«چند روایت معتبر» مجموعه چند داستان کوتاه نوشته مصطفی مستور، نویسنده موفق معاصر است. مستور در طول فعالیت ادبی و هنری خود جوایز متعددی به دست آورده که لوح تقدیر نخستین مسابقه داستاننویسی صادق هدایت یکی از آنها است. از آثار این نویسنده میتوان به «روی ماه خداوند را ببوس»، «عشق و چیزهای دیگر»، «تهران در بعدظهر»، «حکایت عشقی بی قاف بیشین بینقطه» و «من گنجشک نیستم» اشاره کرد.
کتاب حاضر از هفت بخش با موضوعاتی همچون عشق، زندگی و مرگ تشکیل شده است:
چند روایت معتبر درباره عشق: درباره عشق و علاقهای است که یک معلم فیزیک نسبت به یکی از شاگردان خود دارد.
چند روایت معتبر درباره زندگی: روایتگر زندگی زوجی به نامهای کسری و سایه است که با یکدیگر زندگی میکنند، اما کسری به زن دیگری به نام مهتاب فکر میکند.
چند روایت معتبر درباره مرگ: در این داستان بخشهایی از زندگی افراد مختلف درباره مسائلی همچون خودکشی و مرگ روایت میشود. مصائب چند چاه عمیق: روایتی از بخشهای مختلفی از یک زندگی است.
در چشمانت شنا میکنم و در دستهایت میمیرم: این داستان روایتگر عشق یک مرد شاعر است که در پی اتفاقاتی به نفرت تبدیل میشود.
کیفیت تکوین فعل خداوند: روایتگر زندگی سه زوج جوان است که برای یکی از زوج ها حادثهای رخ میدهد.
کشتار: این داستان عاشقانه درباره دو شخصیت بهنامهای یوسف و مونس است که به یکدیگر دلبسته و از طریق نامه باهم در ارتباط هستند.
در بخشی از کتاب میخوانید:
«پدرم مُرد اما بیفاستروگانف نخورد. فیلهمینیون نخورد. نان پاپادام نخورد. اِگبرگر و مرغ کنتاکی نخورد. لب به پیتزا نزد و هرگز نفهمید لابستر و رُستبیف چیست. پدرم مُرد اما هرگز مشروب نخورد. لب به سیگار نزد. حتا اسم ماریجووانا را نشنیده بود. پدرم هفتاد سال عمر کرد اما رستوران چلسی را ندید. ندید که در رستوران گُلدِنفودز چهطور برگهای کاهو را با کارد سلاخی میکنند. ندید چهطور گوجهفرنگیها را کشتار میکنند. مُرد و ندید گارسونها چهطور باقیماندهٔ غذاها را در سطل زباله خالی میکنند. پدرم مُرد اما هیچوقت دسرِ غذایش کافهگلاسه و کرمکارامل نبود. دو دانه خرما بود.»
مستور با بهرهگیری از هوش نویسندگی خود در ابتدای هر بخش از کتاب، متن خواندنی و جذابی نوشته تا مخاطب خود را از ابتدا با فضای داستان آشنا کند. یکی از ویژگیهای منحصر به فرد «چند روایت معتبر» که موجب جذابیت دوچندان کتاب شده، نثر روان و زیبای آن است.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب چند روایت معتبر (مجموعه داستان) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
خوندن این کتاب و کلا آثار مصطفی مستور، مثل خطای دید میمونه!
یعنی داری یه چیزی رو میخونی که درواقع اون چیزی که داری میخونی نیست! به همین صراحت!
متن، به ظاهر انقدر بدیهیه، که گاهی میگی خب که چی! بعد که...بیشتر
۲۱
-Dny.͜.
۱۳۹۸/۱۱/۲۱
کتاب!
شروع خیلی خیلی خیلی خیلی کلا خیلی خوبی داشت و پایانش هم همینطور .
ولی ای کاش ... بین این دو هم اینطور میبود اونطور که باید و شاید باشه اون وسطای چشمک زن کتاب بهم نچسبید " البته حس و...بیشتر
۴
ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۸/۰۲/۰۱
دلم نیومد ۵ تا ستاره ندم
قسد کرده بودم کمتر بدم ولی داثطان عاخر...
.
چقدر پدیدهی جالبی هستی مصطفی مستور!
دوست دارم ببینمَت؛ که نه برای دیدنت، بل برای همصحبتی با جنابتان... از سایه بپرسم، از الیاس و از علیرضا...
.
