ساز خودش را می‌زند، پدرو مادر و برادر رسول، همسایه‌ها، و... در شکل‌گیری داستان‌های کتاب نقش دارند. عنوان ۱۴ فصل این کتاب «ذکر خیر رسول؛» در سنین مختلف است.

رسول در میان این خانواده و آدم‌های دور و برش با تمام تناقضات و کمبودها و فقر فرهنگی و اقتصادی بزرگ می‌شود. گاهی آگاهانه در پی تغییر اوضاع برمی‌آید و گاهی ناخودآگاه؛ اما در هر دو حالت طناز است تا رنگ و بوی مصیبت به اتفاقات اطرافش ندهد.

محمود رضایی در این اثر علاوه بر نشانیدن لبخند بر لبان خواننده، رنج‌های عمیق و ریشه‌ای مردم مناطق محروم را به تصویر کشیده است. از ویژگی‌های دیگر اثر، لحن و زبان نوشتار است که با بزرگ‌تر شدن راوی آهسته آهسته تغییر می‌کند و متناسب با حال و هوایش می‌شود.

کاراکترهای این داستان همگی شخصیت‌پردازی‌ای سرراست و باورپذیر دارند که توانایی و هنر نویسنده را در پرداختن به جزئیات و هویت انسان‌های داستانش نشان می دهند.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پشت فرودگاه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:پشت فرودگاه
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:محمود رضایی
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۲/۰۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۳۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۰۱۰۰۱۰۲
تعداد صفحه‌ها:۱۰۹ صفحه
قیمت کتاب:۳۶۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نیکو
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۶

خیلی جذاب بود

۰
پاییز
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۱

داستان جذابیه👌🌻 دم بچه های پشت فرودگاه گرم🙌❤

۰
یونا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۱۷

ساده و روان. شرح درد و رنج زندگی مردمی که به قول امین پور جلد شناسنامه هایشان هم درد می‌کند. مردمی رهاشده در نداری، بیکاری، اعتیاد، وعده‌های دروغین، ستم. شیوه روایت‌گری کتاب را دوست دارم. این بار دوم است که می‌خوانمش.

۰
hashem zangoei
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۱۲

داستان جذابی داشت ولی جای کار خیلی بیشتری مطلبید. روابط توی داستان خوب در اومده بود تا حدودی ولی معمولا توی این شخصیتایی مثل رسول یک یا چندتا دوست نقش کلیدی داره توی ماجراشون که اینو کم داشت داستان پایانش هم میتونست...بیشتر

۰
mehdi.delara
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۰۷

اینکه نویسنده از آخر به اول میاد خیلی جالب بود و روایتگری روان و جالبی هم داشت.

۰
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۰

جالب بود . تلخ با چاشنی طنز

۰
کاربر ۱۸۲۸۸۷۲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۱۹

پی میبرم مرگ برای همسایه نیس چقدر سفر زندگی رسول کوتاه بووود

۰
banoo
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۱۲

کتاب خوبی بود داستانی با محتوایی طنز گونه از گرفتاری عده ای از مردم

۰
مامان زیبا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۰۷

کتاب از دنیایی میاد که انگار تابحال ندیدیش و قراره با شخصیت همراه بشی و زندگیش کنی... داستان روان هست و راحت میشه خوندش..

۰

بریده‌هایی از کتاب

ala
۱۹
«جون! قهوه. خدایا، من رو بگیر.»
Aysan
۱۲
دوباره یاد سؤالم می‌افتم. «بابایی، وقتی مُردیم زیر قبر چی می‌شه؟» باز جواب نمی‌دهد و پول می‌شمارد.
zhale
۶
گفت «از گربه خوشت نمی‌آد؟ الآن زندگی‌مون چیه؟ موشیه. کی پشت فرودگاه زندگی می‌کنه؟ باید خودمون رو برسونیم به زندگی گربه‌ای، بعدش سگی، تا برسیم به زندگی آدمی.»
zhale
۶
توی محله تنها دختری که با پسرها فوتبال می‌کرد گلناز بود. ما به جای گلناز صداش می‌زدیم گُلِر. با دخترها اُخت نبود، باهاشون دعوا می‌کرد و موی سرشون رو می‌کند و هی غر می‌زد «بچه‌ننه‌ن، زارت‌وزورت گریه می‌کنن. دختر اِن‌قدر زپرتی و توسری‌خور؟» ولی جون شما دروازه‌بانِ توپی بود. کُشته‌مُردهٔ فوتبال بود، پرسپولیسیِ تیر. یه‌بار بردیمش استادیوم عضدی، بازیِ داماش و پرسپولیس. آقای ما باشی، تریپش مردونه بود کسی شک نکرد. آقا یه سؤال بکنم؟ برای چی دخترجماعت رو استادیوم راه نمی‌دیدن؟ چشم، زِر نمی‌زنم.