با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب غرور و تعصب اثر جین آستنoff

کتاب غرور و تعصب


سال انتشار۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها۲۴۴ صفحه

دسته‌بندی
معرفی نویسنده
عکس جین آستن
جین آستن

جین آستن نویسنده‌ی مشهور انگلیسی است که برای اولین بار از طریق رفتارش با مردم عادی در زندگی روزمره‌ی آن‌ها، شخصیت کاملا مدرن خود را در رمان‌هایش بازتاب داد. او در طول زندگی خود ...

معرفی کتاب غرور و تعصب

غرور و تعصب نوشته جین آستین نویسنده قرن هجدهم و نوزدهم انگلیسی است که آثارش ادبیات غرب را سخت تحت تأثیر قرار داد. پروین ادیب این کتاب را به فارسی بازگردانده است.

گفتنی است تاکنون بارها با اقتباس از قصه این داستان در هالیوود و بالیوود، فیلم ساخته شده است.


خلاصه کتاب غرور و تعصب

جین آستین در داستان غرور و تعصب، ماجرای عاشقانه پرچالشی میان دختری به نام الیزابت از خانواده‌ای متوسط و پسری از یک خانواده مرفه را روایت می‌کند که پس از کش‌و قوس‌های هیجان‌انگیز و گذر از سوءتفاهم‌ها و بدفهمی‌های بسیار به سرانجامی مطلوب می‌رسد. خانواده بنت چهار دختر دارند که دو دختر آن‌ها جین و الیزابت در آستانه ازدواج‌اند. خانم بنت متوجه می‌شود که به تازگی مرد جوان برازنده‌ای همسایه آن‌ها شده و به خیال این می‌افتد که الیزابت دختر بزرگش را با این مرد آشنا کند. در یک مهمانی خانم بنت دختر بزرگش را با آقای بینگلی آشنا می‌کند و طبق انتظارش علاقه‌ای بین آن دو شکل می‌گیرد. اما مرد جوان دیگری همراه بینگلی است که بسیار مغرور و سخت به نظر می‌رسد. این مرد ذهن الیزابت را مشغول خودش می‌کند اما عشقی که به مرور بین این دو شکل می‌گیرد در مسیری ناهموار و پر از دلخوری و سو‌ءتفاهم می‌افتد.

خواندن کتاب غرور و تصب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

غرور و تعصب سرشار از احساسات ناب انسانی است؛ مطالعه این کتاب را به علاقمندان داستان‌های عاشقانه پیشنهاد می‌کنیم.

درباره جین آستن

جین آستن در ۱۶ دسامبر ۱۷۷۵ در استیونتون، همپشر، جنوب شرقی انگلستان، به دنیا آمد. او هفتمین فرزند یک کشیش ناحیه بود. پدرش در سال ۱۸۰۵ از دنیا رفت؛ جین و مادرش چندبار نقل مکان کردند، تا سرانجام در سال ۱۸۰۹ در نزدیکی التن در همپشر ماندگار شدند. جین آستن در دوران نوجوانی نوشتن رمان را آغاز کرد. او در شش رمان درباره زندگی در اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم نوشت. چهار تا از این کتاب‌ها در یک دوره چهار ساله منتشر شدند که نشان دهنده سرعت نویسنده در نگارش بود. عقل و احساس، غرور و تعصب، مانسفیلد پارک و اِما کتاب‌هایی بودند که در زمان حیات او چاپ شد. دو کتاب دیگر او یعنی نورثنگر ابی و ترغیب نیز پس از مرگش منتشر شدند. کتاب هفتم او هیچ‌گاه به پایان نرسید. آستن در دورانی که زنده بود کتاب‌هایش را بدون نام چاپ می‌کرد. جین آستن، بر خلاف قهرمان‌های رمانش، در طول عمر ۴۱ ساله‌اش هرگز ازدواج نکرد. باید خاطرنشان ساخت شناخت این نویسنده انگلیسی از زندگی زنان و مهارتش در بیان گوشه و کنایه‌ها، او را به یکی از مشهورترین رمان‌نویسان عصر خودش تبدیل کرده ‌است.

