با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مواجهه با مرگ

دانلود و خرید کتاب مواجهه با مرگ

۳٫۷ از ۴۲ نظر
۳٫۷ از ۴۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مواجهه با مرگ  نوشته  براین مگی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب مواجهه با مرگ

براین مگی، فیلسوف و شاعر و نویسنده و سیاست‌مدار مشهور انگلیسی، در رمان «مواجهه با مرگ» انسان را در روایتی جذاب و تکان‌دهنده به مواجهه با زندگی و عشق و مرگ می‌کشاند. رمانی غریب از کسی که او را با گفتگوها و آثار فلسفی‌اش می‌شناسیم.

جان اسمیت روزنامه‌نگار یک سالی است که در خاورمیانه است. او ناگهان یک روز صبح متوجه می‌شود روی گردنش چند تا غده درآمده. پزشک معالجش توصیه می کند فوری برگردد انگلستان که معاینه شود. ولی جان موضوع را جدی نمی‌گیرد. او خیال دارد ازدواج کند و وقتی به انگلستان برمی‌گردد این موضوع را با مادرش درمیان می‌گذارد و به دنبال درمان بیماری‌اش می‌رود. دکترها حدس می‌زنند که او به بیماری هاجکین مبتلا است ( نوعی سرطان خون که در آن غدد لنفاوی شروع به رشد بی‌رویه می‌کنند) اما به درخواست مادر جان، این بیماری کشنده را از او مخفی می‌کنند:

«من قبلاً افراد زیادی را دیده‌ام که با شنیدن خبر مرگ خودشان قبل از اینکه واقعاً مرگشان فرارسیده باشد، مرده بودند. شماها خیال نکنم این طور تجربه‌ای داشته باشید. مهم نیست که آدم خودش چه ادعایی می‌کند و چه جور عقایدی دارد. در عمل هیچ کس طاقت شنیدن خبر مرگ خودش را ندارد. اگر بفهمد که به‌زودی قرار است بمیرد، نابود می‌شود.»

جان یک ماه در بیمارستان می‌خوابد و به کار بازمی‌گردد بدون این که بداند در بدنش چه اتفاقی دارد می‌افتد. او در بیروت با دختری به اسم آیوا آشنا می‌شود و عاشق او می‌شود، ازدواج می‌کند و به استقبال زندگی شگفت انگیز و کوتاهش می‌رود.

براین مگی در این اثر می‌خواهد بگوید فقط مرگ است که می‌تواند به زندگی معنا بدهد و ترس و تاسف از کرگ یعنی تأسف و ناراضی بودن از موجودیت فردی. پس مرگ نه‌تنها بدبیاری و فاجعه‌ای نیست بلکه پیش‌شرط زندگی معنادار است.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۷)
ناصر دوستعلی
۱۳۹۹/۰۹/۱۲

یک. همان‌طور که قبلاً هم گفتم ترجیح می‌دهم مسائل مختلف -خاصه موضوعات علمی و مهم- را به صورت مستقیم مطالعه کنم تا در قالب یک داستان یا یک فیلم یا هر چیز دیگری؛ آن هم مسائلی با این اهمیت: مرگ،

- بیشتر
kordelia
۱۳۹۹/۱۰/۰۵

رمانی با نگاهی فلسفی به مقوله مرگ...کتاب در قالب گفتگوهایی ساده و گاه پیچیده بین شخصیت‌ها حرف های جالب و چالش برانگیزی رو چه درباره مرگ و چه در باب موضوعات دیگه مطرح میکنه.

maryam_z
۱۳۹۹/۱۲/۰۱

در میان تمام هست های جهان، تنها نیست شدن به غایت برابر تقسیم شده. اما در این قطعیت غیرقابل تغییر و بلاشک، تفاوت ما با سایر موجودات این هست که برخلاف آنان ما می دونیم فناپذیر هستیم. در چنین وضعیتی

- بیشتر
tayarani
۱۳۹۹/۰۹/۲۱

داستان فلسفی زیبا و روان با قلم جالب فیلسوفی چون برایان مگی. مرگ تلنگری به ادم هست برای دریافتن لحظه لحظه های زندگی .