در یک کلام: لذیذ...بیشتر
۲
Emma
۱۳۹۸/۰۶/۰۴
هرکس نظر و سلیقه خودش رو توی کتاب خوندن داره اما من با کتابای مصطفی مستور زندگی می کنم، از اینکه مدام توی شخصیت های کتاب گم میشم یا حتی گمشون می کنم لذت می برم، از بازی کردن مصطفی...بیشتر
۳
مامان زیبا
۱۳۹۸/۰۹/۰۵
کتابای مستور یه جور خاصه ، من تقریبا بیشتر کتابهاش رو خوندم توی همه یه جور گمگشتگی هست که بعضی میپسندن
۳
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۱۱/۰۹
🌿_چنین نبشته آمده بود که این را گرفتیم :
چیزی از جنس غم!
و شادمانه بخشی از روحمان سبک شد:
با چیزی هم ردیف غم!
... موافق برخی از عبارات و الفاظی که برای شرح شخصیت و داستان استفاده شده بود نیستم، اما گاه...بیشتر
۰
🌸فطرس🌸
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۸
آثار آقای مستور، نوع نوشتارشون، قلمشون، حتی نوع نگاهشون نسبت به پدیده های اطراف خیلی خاصه و ممکن هست هر فردی نپسنده..... اما به عقیده خودم خیلی جذابن❤😄..... اشخاص اصلی هر روایت و داستانی که آقای مستور نوشتن یک جور...بیشتر
۰
maedeh
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۱/۳۰
عالیه...
۰
msdniry
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۴
جالب بود. 🌱
۰
Zeinab
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۴
صفحه های اخر این کتاب جوری از لحاظ احساسی درگیرم کرد که فراموشش نمی کنم...
۰
Mohammad
توصیه میکنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۸
آقای مستور ! کلماتی را که میتواند به راحتی در کنار هم بچینید و شاعرانگی خلق کند ،عاشقانه ها بسازد و ذهن مارا در دست بگیرد چند روایت معتبر نیز از این قاعده مستثنی نیست..
بخوانید و لذت ببرید...
۰
Moti
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۰۶/۰۳
مجموعه داستانهای کوتاه، هر روایت یک داستان است؛ در انتهای کتاب متوجه میشوید که روایتها به یکدیگر مرتبط هستند.
۰
Hamed
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۰۲/۳۱
کتابی که بارها و بارها خوندم
و هر بار از خوندنش کیفور شدم
۰
زهرا۵۸
۱۳۹۸/۱۱/۱۹
اگرچه اخر کتاب تلخ بود اما مثل سایر اثار نویسنده دوست داشتنی بود
۰
Mathilda
۱۳۹۸/۰۲/۱۹
چندسال پیش خوندم. خیلی دقیق و با جزئیات یادم نیس. ولی حس خوبی از این کتاب و قلم نویسنده توی ذهنمه...
«در فلسفه هم گاهی شعرهای لطیفی هست. مثل این حرف که میگه خداوند از شدت ظهورَش مخفی است. در واقع مفهوم این حرف اینه که خداوند اونقدر هست که گویی نیست. اونقدر حضور داره که انگار غایبه. اصلا غیبتش به دلیل شدت ظهورشه. میگن خداوند مثل یه صداست که از اول آفرینش تا آخر اون با یه حالت پیوسته در هستی نواخته میشه. چنین صدایی رو تا قطع نشه کسی نمیتونه بشنوه. در واقع دایمی بودن صدا مانع شنیدنش میشه. شاید به همین دلیله که ما نمیتونیم خداوند رو درک کنیم. بهنظر من این خیالانگیزترین شعریه که انسان در طول تاریخ سروده.»
آرام
۳۳
جای خلوتی بود. وسطِ نیستی. گفتی: «هستم.» نگریستم، اما چیزی نبود. گفتم: «نیستی.» باز گفتی: «هستم.» بر خود لرزیدم و در دل گفتم نه، نیستی. این جا جز من کسی نیست. بعد انگار گرمای تو در دلم ریخت. من داغ شدم، گُر گرفتم تا گیج شدم. بعد لبخند زدی و من تسلیم شدم. گفتم: «هستی! تو هستی! این من هستم که نیستم.»
ــسیّدحجّتـــ
۲۰
میگن خداوند مثل یه صداست که از اول آفرینش تا آخر اون با یه حالت پیوسته در هستی نواخته میشه. چنین صدایی رو تا قطع نشه کسی نمیتونه بشنوه. در واقع دایمی بودن صدا مانع شنیدنش میشه.
Mithrandir
۱۷
«تو همه آب، من همه عطش تو همه ناز، من همه نیاز. تو همه چشمه، من همه تشنگی.»
