
کتاب دربند
معرفی کتاب دربند
کتاب دربند نوشتهی بی. ای. پاریس با ترجمهی سعید سیمرغ، اثری در ژانر رمان خارجی است که نشر چترنگ آن را منتشر کرده است. این کتاب با روایتی پرتنش و نفسگیر، داستان زنی جوان به نام آملی را روایت میکند که ناگهان خود را در موقعیتی هولناک و ناشناخته مییابد. روایت کتاب میان گذشته و حال در رفتوآمد است و با نگاهی دقیق به جزئیات روانی و محیطی، تجربهی اسارت، ترس و تلاش برای بقا را به تصویر میکشد. دربند با فضاسازی خاص و شخصیتپردازی عمیق، مخاطب را به دل ماجرایی میبرد که مرز میان امید و ناامیدی، اعتماد و بیاعتمادی، و قدرت و ضعف را به چالش میکشد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دربند
کتاب دربند اثر بی. ای. پاریس، داستانی پرتعلیق و روانشناسانه را روایت میکند که در بستر یک آدمربایی شکل میگیرد. روایت کتاب از زاویهی دید آملی، زنی جوان با گذشتهای پر از فقدان و تنهایی، پیش میرود. ساختار کتاب بهصورت رفتوبرگشتی میان گذشته و اکنون است؛ فصلهایی که به دوران اسارت آملی و ند (همسرش) میپردازد با فصلهایی از گذشتهی آملی و مسیر زندگیاش تا رسیدن به این نقطه، در هم تنیده شدهاند. نویسنده با جزئیات دقیق، فضای بسته و تاریک اسارت را بهگونهای ترسیم کرده که حس خفقان و بیپناهی بهخوبی منتقل میشود. در کنار این، خاطرات و روابط آملی با شخصیتهایی چون کارولین، لینا و جاستین، لایههایی از امید، دوستی و تلاش برای ساختن زندگی را به داستان اضافه کرده است. دربند با تمرکز بر روان انسان در شرایط بحرانی، مرزهای شکنندهی اعتماد، ترس و امید را به تصویر میکشد و مخاطب را با سؤالاتی دربارهی هویت، قدرت و معنای آزادی روبهرو میکند.
خلاصه داستان دربند
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان دربند با صحنهای تکاندهنده آغاز میشود؛ آملی، شخصیت اصلی، ناگهان در خانهاش ربوده میشود و در اتاقی تاریک و بیپنجره زندانی میگردد. او بههمراه ند، مردی که بعدها مشخص میشود همسرش است، اسیر گروهی ناشناس شده و هیچ توضیحی دربارهی علت این آدمربایی دریافت نمیکند. روایت کتاب میان اکنون (اسارت) و گذشته (زندگی آملی پیش از این حادثه) در رفتوآمد است. در بخشهای مربوط به گذشته، زندگی دشوار آملی پس از مرگ پدر و مادرش، تلاش برای بقا در لندن، آشنایی با کارولین و ورود به دایرهی دوستان جدیدش به تصویر کشیده میشود. در زمان حال، آملی با شرایط سخت اسارت، بیخبری، ترس و تلاش برای حفظ امید دستوپنجه نرم میکند. او با جستوجوی راههای فرار، تلاش برای حفظ سلامت روان و بررسی جزئیات محیط اطرافش، سعی دارد راهی برای نجات پیدا کند. در این میان، رابطهی پیچیده و پرتنش او با ند و خاطرات گذشته، لایههای عمیقتری از شخصیت و انگیزههایش را آشکار میکند. کتاب با فضاسازی دقیق و روایت پرکشش، مخاطب را درگیر دنیای تاریک و پرابهام اسارت و تلاش برای آزادی میکند.
چرا باید کتاب دربند را بخوانیم؟
دربند با فضاسازی قوی و روایت چندلایه، تجربهای متفاوت از یک داستان پرتعلیق را ارائه میدهد. نویسنده با پرداختن به جزئیات روانی شخصیتها، حس ترس، بیپناهی و امید را بهخوبی منتقل کرده است. روایت رفتوبرگشتی میان گذشته و حال، نهتنها به عمق شخصیت آملی میافزاید، بلکه لایههای پنهان روابط انسانی و تأثیر گذشته بر اکنون را آشکار میکند. این کتاب برای کسانی که به داستانهای روانشناسانه، پرتعلیق و شخصیتمحور علاقه دارند، فرصتی است تا با دنیای ذهنی یک قربانی اسارت و تلاش او برای بقا و بازیابی هویت روبهرو شوند. همچنین، دربند با طرح سؤالاتی دربارهی اعتماد، قدرت و معنای آزادی، مخاطب را به تأمل وادار میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان رمانهای معمایی، روانشناسانه و پرتعلیق پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که دغدغههایی مانند تجربهی ترس، اسارت، تنهایی یا جستوجوی هویت دارند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب دربند
«تغییر جریان هوا را زیر بینیام حس میکنم؛ این یک میلیثانیه پیش از آن است که چیزی، یک تکه نوارچسب کلفت، روی دهانم بچسبد و فریادی را که ممکن است از گلویم خارج شود، خفه کند. چشمهایم ناگهان باز میشوند. سایهٔ تیرهای بالای تختم دولا شده است. آدرنالین در رگهایم جاری میشود. بجنب! چاقو رو بردار! دستم را به سمت بالشم میبرم، ولی دستی روی مچم کوبیده میشود و آن را بیحرکت نگه میدارد. از تخت که بیرون کشیده میشوم، لگد میپرانم، ولی پاهایم بیهوده به اینسو و آنسو پرتاب میشوند و به چیزی جز هوا برخورد نمیکنند. میکوشم تمرکز کنم، ولی ذهنم ناآرام است. چرا خوابم برده؟ میبایست انتظار این را میداشتم. دستانم به پشتم کشیده و مچهایم به هم بسته میشوند. سعی میکنم دستانم را با پیچاندن آزاد کنم، ولی پارچهای زبر و تنگ روی سرم کشیده میشود. یکجور سرپوش است. ترس و اضطراب مثل آتش درونم تنوره میکشد. این کار رو نکن. آروم باش، آمِلی. خودت میدونی قضیه چیه. آن مرد مرا به بیرون اتاق هل میدهد. پاهایم به هم گیر میکنند و سکندری میخورم، ولی او مرا بالا میکشد. سرم زیر سرپوش از صدای تپش دیوانهوار قلبم پر شده است. با ترسم مبارزه میکنم. میتونم بهش رودست بزنم. قبلاً هم این کار رو کردم.»
حجم
۳۴۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۲ صفحه
حجم
۳۴۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۲ صفحه