Mehrab
۱۳۹۹/۰۳/۲۹

به این کتاب اصلا نباید به چشم یک رمان با داستان پردازی و تعلیق و غافلگیری و از این مولفه ها نگاه کرد. این یه اثر روان فلسفی از بزرگترین فلسفه دان معاصره. آنقدر نکات جذابی از نگاه انسان به

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۳۷)
باعث خجالت است، نه؟ اینکه بود و نبود آدم در زندگی هیچ کس تأثیری نداشته باشد...
maryam_z
هیچ چیز به اندازه خودکشی قلب بازماندگان آدم را جریحه‌دار نمی‌کند. درنتیجه خودکشی در هر شرایطی تعرض به حقوق بازماندگان است. آدمی که خودکشی می‌کند، عوض اینکه تا آخرین لحظه به عزیزانش بچسبد و ولشان نکند، ترجیح می‌دهد، قبل از موقع، ترکشان کند. آن هم برای همیشه. این بدترین نوع طرد است. بقیه هم همین برداشت را دارند. خودکشی برای مادرش وحشتناک است...
maryam_z
اگر مرگی در کار نبود، دلیلی نداشت که دنبال معنای زندگی بگردیم
Ghazalsdi
تو زندگی چه چیزی برایت مهم‌تر است؟» جان لبخندی زد و گفت: «آدم‌هایی که دوستشان دارم.»
Ahmad
خیلی وحشتناک است که آدم تمام عمرش را صرف کاری کند که هیچ لذتی برایش ندارد و فقط به این دلیل آن را انجام می‌دهد که به چیز دیگری برسد که تازه آن چیز دیگر هم هیچ ارزشی ندارد! هیچ کس دوست ندارد این طور باشد! تو هم نباید انتظار داشته باشی این طور باشند. پس باید خیال کنند این کاری که بخش عمده وقت‌شان را صرفش می‌کنند مهم است. ارزش دارد.
maryam_z
تأمل در مرگ، تجلیل از زندگی است.
Hossein Ghadjari
«یادم می‌آید یک بار گفتی اگر آدم در مقابل مرگ به دین رو بیاورد، این نشان‌دهنده سقوط شخصیتش است.» جان لبخند موذیانه‌ای زد: «آدمی که دو کلمه فلسفه خوانده تمایلات آتئیستی پیدا می‌کند، ولی آدمی که فلسفه را با عمق بیشتری خوانده باشد، تمایلات دینی پیدا می‌کند... نه. من مذهبی نشده‌ام. دین و بی‌دینی هر دو به یک اندازه خطاست. چیزی که الآن برای من مهم است، امکان‌های مختلف است. الآن مجبورم بروم سراغ سؤال‌های اساسی. گمان نکنم هیچ وقت دچار این خطا بشوم که خیال کنم جواب نهایی را پیدا کرده‌ام. منظورم از سقوط شخصیت همین بود. نمی‌توانم وانمود کنم که با مرگ کنار آمده‌ام یا آن را پذیرفته‌ام. کنار نیامده‌ام. ولی این جور مشکلات لاعلاج ذهنی نتیجه‌اش ترس نیست. در درجه اول ترس نیست. سردرگمی است. کنجکاوی توأم با سردرگمی است. نمی‌توانم بپذیرم که همه چیز... همه چیز بستگی به این مسائل دارد، ولی من نمی‌توانم برای این مسائل جوابی پیدا کنم. درواقع تنها چیزی که به طور قطع می‌دانم این است که هیچ وقت نمی‌توانم جواب اینها را بدانم. این چیزی است که تحملش را ندارم.
نازنین بنایی
