
کتاب سال های حکمت اندوزی ویلهلم مایستر
معرفی کتاب سال های حکمت اندوزی ویلهلم مایستر
کتاب سال های حکمت اندوزی ویلهلم مایستر نوشتهٔ یوهان ولفگانگ فون گوته و ترجمهٔ سعید پیرمرادی است. نشر چشمه این رمان کلاسیک آلمانی را منتشر کرده است. این اثر، داستانی دربارهٔ رشد و بلوغ روحی انسان، دربارهٔ جستوجوی معنا و یافتن حکمت در دل زندگی است. نسخهٔ الکترونیکی این کتاب را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سال های حکمت اندوزی ویلهلم مایستر
کتاب سال های حکمت اندوزی ویلهلم مایستراثر جاودانهٔ یوهان ولفگانگ فون گوته، سفری است درونی به اعماق وجود «ویلهلم»، جوانی که در گذر از دوران پرشور جوانی به آرامش میانسالی، به دنبال یافتن معنای حقیقی زندگی است. این اثر که در زمرهٔ آثار ادبیات تربیتی قرار میگیرد، با لحنی فاخر و کلاسیک، به ترسیم تحولات فکری و روحی ویلهلم در این دوره از زندگیاش میپردازد. در این مسیر، ویلهلم با افراد گوناگون و چالشهای متعددی روبهرو میشود که هر یک، دریچهای نو به سوی شناخت خود و جهان پیرامونش میگشایند. گوته، با بهرهگیری از جملات حکیمانه و اشعار دلنشین، خواننده را به سفری در دنیای اندیشههای ویلهلم دعوت میکند. ویلهلم، پس از تجربههای فراوان، در جستجوی جایگاه واقعی خود در هستی است و این جستوجو، او را به سوی ادراکهای عمیق و بینشهای تازه رهنمون میسازد. این رمان بهعنوان یک شاهکار ادبی شناخته میشود و یکی از نخستین نمونههای بارز این سبک در تاریخ رماننویسی است. این اثر، با درهمآمیختن عناصر فلسفی، عاشقانه و تئاتری، تصویری زنده از اروپای عصر گوته ارائه میدهد. در این رمان، گوته به شیوهای منحصربهفرد، سیر تحول و رشد روحی ویلهلم مایستر را از دوران جوانی تا بلوغ به تصویر میکشد. اهمیت این اثر به حدی است که «آرتور شوپنهاور»، فیلسوف آلمانی، آن را در زمرهٔ چهار رمان برتر و ماندگار تاریخ ادبیات قرار داده است، که خود گواهی بر ارزش و تأثیرگذاری بیبدیل این اثر است.
خواندن کتاب سال های حکمت اندوزی ویلهلم مایستر را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی کلاسیک آلمان و علاقهمندان به رمانهایی در سبک رمانتیسم پیشنهاد میکنیم.
درباره یوهان ولفگانگ فون گوته
یوهان ولفگانگ فون گوته (Johan Wolfgang von Gӧthe) در سال ۱۷۴۹ میلادی به دنیا آمد و در ۱۸۳۲ درگذشت. او شاعر، رماننویس، نمایشنامهنویس و دانشمند جنبش رمانتیسم آلمان بود. هر چند فیلسوف بهمعنای معمول کلمه نبود، بهشدت از آثار باروخ اسپینوزا، گوتفرید ویلهلم لایب نیتس، امانوئل کانت و فریدریش ویلهلم فون شلینگ تأثیر پذیرفت و بهشیوهٔ خودش آرای آنها را تفسیر و در تفکرات خویش جذب و حل میکرد. آرای زیباشناختی گوته در رسالهٔ نظری منفردی نیامده؛ در سراسر مقالات انتقادی و مکاتبات چندجلدی او پراکنده است. گوته با توصیف طبایع هنری آشفته در اشعار و نمایشنامهها و رمانها و نیز در وجود خویش، تأثیری عظیم بر ادبیات اروپایی گذاشت. او در فرانکفورت در خانوادهای متمکن و معتقد به آیین لوتر به دنیا آمد. از ۱۷۶۵ تا ۱۷۶۷ در دانشگاه لایپزیگ به تحصیل پرداخت و نخستین کمدی خود را در سال ۱۷۶۷ با نام «طبع ملون عاشق» و تراژدی منظومی با عنوان «دوستان گناهکار» را در ۱۷۶۸ نوشت. با موفقیت نمایشنامهاش، در سال ۱۷۷۳ کار ادبی خود را آغاز کرد. در چند سال بعد اشعار و نمایشنامهها و رمانهایی نوشت و به نثری دست یافت که پیشنمونهٔ شاهکار عظیم او با عنوان «فائوست» (آغاز در سال ۱۷۷۵)، «اگمونت» (۱۷۸۸) و «رنجهای وِرتر جوان» (۱۷۷۴) به شمار میرود. پس از یک دورهٔ کوتاه بیماری، به سوئیس رفت و از استانهای آلمانی بسیاری دیدن کرد و در راه بازگشت تصدی چند سمت اجرایی سیاسی متوالی را بر عهده گرفت. دوستی گوته با «گوتفرید فون هردر» سبب شد تا از رمانتیسیسم به نئوکلاسیسیسم