جملاتی از کتاب غرور و تعصب

آقای بنت ضمن رفتن به طرف کتابخانه‌اش که رو به اتاق نشیمن باز می‌شد در جواب همسرش گفت: اشتباه می‌کنی عزیزم... من برای اعصاب تو احترام زیادی قایلم. هرچی باشه اونا از دوستای قدیمی من هستن.... بیش‌تر از بیست ساله که دارم باهاشون زندگی می‌کنم.

خانم بنت زد زیر گریه: اوه .... تو اصلا احساس نداری، نمی‌دونی من چه عذابی می‌کشم.

خانم بنت زد زیر گریه: اوه .... تو اصلا احساس نداری، نمی‌دونی من چه عذابی می‌کشم.

امیدوارم حالت بهتر بشه عزیزم و اون‌قدر زنده بمونی که بتونی با همه همسایه‌های جوون و پولداری که این دور و بر زندگی می‌کنند آشنا بشی.

تو واقعا ادم رو کفری می‌کنی! اصلا به دخترات اهمیت نمی‌دی. پنج‌تا دختر – می‌فهمی پنج تا!- جن حالا بیست‌وسه سالشه! یعنی قراره همه اونا پیردختر بشن؟

برای مطالعه‌ی جمله‌های بیشتری از کتاب غرور و تعصب، بخش نمونه کتاب را رایگان دانلود کنید.

نظرات کاربران

آسمان
۱۳۹۸/۰۹/۲۷

غرور و تعصب یکی از محبوب ترین رمانهای من است. و از آن جهت بهترین اثر آستین معرفی میشود که نویسنده به خوبی به واکاوی شخصیت قهرمانانش پرداخته است. دختری که گرفتار پیش داوریست و پسری که مغرور است. هرچند

- بیشتر
Pariya
۱۳۹۸/۰۱/۲۰

نسخه چاپی این کتاب رو خوندم و اصلا دوست نداشتم ! برخلاف معروف بودن و محبوبیت کتاب برای من جالب نبود. وقتی میخوندم احساس میکردم دارم به غیبت کردن یه آدم اعصاب خورد کن گوش میدم.

فرزانه
۱۳۹۹/۰۴/۲۶

نپسندیدم همش دنبال شوهر بودن کارو زندگی دیگه ای نداشتن 😄

sorena
۱۳۹۸/۰۱/۱۶

غرور و تعصب معروف‌ترین رمان جین آستین است که آن را در 1796، یعنی در 21 سالگی، نوشت. چاپ این اثر، که ابتدا «تصورات نخستین» نام داشت، حدود 17 سال به تأخیر افتاد تا آنکه پدر جین آستین آن را

- بیشتر
M*
۱۳۹۸/۰۶/۲۹

از بین کتابهایی که شخصیت اصلی داستان یک زن هست دنبال بهترینشون یا جذاب ترینشون میگشتم تا اون چیزی رو که مد نظرم هست پیدا کنم.نظرات رو راجع به این کتاب خوندم و به پیشنهاد دوستان به جای خوندن کتاب

- بیشتر
_echo_
۱۳۹۸/۰۱/۲۰

برای یه کتاب که واسه بیشتر از دویست سال پیش خیلی جذاب بود

amirkabir79
۱۳۹۸/۰۱/۰۵

چندان خوشم نیومد نه مفهومی داشت نه جذابیتی

feri
۱۳۹۸/۱۰/۰۵

من نسخه چاپی کتاب رو خوندم نمیتونم بگم بهترین رمانی بود که خوندم اما بسیار رمان خوبی بود عاشقانه ای که عاشقانه نبود.بنظرم ارزش خوندن داره اینکه ممکنه یه نفر رو از ظاهرش خیلی اشتباه قضاوت کنیم رو بخوبی تو