باید مدارا کنی. چون به گفته خودت کارهای غلط آن‌ها تقصیر خودشان نیست. تقصیر سیستم است. پس چرا مدارا نمی‌کنی؟ چرا قبول نمی‌کنی که اشخاصی که طرز تفکرشان با تو فرق دارد، ولو اینکه اشتباه کنند، ممکن است مثل تو آدم‌های خوب و شریف و باهوشی باشند؟ چرا قبول نمی‌کنی که حتی با این جور افراد هم می‌توانی دوست باشی؟ چرا همیشه جوری حرف می‌زنی که انگار اینها ذاتاً آدم‌های بدی هستند، سوءنیت دارند، ستیزه‌گرند، زالویند، دیوانه قدرت‌اند، احمق‌اند، دروغگویند؟
maryam_z
یکهو، معلوم نیست از کجا، فکری به سرش افتاد و با فشار ویرانگری از همه طرف به او حمله آورد. دید دوست دارد ازش به اسم مردی یاد کنند که واقعاً زندگی کرده. با اینکه شاید مسخره به نظر بیاید، دوست داشت طوری زندگی کند که لااقل در خاطره‌ها باقی بماند. همه دوست داریم زندگیمان معنایی داشته باشد. توجیهی منطقی ندارد، ولی همه دنبال معنای زندگی می‌گردیم. دوست نداریم زندگیمان بی‌معنا باشد. بعد باز از زاویه جدیدی به موضوع نگاه کرد و دید فقط مرگ است که می‌تواند به زندگی معنا بدهد. چیزی که تا ابدالآباد وجود داشته باشد، معنا هم ندارد. به‌علاوه اگر پایانی وجود نداشته باشد، کلیتی هم وجود ندارد و وقتی کلیتی وجود نداشته باشد، هویتی هم وجود ندارد. اگر نابودنشدنی بودیم، نمی‌توانستیم در مقام فرد انسانی موجودیت داشته باشیم. با این تفاصیل مرگ برایمان اتفاق نیست. بخش لاینفکی از زندگی است. اگر قرار است وجود داشته باشیم، مرگ هم باید باشد. پس مرگ نه تنها بدبیاری نیست -فاجعه‌ای نیست که از بیرون بر ما تحمیل شود و ما را نابود کند- بلکه پیش‌شرط زندگی معنادار است. بنابراین نمی‌توانیم هم توقع داشته باشیم زندگیمان معنایی داشته باشد، هم از مرگ متأسف باشیم. چون تأسف از مرگ یعنی تأسف از موجودیت فردی. این چیزها فکرش را مشغول کرده بود
Ahmad
ولی اضطراب وقتی معنا دارد که راه دیگری هم وجود داشته باشد. با خودت می‌گویی: چه اتفاقی می‌افتد؟ این یا آن؟ چه کار می‌شود؟ فلان یا بهمان؟...ولی وقتی که ته قضیه معلوم است و راه دیگری هم وجود ندارد، همه این سؤال‌ها محو می‌شود. دیگر عدم اطمینانی وجود ندارد. به‌علاوه آدم احساس امنیت پیدا می‌کند. حالا شاید این حرفم تناقض به نظر برسد. ولی آدم تکلیفش با خودش معلوم است. می‌داند که کاری ازش ساخته نیست. هر کاری هم که بکند، مسیر اتفاقات تغییری نمی‌کند. باری از روی دوش آدم برداشته شده. این خودش باعث می‌شود آدم راحتی خیال داشته باشد. یک راحتی خیال خیلی غم‌انگیز.» «خب این هم ظاهراً یکی از حقه‌های طبیعت است. آدم را آماده می‌کند که سرنوشتش را بپذیرد.»
نازنین بنایی

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۹۹ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۰/۱۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۵۴۷-۳۲-۷
تعداد صفحات۵۹۹صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۰/۱۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۵۴۷-۳۲-۷