زهرا۵۸
۱۶
هر کس روزنهای است به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود. اگر بهشدت اندوهناک شود
ــسیّدحجّتـــ
۱۵
«کجا برم، کجا نرم؟ / از اینطرف؟ از اونطرف؟ / خداجونم سرگردونم / من راهم رو گم کردم / دور خودم میگردم.»
زهرا۵۸
۱۲
پدرم هیچوقت عاشق نشد. حتا عاشق مادرم نبود، اما او را دوست میداشت. خیلی دوست میداشت. وقتی مادرم خانهٔ عالیهخانم روضه میرفت، پدرم مثل گنجشکی که جوجهاش را با گلوله زده باشند، بالبال میزد. میان اتاقها قدم میزد و کلافه بود تا مادرم برگردد.
ponio
۱۲
پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدنش کلافهات کرده، تردید مبهمت را به یقینی روشن تبدیل میکند: عاشق شدهای.
🌸فطرس🌸
۱۲
وسطِ نیستی. گفتی: «هستم.» نگریستم، اما چیزی نبود. گفتم: «نیستی.» باز گفتی: «هستم.» بر خود لرزیدم و در دل گفتم نه، نیستی. این جا جز من کسی نیست. بعد انگار گرمای تو در دلم ریخت. من داغ شدم، گُر گرفتم تا گیج شدم. بعد لبخند زدی و من تسلیم شدم. گفتم: «هستی! تو هستی! این من هستم که نیستم.»
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
خوندن این کتاب و کلا آثار مصطفی مستور، مثل خطای دید میمونه! یعنی داری یه چیزی رو میخونی که درواقع اون چیزی که داری میخونی نیست! به همین صراحت! متن، به ظاهر انقدر بدیهیه، که گاهی میگی خب که چی! بعد که...بیشتر
کتاب! شروع خیلی خیلی خیلی خیلی کلا خیلی خوبی داشت و پایانش هم همینطور . ولی ای کاش ... بین این دو هم اینطور میبود اونطور که باید و شاید باشه اون وسطای چشمک زن کتاب بهم نچسبید " البته حس و...بیشتر
دلم نیومد ۵ تا ستاره ندم قسد کرده بودم کمتر بدم ولی داثطان عاخر... . چقدر پدیدهی جالبی هستی مصطفی مستور! دوست دارم ببینمَت؛ که نه برای دیدنت، بل برای همصحبتی با جنابتان... از سایه بپرسم، از الیاس و از علیرضا... . در یک کلام: لذیذ...بیشتر
هرکس نظر و سلیقه خودش رو توی کتاب خوندن داره اما من با کتابای مصطفی مستور زندگی می کنم، از اینکه مدام توی شخصیت های کتاب گم میشم یا حتی گمشون می کنم لذت می برم، از بازی کردن مصطفی...بیشتر
کتابای مستور یه جور خاصه ، من تقریبا بیشتر کتابهاش رو خوندم توی همه یه جور گمگشتگی هست که بعضی میپسندن
🌿_چنین نبشته آمده بود که این را گرفتیم : چیزی از جنس غم! و شادمانه بخشی از روحمان سبک شد: با چیزی هم ردیف غم! ... موافق برخی از عبارات و الفاظی که برای شرح شخصیت و داستان استفاده شده بود نیستم، اما گاه...بیشتر
آثار آقای مستور، نوع نوشتارشون، قلمشون، حتی نوع نگاهشون نسبت به پدیده های اطراف خیلی خاصه و ممکن هست هر فردی نپسنده..... اما به عقیده خودم خیلی جذابن❤😄..... اشخاص اصلی هر روایت و داستانی که آقای مستور نوشتن یک جور...بیشتر
عالیه...
جالب بود. 🌱
صفحه های اخر این کتاب جوری از لحاظ احساسی درگیرم کرد که فراموشش نمی کنم...
آقای مستور ! کلماتی را که میتواند به راحتی در کنار هم بچینید و شاعرانگی خلق کند ،عاشقانه ها بسازد و ذهن مارا در دست بگیرد چند روایت معتبر نیز از این قاعده مستثنی نیست.. بخوانید و لذت ببرید...
مجموعه داستانهای کوتاه، هر روایت یک داستان است؛ در انتهای کتاب متوجه میشوید که روایتها به یکدیگر مرتبط هستند.
کتابی که بارها و بارها خوندم و هر بار از خوندنش کیفور شدم
اگرچه اخر کتاب تلخ بود اما مثل سایر اثار نویسنده دوست داشتنی بود
چندسال پیش خوندم. خیلی دقیق و با جزئیات یادم نیس. ولی حس خوبی از این کتاب و قلم نویسنده توی ذهنمه...