«قربانی» نام رمانی از نویسنده معاصر آمریکایی، جویس کرول اوتس (-۱۹۳۸) است. این اثر روایت اوتس از ظلمی است که به سیاهان در آمریکا میشود.
نوجوان ۱۴ سالهای، ادعا می کند مورد تعرض گروهی قرار گرفته و بعد از ضرب و شتم، در زیرزمین یک کارخانه متروک رها شدهاست. او ادعا میکند یکی از متعرضان، نشان پلیس داشتهاست. پس از این ادعا، با ورود یک کشیش معروف برای حمایت از دختر و تلاشش برای احقاق حقوق سیاهپوستان، داستان شکل دیگری به خود میگیرد. این کشیش هم سیاهپوست است و برادرش هم یک وکیل دعاوی معروف است که حمایت و دفاع از دختر مورد نظر را به عهده می گیرند.
در پایان این رمان با قربانیهای زیادی روبرو می شویم که در یک چرخه تکراری اجتنابناپذیر گرفتار شدهاند. «قربانی» داستان منسجم و قدرتمندی دارد و خشونت امروز جاری در جامعه آمریکا را به تصویر میکشد.
بخش کوتاهی از کتاب:
مصاحبۀ خوبی نبود. حدود بیست دقیقه طول کشید که بیشترش به لکنت و منمن کردن گذشت.
برای آن خانم، خستهکنندهترین مصاحبۀ دوران کاریاش در سمت مأمور پلیس به حساب میآمد.
به او بیپرده گفته بودند که دختر سیاهپوستی (احتمالاً) مورد ضربوشتم و تجاوز گروهی قرار گرفته است و خواسته که یک خانم افسر پلیس سیاهپوست در مرکز فوریتهای پزشکی سنت آن با او مصاحبه کند.
اواخر صبح یکشنبه، نامۀ واگذاری این پرونده را روی میز کارش دید و نیم ساعت بعد، در حوزۀ مرکزی رو به رئیسش ایستاد و گفت: «فکر میکنید من به اندازۀ کافی سیاه هستم؟» با این برخورد مضحک دیگر جای دلخور شدن برای افسر فرماندهش باقی نگذاشت. خود زن هم دلخور نشده بود، چون شرایط را میفهمید.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب قربانی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نصف کتاب رو خوندم و به معنی واقعی کلمه هیچ اتفاقی نیفتاد. روند خیلی خیلی آرومی داشت و شخصیت پردازی خیلی ضعیف بود. بیشتر تمرکز کتاب روی وجه نژادپرستیه ولی نه یه طور داستانی که خواننده رو ترغیب کنه. در...بیشتر
۰
نیما
۱۳۹۶/۱۲/۰۶
کتاب متوسطی بود، میتونست کوتاه تر باشه
۰
hoda.family
۱۳۹۸/۰۸/۱۵
یه قسمت هایی از داستان به حدی جالب بود ک نمیشد کتاب رو زمین گذاشت ....منتها من از خاتمه داستان خیلی خوشم نیومد .... منتظر اتفاق های جالبتری بودم
۰
nazanin
۱۳۹۶/۱۲/۰۴
داستانی واقعی و غم انگیز 😔
۰
مولود
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۳
در ابتدا،کتاب جذابیت زیادی داشت ولی هرچی جلوتر میری میبینی که خیلی جملات تکراری و داستان کلیشه ای شده. تا اواسط کتاب پیش رفتم ولی اونقدر کشدار شد که میخوام فقط آخر داستان رو بدونم و تمامش کنم.
۰
Z.S
توصیه نمیکنم.
۱۴۰۳/۰۴/۲۴
متن کتاب چند جا تکرار شده و در کل اصلا اون چیزی نیست که ازش انتظار میره پایان کتابم که واقعا مسخره بود
۰
sayehtalks
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۴/۳۰
این کتاب یکی از بهترین داستانهاییه که خوندم
برگرفته از پرونده پاوانا بورلی در آمریکا
پرونده واقعی رو بعد خوندن داستان، دنبال کنید
۰
mahi
توصیه نمیکنم.
۱۴۰۱/۱۱/۲۹
واقعا کتاب مزخرفی بود. مدام تکرار مکررات. از صفحه اول تا آخر تکرار میکرد چند پلیس سفیدپوست، به دختری سیاهپوست تجاوز کردن. آخر داستان هم که مناسب برای اخبار صداوسیما بود. میشد این کتابو تو پنجاه صفحه نوشت نه چهارصد...بیشتر
۰
🧚♂️💚𝙃𝙖𝙨𝙩𝙞💚🧚♂️
۱۳۹۹/۰۵/۱۲
نه خوب بود نه بد کشش و جذابیت زیادی برای من نداشت در کل متوسط بود🤗 البته این نظر شخصی منه😉😊
پسرهای سیاهپوست در شرایط مخاطرهآمیزی به سر میبردند. در مرکز پسکین نیوجرسی، از دوازدهسالگی تا حدود بیستوپنجسالگی مدام باید نگران زندگیشان میبودی.
