
٪۵۰
ala
۱۹
«جون! قهوه. خدایا، من رو بگیر.»
Aysan
۱۲
دوباره یاد سؤالم میافتم. «بابایی، وقتی مُردیم زیر قبر چی میشه؟»
باز جواب نمیدهد و پول میشمارد.
zhale
۶
گفت «از گربه خوشت نمیآد؟ الآن زندگیمون چیه؟ موشیه. کی پشت فرودگاه زندگی میکنه؟ باید خودمون رو برسونیم به زندگی گربهای، بعدش سگی، تا برسیم به زندگی آدمی.»
zhale
۶
توی محله تنها دختری که با پسرها فوتبال میکرد گلناز بود. ما به جای گلناز صداش میزدیم گُلِر. با دخترها اُخت نبود، باهاشون دعوا میکرد و موی سرشون رو میکند و هی غر میزد «بچهننهن، زارتوزورت گریه میکنن. دختر اِنقدر زپرتی و توسریخور؟» ولی جون شما دروازهبانِ توپی بود. کُشتهمُردهٔ فوتبال بود، پرسپولیسیِ تیر. یهبار بردیمش استادیوم عضدی، بازیِ داماش و پرسپولیس. آقای ما باشی، تریپش مردونه بود کسی شک نکرد. آقا یه سؤال بکنم؟ برای چی دخترجماعت رو استادیوم راه نمیدیدن؟ چشم، زِر نمیزنم.
