با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ببرهای زخمی حکیمیه

دانلود و خرید کتاب ببرهای زخمی حکیمیه

۳٫۹ از ۱۱ نظر
۳٫۹ از ۱۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ببرهای زخمی حکیمیه  نوشته  حسام حیدری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ببرهای زخمی حکیمیه

«ببرهای زخمی حکیمیه» رمانی برای نوجوانان از حسام حیدری است. امید نوجوانی است که در شب امتحان ریاضی با الهام از یک فیلم وسترن که خواهرش سارا دارد آن را تماشا می‌کند. تصمیم می‌گیرد یک گروه «خفن» از دوستان و همکلاسی‌هایش راه بیاندازد. برای همین درست بعد از امتحان ریاضی و بعد از آن که کلی مدل حرف زدن گانگسترها را با خودش تمرین می‌کند، سراغ رفایش می‌رود و ایده تشکیل گروه را با آنها درمیان می‌گذارد:

«همهٔ بچه‌ها از شنیدن ماجرا حال کردند. اما من دور بچه‌های فسقلی‌تر را خط کشیدم و فقط رسول و سینا را تو گروه راه دادم. رسول به خاطر این‌که خیلی باهم رفیق بودیم و عقلش برای نقشه کشیدن خیلی خوب کار می‌کرد. همیشه از این دایرة‌المعارف‌های بزرگ و مجلهٔ دانشمند می‌خواند و توی بالکن خانه‌شان آزمایش‌های شیمی انجام می‌داد و یک کارهای عجیبی بلد بود. مثلاً توپ پینگ‌پنگ را یک‌جوری روی زمین ول می‌کرد که برمی‌گشت سمت خودش، یا چوب‌کبریت را می‌کشید روی شلوارش و تندی روشن می‌شد.»

بعد برای گروهش «ببرهای زخمی حکیمیه» یک قسم‌نامه هم دست‌وپا می‌کند و بقیه بچه‌ها را مجبور می‌کند که او را رئیس صدا کنند. خلاصه این گروه خشن هر روز دور هم جمع می‌شدند و درباره آدم‌هایی که باید بهشان حمله می‌کردند و ماجراهایی که می‌آفریدند، مشورت می‌کردند: «بعد که حوصله‌مان سر می‌رفت، حمله می‌کردیم به گلریزی‌ها و خوراکی‌های‌شان را کش می‌رفتیم. گلریزی‌ها بچه‌های بلوک کناری‌مان بودند که درِ ورودی و پارکینگ‌شان با ما یکی بود و چون مقام‌شان از ما پایین‌تر بود باید نوکرمان می‌شدند و به ما مالیات می‌دادند.»

باقی این داستان جذاب و سرگرم‌کننده را خودتان بخوانید و از زبان طنز، بیان شیرین و ماجراهای جالب آن لذت ببرید.

حسام حیدری از طنزنویسان جوان و موفق ایرانی است که کار خود را از مجله گل آقا آغاز کرد و آثارش امروز در نشریات مختلف منتشر می شود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶)
shayestehbanoo
۱۳۹۸/۰۷/۱۳

من خیلی با کتاب خندیدم درسته مال نوجوان ها بود ولی طنزش به شدت دلنشین بود ، شخصیت مادر و پدر رییس عالی بود بخصوص پدرش

mohadeseh
۱۳۹۸/۰۶/۱۱

طنزی بی نظیر از چندتا بچه که یک گروه عملیاتی تشکیل میدن 👩👦 فقط شخصیت تعمیرکار یکم بی ادب بود 🙉

هاجر
۱۳۹۸/۰۶/۱۱

عالی بود...

مامان زیبا
۱۳۹۸/۰۹/۰۴

کتاب بامزه ایی بود برای نوجوان که کمی از نت و گوشی و بازی فاصله بگیره خوبه

Mahdi Hoseinirad
۱۳۹۸/۰۷/۲۴

اگر خیلی خیلی بیکار بودید میتونید وقتتون رو با این کتاب بگذرونید

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱)
بعد از ناهار، غزاله با یک شیشه نوشابهٔ خارجی و چندتا لیوان آمد تو اتاق و گفت «این نوشابه مخصوص بابامه؛ بعضی شب‌ها یواشکی از این می‌خوره.» نوشابه بوی تندی می‌داد و قرمز پُررنگ بود. سینا داد زد «اول من!» و نصف لیوان برای خودش ریخت و یک نفس سر کشید. بعد از چند لحظه، صورتش درهم رفت و هر چی توی دهانش بود تف کرد. «این‌که بوی میوهٔ گندیده می‌ده، حالم به‌هم خورد.» رسول بطری نوشابه را وارسی کرد و گفت «به نظرم تاریخ‌مصرفش گذشته.» دلم به حال پدر غزاله سوخت و فکر کردم پول‌دارها هم بی‌خود پول‌دار نشده‌اند. تصور کردم نصفه‌شب از خواب بیدار شده و دارد خودش را با نوشابهٔ تاریخ‌مصرف گذشته و نان بربری سیر می‌کند. بعد می‌رود بالای سر دخترهایش و می‌بوسدشان و رو به آسمان می‌گوید «خدایا، شکرت، پیتزا و پاستیلِ امشب بچه‌ها هم جور شد.»
moodysahar

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۷ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۱,۵۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۹/۱۴
تعداد صفحات۱۲۷صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۱,۵۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۹/۱۴