امیرحسین
۳
از پنجشنبه گم شده. تا دو روز و دو شب فکر میکردم پیش دخترخالهش مارتین باشه. خونهشون توی خیابون نُهمه. بعضی وقتها از راه مدرسه میرفت اونجا و فراموش میکرد بهم تلفن کنه. خب، منم فکر کردم اونجاس دیگه. ولی حالا میگن اونجا نبوده. مدرسهش هم نبوده. میگن از پنجشنبه خبری ازش ندارن. تا حالا نشده بود که مدرسه نره و حالا ظاهراً کسی نمیدونه بچۀ من کجاس. هرکی سیبلا رو دید لطفاً بهم تلفن کنه. ادنتا فرایام و این شماره تلفنمه...
فاطمه
۲
(مگر میشود کسی را به جرم قربانی بودن دستگیر کرد؟ مگر میشود کسی را به جرم مادر یک قربانی بودن دستگیر کرد؟) با این حال ادنتا ماجرای روزها و شبهای حکومت نظامی آگوست سال ۱۹۶۷ را به خاطر میآورد. وقتی که افراد گروه ضدشورش با این بهانه که ردراک مخفیگاه تکتیراندازهاست، با شلیک گلوله و پرتاب گاز اشکآور یا بمبهای آتشزا، به منازل مسکونی ردراک هجوم بردند. ادنتا آنزمان انیس شات را نمیشناخت؛ ولی میدانست که چطور لیاندر، برادر شانزدهسالۀ (غیرمسلح) انیس، ساعت نُه و پنج دقیقۀ شب، بعد از اینکه از خانۀ مادرش در خیابان فروینت خارج شد، به دست پلیس به قتل رسید. در زمان منع عبورومرور. خالۀ شصتسالۀ ادنتا که در طبقۀ اول آپارتمانی در مجتمع مسکونی روزولت زندگی میکرد، موقع عبور از مقابل کرکرۀ پنجره، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. توسط گلولۀ سرگردان یکی از تکتیراندازها.
لونا لاوگود
۲
«ببین، اینجور وقتها باید سعی کنی زنده بمونی. وقتی شدیداً صدمه دیدی، تمرکز میکنی که نفست رو بدی داخل و بعد بدی بیرون و بعد دوباره همین کار رو میکنی. همین کافیه. با خودت فکر میکنی "خدایا من رو از این مهلکه بیرون بکش". وقت برای ترسیدن یا هیچ کار بیخود دیگهای نداری.»
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
نصف کتاب رو خوندم و به معنی واقعی کلمه هیچ اتفاقی نیفتاد. روند خیلی خیلی آرومی داشت و شخصیت پردازی خیلی ضعیف بود. بیشتر تمرکز کتاب روی وجه نژادپرستیه ولی نه یه طور داستانی که خواننده رو ترغیب کنه. در...بیشتر
کتاب متوسطی بود، میتونست کوتاه تر باشه
یه قسمت هایی از داستان به حدی جالب بود ک نمیشد کتاب رو زمین گذاشت ....منتها من از خاتمه داستان خیلی خوشم نیومد .... منتظر اتفاق های جالبتری بودم
داستانی واقعی و غم انگیز 😔
در ابتدا،کتاب جذابیت زیادی داشت ولی هرچی جلوتر میری میبینی که خیلی جملات تکراری و داستان کلیشه ای شده. تا اواسط کتاب پیش رفتم ولی اونقدر کشدار شد که میخوام فقط آخر داستان رو بدونم و تمامش کنم.
متن کتاب چند جا تکرار شده و در کل اصلا اون چیزی نیست که ازش انتظار میره پایان کتابم که واقعا مسخره بود
این کتاب یکی از بهترین داستانهاییه که خوندم برگرفته از پرونده پاوانا بورلی در آمریکا پرونده واقعی رو بعد خوندن داستان، دنبال کنید
واقعا کتاب مزخرفی بود. مدام تکرار مکررات. از صفحه اول تا آخر تکرار میکرد چند پلیس سفیدپوست، به دختری سیاهپوست تجاوز کردن. آخر داستان هم که مناسب برای اخبار صداوسیما بود. میشد این کتابو تو پنجاه صفحه نوشت نه چهارصد...بیشتر
نه خوب بود نه بد کشش و جذابیت زیادی برای من نداشت در کل متوسط بود🤗 البته این نظر شخصی منه😉😊