- بیشتر
marya
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

دوستانی که میخوان این کتاب رو بخونن باید توجه کنن که توی این کتاب به دنبال اتفاقات هیجان انگیز یا عشقی پر فراز و نشیب و اینجور چیزا نباشن چون مثل خیلیا تو کامنتا در نهایت ممکنه ناامید بشن ،

- بیشتر
M.l
۱۳۹۸/۰۶/۲۱

زیاد خوب نبود اسمای زیاد ، توصیفای درهم ورهم من ک اصلا دوستش نداشتم😥😰

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۹)
شنیدم آقای کالینز از تو تقاضای ازدواج کرده؟» «بله پدر.» «پیشنهادش رو رد کردی؟» «بله آقا.» «خب حالا بریم سر اصل مطلب. مادرت اصرار داره که تو این پیشنهاد رو قبول کنی... این‌طور نیست خانم بنت؟» «بله... وگرنه دیگه تو صورتش نگاه نمی‌کنم.» «تو بد وضعی گیر کردی الیزابت، از امروز تو برای یکی از ما دو تا غریبه به حساب می‌آی... اگه با آقای کالینز ازدواج نکنی مادرت بهت نگاه نمی‌کنه و اگه ازدواج بکنی من!» زنش با عصبانیت فریاد زد «آقای بنت!»
زهرا۵۸
«تخیلات زن‌ها خیلی سریع پیش می‌ره... در یه لحظه از تعریف تبدیل به عشق و از عشق تبدیل به ازدواج می‌شه.»
ketabbaz
دو رمان دیگر او یعنی ترغیب و صومعهٔ نورتنگر یک سال پس از مرگ جین یعنی در سال ۱۸۱۸ روانهٔ بازار شدند.
"Shfar"
«واقعاً...! هیچ‌کدوم از اونا چیزی ندارن که بخواهیم ازشون تعریف کنیم. همه‌شون مث بقیهٔ دخترا کودن و بی‌شعورن.
پناه
«تو واقعاً آدم رو کفری می‌کنی! اصلاً به دخترات اهمیت نمی‌دی. پنج تا دختر ــ می‌فهمی پنج تا! ــ جین حالا بیست‌وسه سالشه! یعنی قراره همهٔ اونا پیردختر بشن؟»
پناه
«طبیعیه... اون دربارهٔ بدبیاری‌هاش با من حرف زد.» دارسی با لحن تحقیرآمیزی تکرار کرد: «بدبیاری‌هاش... بله واقعاً بدبیاری‌های اون خیلی زیاد بوده!» «چطور جرئت می‌کنید تحقیرش کنید؟ شما اونو به فقر و فلاکت انداختید.»
Rasta (:
در اتاق نقاشی تابلوهای متعددی دیده می‌شد و لابه‌لای تابلوهای کوچک تصویری شبیه آقای ویکهام به چشم می‌خورد. سرایدار به الیزابت گفت که «این تصویر مرد جوانی است که ارباب فقید به خرج خودش او را بزرگ کرده.» و بعد اضافه کرد: «اون حالا تو ارتش خدمت می‌کنه ولی متأسفانه باید بگم که خیلی بی‌بندوباره.» الیزابت جلو تابلوی دیگری ایستاد که صاحب آن را می‌شناخت. از شباهت آن با آقای دارسی تعجب کرد. او مدتی مقابل تابلو ایستاد و قبل از خروج از سالن یک‌بار دیگر برای تماشای آن برگشت.
Rasta (:
«خدا نکنه! از مردی خوشم بیاد که ازش متنفرم!؟ برام یه همچین مصیبتی آرزو نکن.»
حمیدرضا
غرور و تعصب در سال ۱۷۹۶ نوشته شد ولی در سال ۱۸۱۳، یعنی بعد از انتشار رمان عقل و احساس به بازار آمد. کارهای بعدی او با نام‌های اِما و پارک منسفیلد کمی بعد از این کتاب به چاپ رسیدند.
ketabbaz