روی آورد و همین انتقال اندیشه تمامی تحولات هنری و اندیشگی او را در سراسر زندگیش رقم زد. همزمان با انجام وظایف دیپلماتیکش، به مطالعات گیاهشناسی، گشتوگذار در ایتالیا و سرایش چندین منظومهٔ دراماتیک (از جمله «ایفیگینا در تاوروس» یا «ایفی ژنی» (۱۷۸۷)) پرداخت. تحقیق در دگردیسی گیاهان را در سال ۱۷۸۹ نوشت و از ۱۷۹۲ ـ ۱۷۹۱ به نگارش دو جلد از خدمت به علم نورشناسی، در سال ۱۷۹۵ به نگارش الیگاهای رمی و سرانجام از ۱۷۹۶ ـ ۱۷۹۵ به نگارش سالهای کارآموزی ویلهلم مایستر پرداخت. بهدعوت «کارل آگوست»، پرنس وایمار در سال ۱۷۹۱ تصدی تئاتر سلطنتی را پذیرفت و در ۱۷۹۴ با فریدریش شیلر رابطهای برقرار کرد؛ نخست بر پایهٔ خصومت و سپس همکاری. گوته در۱۳ سال بعدی زندگی خود، برخی از محبوبترین حکایات تمثیلی یا قصههای پریان را نوشت، بخش نخست فائوست را تکمیل کرد (۱۸۰۸)، اشعار و نمایشنامههای بسیاری آفرید و با شیلر مجموعهای از اشعار هجوآمیز با نام «تحفهها» را سرود (۱۷۹۶) و در همان زمان به نوشتن مقالاتی در موضوع نقد هنری و تاریخ هنر برای مجلهٔ شیلر پرداخت. در سالهای بعد دو رمان نوشت؛ «آخیلئوسنامه» (۱۸۰۸) و «کششهای انتخابی» (۱۸۰۹)؛ علاوهبر این، «نظریهٔ رنگها» (۱۸۱۰)، یک زندگینامهٔ ششجلدی با نام «زندگی من: حقیقت و شعر» (۱۸۲۲ ـ ۱۸۱۱)، «سفر به ایتالیا» (۱۸۱۶)، «سالهای سفر ویلهلم مایستر» (۱۸۲۹ ـ ۱۸۲۱)، داستان کوتاه (۱۸۲۶) و بخش دوم فائوست (۱۸۳۲) را به رشتهٔ تحریر درآورد. «دیوان شرقی غربی» به قلم یوهان ولفگانگ فون گوته، نشاندهندهٔ عشق او به حافظ شیرازی، ایران و مشرقزمین است.
بخشی از کتاب سال های حکمت اندوزی ویلهلم مایستر
«من رنج میبردم و دوست داشتم، این سیمای واقعی قلبم بود. در سرفههای نفسگیر و تب رمقگیر، مانند حلزونی که به خانهٔ خود میخزد، آرام بودم؛ به محض آنکه حالم اندکی خوب میشد، میخواستم چیز دلنشینی را حس کنم، و از آنجایی که هرگونه لذت دیگر از من منع شده بود، به کمک چشمان و گوشهایم اسباب خشنودی خودم را فراهم میکردم. برایم عروسک و کتابهای عکسدار میآوردند، و اگر کسی میخواست کنار تختم بنشیند باید چیزی برایم تعریف میکرد.
به داستانهای انجیلی مادرم از ته دل گوش میسپردم؛ پدرم مرا با اشیای طبیعی سرگرم میکرد. او صاحب گنجینهٔ خوبی بود. گاهوبیگاه از آن گنجینه کشویی بیرون میکشید، اشیایی را نشانم میداد و حقیقت موضوع را برایم میگفت. گیاهان و حشرات خشکشده و برخی موارد علم تشریح، پوست آدم، استخوان، مومیاییها و شبیه به آن به کنار بستر کوچولو آورده میشد؛ پرندهها و حیواناتی که او شکار کرده بود قبل از رفتن به آشپزخانه به من نشان داده میشد؛ و البته برای آنکه قبلهٔ عالم هم در جمع ابراز وجودی کرده باشد، عمهخانم من هم برایم قصههای عاشقانه و افسانهٔ پریان تعریف میکرد. پذیرای همهچیز بودم و همهچیز در وجودم ریشه میدواند. ساعات زیادی خودم را با نشاط با موجودات نامرئی سرگرم میکردم؛ هنوز چند بیتی را که آن زمان به مادرم دیکته کردم به یاد دارم.
اغلب اوقات چیزی را که از پدرم آموخته بودم برایش بازگو میکردم. دارویی را بهسادگی نمیخوردم، مگر آنکه اول بپرسم: «این چیزهایی که دارو از آنها درست شده کجا میرویند؟ شکل آنها چهطور است؟ اسم آنها چیست؟» اما قصههای عمهخانم هم قطرهٔ باران روی سنگ نبود. خودم را در لباسهای زیبا تصور و با شاهزادههای محبوبی ملاقات میکردم که تا پی بردن به آنکه آن زیبای ناشناس کیست آراموقرار نداشتند. ماجراجویی مشابهی را با یک فرشتهٔ جذاب سفید که با جامهٔ سفید و بالهای طلایی گرداگرد من میچرخید چنان ادامه میدادم که قوهٔ تخیلم تصویر او را تقریباً جلوِ چشمانم مجسم میساخت.»
حجم
۷۱۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۶۷۹ صفحه
حجم
۷۱۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۶۷۹ صفحه