
کتاب سیب زمینی خورها
۳٫۹
(۴۲)
خواندن نظراتمعرفی کتاب سیب زمینی خورها
من و عباس خسروی خیلی با هم دوست بودیم. خانهٔ آنها در انتهای کوچه تنگه بود و خانهٔ ما نزدیک مسجد آقاسیدمهدی. تا جایی که یادم میآید عباس از دوم ابتدایی با من دوست بود، اما عباس خسروی دورانِ راهنمایی در ذهن من نشسته است. او هرروز صبح میآمد در خانهٔ ما و با هم به مدرسه میرفتیم. وقتی هم که تعطیل میشدیم، مثل دو دوست خیلی صمیمی راهمان را میگرفتیم و شانهبهشانه با هم به خانههایمان برمیگشتیم. ولی وقتی عباس قهر میکرد یا به بهانهای میافتاد روی دندهٔ لج، ورق برمیگشت و اوضاع به هم میریخت. باید میرفتم جلوی خانهٔ آنها و آنقدر منتظرش میشدم تا از خانه بیرون بزند. دمق و بیحوصله، لخلخ راه میافتاد طرف مدرسه و من هم بیحرف و حدیث دنبالش میرفتم.
با تمام اینها، تازه اگر یک روز دنبالش نمیرفتم، قهر میکرد. من هم دوست نداشتم عباس با من قهر کند.
ببرهای زخمی حکیمیه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حسام حیدری
یه پارچه خانومسیدسعید هاشمی
ظلمت سفیدسجاد خالقی
داستانهای کوتاه طنزمحمد علی علومی
سال سیلمهرداد صدقی
کبریت کم خطرعلیرضا لبش
قصه های من و ننه آغامظفر سالاری
نقطه ته خطمهرداد صدقی
دور دنیا با زیرشلواریعبدالله مقدمی
یه دقیقه حرف نزن!سارا جمالآبادی
غریزه وصلی؛ نسخهی کاملمهرداد صدقی
زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکیسحر شریفنیک
جیرجیرکاحمد غلامی
ننهنامهسحر شریفنیک
داشت عباسقلیخان پسرینسیم عرب امیری
میرزا روباتمهرداد صدقی
مسافر جمعهسمیه عالمی
ما سه نفر هستیمداوود غفارزادگان
توی پرانتز (۲)سیدسعید هاشمی
عروس چاک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سیاوش سرایی
چغندر تا پیاز شکر خدامعصومه ذباح
یک کلاغ چهل کلاغمعصومه ذباح
حالا من میومعصومه ذباح
آش نخورده و دهان سوختهمعصومه ذباح
لطیفه های تصویری و نوشتاری چگونه ساخته می شوند؟محمدرفیع ضیایی
من بدو اژدها بدوجک پریلوتسکی
محله آسایشفرهاد حسنزاده
محله میکروب خانسیدسعید هاشمی
آقای گام و مخفی گاه اسرارآمیزاندی استنتون

نظرات کاربران
تجربه ی خوندن این کتاب مثل پرسه زدن تو خاطرات کودکی برای همه ی ماست.طعم ناامیدی و شکست رو همه ی ما چشیدیم،تحقیر شدن بواسطه ی هم سن و سالامون، منع شدن از کارهایی که دوستش داریم و گپی که
فوق العاده خوب و زیبا بود پر از نوستالژی و مرور خاطرات مدرسه و بچگی بود.از شخصیت اصلی کلی درس درباره مصمم بودن گرفتم یه جاهایی از عمق وجودم برای شکستاش غصه خوردم و کلی بابت موفقیتش ذوق کردم این
داستان جالبی بود 😊؛ فراز و نشیب و تلاش پسری برای نمایشنامه نویسی و بازیگری ، برای سرگرمی کتاب خوبیه 🙆
قشنگ بود.ارزش خوندن داره.منکه از این شرح حالها خیلی خوشم میاد
بهتر بود این کتاب جز دسته طنز نباشه خلاصه بگم یه حسی داشت توی این کتاب حال و هوای تنبیه های کودکی طرز دید بابا های قدیم (نه همشون) سختی انجام بعضی کارها که فقط اسمش بد دررفته خلاصه که این کتاب 200 صفحه
تک تک لحظاتش حس میکردم داره از زبون من حرف میزنه!(: نوستالژیک💙
و آقاش خیلی واقعی بود
روزهای این کتاب خوندم که به علت شکست های پی در پی حوصله نداشتم، کتاب حالم رو خوب کرد.
این کتاب عالیه من کتابشو از کتاب خانه گرفتم وخواندم جلدش یک شکل دیگه بود ولی در کل این کتاب عالیه داستان زندگی یک نفر است
خیلی خنده دار وجالب بود، خاطرات گذشته زمان مدرسه زنده میشه، فقط کاش بیشتر ادامه داشت، واز آینده اش بیشتر میزاشت