
haniyh
۱۱۱
مادربزرگام همیشه میگفت دستپخت خوب بهترین راه نگهداشتن یک مرد است. من مطمئناً خیلی از مرحله پرتم مامان بزرگ، خیلی پرت. اول اینکه، من آشپزی بلد نیستم، و بعد اینکه هیچوقت نخواستم کسی را نگه دارم.
(:Ne´gar:)
۹۴
«همه همیشه از غم کسانی که ترک میشوند حرف میزنند اما تا به حال به درد و رنج کسانی که میروند، فکر کردهای؟»
شقایق.م
۷۲
راحت باش، یک دل سیر گریه کن. بعد اشکهایت را خشک کن، دستمالات را کنار بگذار، به هیکل بزرگ ماتم زدهات تکانی بده و صفحهٔ جدیدی را باز کن. به چیز دیگری فکر کن. راه بیفت و همهچیز را از نو شروع کن.
maedeh
۶۴
چقدر طول میکشد تا عطر کسی که دوست داریم را از یاد ببریم؟ چقدر باید بگذرد تا دیگر دوستاش نداشته باشیم؟
Hossein shiravand
۴۲
چقدر طول میکشد تا عطر کسی که دوست داریم را از یاد ببریم؟ چقدر باید بگذرد تا دیگر دوستاش نداشته باشیم؟
Aisan
۴۱
این زندگی چه شوخیهای بدی دارد...
helya.B
۳۴
بالاخره گفتم: "اما میدانی که دوستت دارم، میدانی مگر نه؟"
دور شد و در آستانهٔ در برگشت. به من خیره شد و سرش را به نشانهٔ تأسف تکان داد.
دختری به نام عشق!
۳۰
«عاشق این زن بودم. عاشق ماتیلد بودم. عاشق صدایاش، روحاش، خندههایش، دیدگاهاش نسبت به دنیا... بیخیالی که مثل تمام آدمهای دنیادیده داشت. عاشق خندههایاش بودم، کنجکاویاش، خویشتنداریاش، ستون فقراتاش، گودی کمرش، سکوتاش، لطافتاش و ... همهچیزش. همهچیز... همهچیز. آرزو میکردم که ای کاش نتواند بدون من زندگی کند.
همتا
۲۷
عاشق مردی هستی و از او دو بچه داری و یک صبح زمستانی میفهمی که تو را ترک کرده چون عاشق کس دیگری است. میگوید متاسف است، میگوید اشتباه کرده.
درست مثل موقعی که شمارهای را اشتباه میگیریم: «ببخشید، اشتباه گرفتم.»
خواهش میکنم، اشکالی ندارد...
همهچیز مثل حباب است.
همتا
۲۵
آرزو میکردم که ای کاش میتوانستم سرم را از تنام جدا کنم و روی زمین جلوی خودم بگذارم و با لگد به دورترین جای ممکن پرتاش کنم.
آنقدر دور که دیگر کسی نتواند پیدایش کند.
نگار
۲۵
به خودم گفتم، راحت باش، یک دل سیر گریه کن. بعد اشکهایت را خشک کن، دستمالات را کنار بگذار، به هیکل بزرگ ماتم زدهات تکانی بده و صفحهٔ جدیدی را باز کن. به چیز دیگری فکر کن. راه بیفت و همهچیز را از نو شروع کن.
Hosein Ald
۲۰
زندگی حتی وقتی انکارش کنی، حتی وقتی به آن بیاعتنایی کنی، حتی وقتی حاضر به پذیرفتناش نباشی، باز هم از تو قویتر است. قویتر از هرچیزی.
آدمها از اردوگاههای اجباری برمیگشتند و بچهدار میشدند. مردان و زنانی که شکنجه شده بودند، که مرگ عزیزانشان را دیده بودند و خانههایشان با خاکستر یکی شده بود. به خانه برمیگشتند و دنبال اتوبوس میدویدند، دربارهٔ آبوهوا حرف میزدند و دخترانشان را عروس میکردند. باورکردنی نیست، اما زندگی همین است. زندگی از هر چیزی قویتر است؛
shakiba
۱۷
«اما تو هنوز جوانی...»
