معرفی و دانلود کتاب میرزا روبات + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب میرزا روباتsubscriptionAvailable

کتاب میرزا روبات

نوع کتاب
۳.۵(از ۱۵۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مهرداد صدقی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب میرزا روبات

مهرداد صدقی( -۱۳۵۶)، نویسنده است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «این روزها آدم آهنی وظیفه‌شناس کم پیدا می‌شود. آدم‌ آهنی‌های روزگار ما فقط و فقط طبق برنامه کار می‌کنند. اگر وظیفه‌شناسی برایشان برنامه‌ریزی شده باشد، وظیفه شناسند و اگر نه، نه. میرزا روبات اما فارغ از برنامه و برنامه‌ریزی یک آدم آهنی وظیفه‌شناس بود. این را خود حاج نصرت بهتر از هرکسی می‌دانست، اما امان از روزگار غدار. ماجراهایی را که بر سر میرزا روبات رفت بخوانید تا متوجه شوید روزگار با آدم چه می‌کند، چه برسد به آدم آهنی».

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب میرزا روبات و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:میرزا روبات
موضوع:طنز، داستان ایرانی
نویسنده:مهرداد صدقی
انتشارات:انتشارات سپیده باوران
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۲/۱۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۰۳ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۵۹۵۷-۶۵-۵
تعداد صفحه‌ها:۵۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۵۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه داستان امروز، مجموعه طنز امروز

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

🌻سپیده 🌻
۱۳۹۵/۱۱/۱۹

گفتگوی فارس نیوز با جناب آقای مهرداد صدقی: آرزویم تجویز "آبنبات"ها،به عنوان دارو است.گذر زمان خیلی چیزها را خنده دار می کند.حتی بسیاری از آرزوها،اهداف و تفکرات هر فرد.ممکن است در سال های بعد برای خودش هم خنده دار به...بیشتر

۲۱
مینا
۱۳۹۸/۰۶/۲۱

کاش کتاب ابنباتها دنباله دار باشه ..با هر قیمتی میخرمش ( واقعا دوستشون داشتم و موقع خوندنش با خانواده زندگی کردم انگار تو لحظه لحظه اون خونه بودم )

۷
ناجی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۱۶

این کتاب داستان زندگی یه ربات هستش که علی رغم خدماتی که به صاحبش "حاج نصرت" ارائه میده ، با یه ربات چینی جایگزین میشه و آواره خیابون ها میشه و بعدا طی اتفاقی باز قهرمان داستان میشه داستان طنز...بیشتر

۰
پروین اعتصامی
۱۳۹۸/۰۱/۲۷

با مزه بود و فضای خودشو داشت فضایی که از تخلیات نویسنده تراوش کرده بود... این چند صفحه چند روز طول کشید خوندنش اخه چرا...! چرا آخرش اون ربات رو انداختن توی کوره! آگه دنبال داستان کوتاه بامزه اید بخونید شاد شید...

۳
ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۷/۱۰/۰۷

داستان معمولی اما خوب تموم کرد از این که خوندمش پشیمون نیستم ولی راضی هم نیستم در یک کلام: لذیذ نبود

۰
سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۶/۲۰

کتاب صد و شصت و چهارم برنامه مطالعه از طرح کتابخانه همگانی ، جالب نبود .

۰
حسینی
۱۳۹۷/۰۷/۲۳

قشنگ بود.ارزش خوندن داره.کوتاهه و بامزه

۰
سقف پاره کن!
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۴

کتاب جالبی بود. هرچند به پای آب نبات ها نمی رسه ولی چون کوتاهه و موضوع نسبتا جدیدی داره، ارزش خوندن رو داره... شاید برای یک عصر تابستان، درحالی که دنبال کتابی هستید، گزینه مناسبی باشه... :)

۰
زینب امینی
۱۳۹۸/۰۴/۲۳

جالب نبود. فقط بعضی تشبیه هاش مثل چکیدن یه قطره روغن از چشمش کمی جالب بود. همین. داستان جذابی نداشت

۲
سعید رستگار
۱۳۹۸/۰۱/۲۱

بسیار آندورفین آزاد شد در بدنم (هرمونی که هنگام خنده بصورت درون‌زا ازاد میشود) خنده دار بود. مخصوصا ، آخر کتاب

۰
پوریا
۱۳۹۸/۰۱/۱۴

پنج ستاره میدم چون منو از اول درگیر خودش کرد نقاط قوتش : طنز زیباشه و همزاد پندرای که آدم ناخودآگاه با میرزا روبات میکنه اما کاش به گروه سنی پابینی که ممکنه بخونندش هم توجه میکرد تا از به...بیشتر

۰
کتابخوان🤓
۱۳۹۸/۰۱/۰۴

عالی بود.. خوشمان امد☺

۲
محمدرضا
۱۳۹۷/۱۱/۲۶

خوشم اومد ازش یاد سریال humans افتادم 😂

۰
mehdi.delara
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۴/۲۵

با اینکه نوشته های آقای صدقی رو خیلی دوست دارم ولی این کتاب زیاد برام جذاب نبود

۰
مادام کنجکاو
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۴

هرگز در مخیله ی ناقص من این چنین خاله زنک بازی ها برای ذهن یک مرد کشف نشده بود که با خواندن این کتاب انگار که کشف شد.😅🙂 باید بگویم بسیار داستان جالبی بود از سختی و رنج عاشق به معشوقه...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

بانو ریحانه
۲۲
روزی یک دفعه دستشویی را با مسواک حاج نصرت می‌شست؛
پروین اعتصامی
۲۰
بوقلمون گفت آدمِ بوقلمون صفت زیاد دیده اما آدم‌‌آهنی نه
乙_みG
۱۶
یک بار برای حاج نصرت با آفتابه چای دم کرد
پروین اعتصامی
۱۴
گوسفند گفت بین آدم‌ها گوسفند زیاد دیده، اما بین گوسفندها آدم‌‌آهنی نه
بانو ریحانه
۱۴
روزی سه دفعه خانه را جارو می‌زد و آشغال‌ها را زیر فرش یا نزدیک‌ترین مبل مخفی می‌کرد؛ روزی چهار دفعه ظرف‌ها را به صورت گربه‌شور می‌شست؛
乙_みG
۱۲
قلمبه بانو روی صندلیِ اوراقی لم داده بود و با شنیدن این جمله‌ها از همان راه دور با پلک زدن ابراز احساسات ‌کرد.
بانو ریحانه
۱۲
یک بار اشتباهی زیر ابروی حاج نصرت را برداشت و به موهایش بیگودی زد؛ یک بار کف پای حاج نصرت را شامپو زد و سرش را با سنگ پا سابید؛
乙_みG
۱۰
میرزا که جز سنگ پای یادگاری همدمی نداشت، نگاهی به آن انداخت و وقتی یاد بوی پای حاجی افتاد، چند قطره روغن از گوشه چشمش سرازیر شد...
پروین اعتصامی
۱۰
. به نظر من
محمدرضا
۹
میرزا روبات به طرف رباب رفت و روی زانوی خود نشست تا از او خواستگاری کند. با اعلام جواب مثبت رباب، میرزا یک حلقه واشر در انگشت او فرو کرد. واشر کوچک بود، اما چون پلاستیکی بود جا باز کرد. حاج نصرت گفت: «به میمنت این پیوند خجسته، طویله منزلم را به این زوج جوان خواهم داد تا زندگی مشترک خود را با افتخار آغاز کنند.»