«نه، من پیرم، احساس پیری میکنم. خیلی خستهام. حس میکنم خیلی محافظهکار شدهام. دیگر به تمام زندگیام از چشمیِ در نگاه میکنم. دیگر در را روی هرکسی باز نمیکنم. " برو عقب بگذار دستات را ببینم. خوب است، حالا آن یکی دست. کفشهایت را پاک کن. جلوی در بمان. از جایات جُم نخور.»
n re
۱۷
فکر میکردم ولم کردهاند.
جالب است که چطور اصطلاحها فقط یک اصطلاح نیستند. مثلاً باید ترس واقعی را تجربه کرده باشی تا معنای «عرق سرد» را بفهمی، یا خیلی دلهره داشته باشی تا «دلشوره داشتن» برایات معنا پیدا کند، درست است؟
«ول کردن» هم همینگونه است. چه اصطلاح بینقصی. چه کسی آن را ساخته؟
یك رهگذر
۱۶
چقدر طول میکشد تا عطر کسی که دوست داریم را از یاد ببریم؟ چقدر باید بگذرد تا دیگر دوستاش نداشته باشیم؟
Hadis🦋
۱۵
افسوسها، پشیمانی، جداییها، سازشهایی که جای زخماش خوب نمیشود... هیچوقت التیام نمییابد. هیچوقت! حتی آن دنیا
آبـــــان🍊
۱۳
«مردمی را دیدهام که کمی رنج میکشند، فقط یکم، نه آنقدر زیاد، فقط آنقدری که تمام زندگیشان را نابود کند...
Qeziii
۱۱
هنوز میتوانم تماس دلپذیر دستاش را روی گردنام احساس کنم؛ صدایش، گرمایش، بوی تناش، همه همانجاست.
همه همانجاست... گوشهای از ذهنام...
فقط کافیست به آن فکر کنم.
همتا
۱۰
آرزو میکردم که ای کاش نتواند بدون من زندگی کند.
بانو نیک
۱۰
به خودم گفتم، راحت باش، یک دل سیر گریه کن. بعد اشکهایت را خشک کن، دستمالات را کنار بگذار، به هیکل بزرگ ماتم زدهات تکانی بده و صفحهٔ جدیدی را باز کن. به چیز دیگری فکر کن. راه بیفت و همهچیز را از نو شروع کن.
🦋ح. الف
۸
«حق اشتباه کردن. یک جملهٔ کوتاه است، یک اصطلاح کوتاه؛ اما چه کسی این حق را به ما میدهد؟
«چه کسی غیر از خودمان؟»
n re
۸
چه کسی مهمتر از ما. ما مهمترین مناسبت دنیا هستیم.
(:Ne´gar:)
۸
«تابهحال صدایی درونات نشنیدی که هر از چند گاهی تلنگری بزند و یادآوری کند که کسی واقعاً دوستات نداشته؟»
«نه.»
«نه؟»
«نه.»
«قبول، پس حتماً من اشتباه کردم...»
Aisan
۷
زندگی حتی وقتی انکارش کنی، حتی وقتی به آن بیاعتنایی کنی، حتی وقتی حاضر به پذیرفتناش نباشی، باز هم از تو قویتر است. قویتر از هرچیزی.
Niloufar
۷
هیچوقت نمیتوانستم درک کنم که کسی از ترس ضعیف جلوه کردن، احساساتاش را بروز ندهد. در خانهٔ من، بوسه و نوازش مثل نفس کشیدن است.
آبـــــان🍊
۷
چقدر طول میکشد تا عطر کسی که دوست داریم را از یاد ببریم؟ چقدر باید بگذرد تا دیگر دوستاش نداشته باشیم؟
sayna.s
۷
او من را در آغوش گرفت و من پیروز شدم. دنیا مال من بود.
Pariya
۷
وقتی با او بودم حس میکردم آدمی خوبی هستم... به همین آسانی.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
۷
«اصلاً کسی جرأت دارد یک روز صبح جلوی آینه بایستد و به خودش بگوید: «من حقِ اشتباه دارم؟»
همتا
۶
نمیتوانم با تو باشم وقتی میدانم که از این در میروی بیرون.
