معرفی و دانلود کتاب بهار سگی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب بهار سگیsubscriptionAvailable

کتاب بهار سگی

نوع کتاب
۲.۸(از ۱۱ امتیاز)
انتشارات: 
انتشارات شمشاد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب بهار سگی

«انگار این‌همه سال، خاطره‌اش به خواب زمستانی رفته بود و حالا، در این بهار ۱۹۹۲، دوباره بیدار می‌شود. آیا این بازگشت خاطرات به خاطر عکسی است که از خودم و دوستم پیدا کردم که پشت آن روی مهری با حروف آبی نوشته شده: «عکس از جانسون، ظهور مجدد ممنوع»؟ و یا به خاطر این دلیل ساده که همه‌ی بهارها شبیه هم‌اند؟...خاطره‌ی جانسن بعدازظهر به سراغم آمد و همیشه با من خواهد بود. یادش در ذهنم به‌عنوان کسی که فرصتم برای شناختنش خیلی کم بود، باقی خواهد ماند. چه کسی می‌داند. شاید روزی کسی جز من به کمک همه‌ی عکس‌هایی که از او پیدا خواهد کرد، کتابی تصویری راجع به او بنویسد. یک سری کتاب‌های جلد مشکی در قطع جیبی مختص عکاسان مشهور». پاتریک مودیانو، برنده نوبل ادبی ۲۰۱۴، در «بهار سگی» با قلم سحرانگیز خود، زندگی یک عکاس را روایت می‌کند. عکاسی که پاریس را در جنبه‌های روستایی و قدیمی و بکر آن جست‌وجو می‌کند. در سایه‌سار درختان چنار، نهر آب، برج کلیسای سنت‌ژرمن دوشارون، باغ ابسرواتوار و... می کوشد خاطره های دور و ازدست‌رفته‌ی پاریس، شهری که بسیار دوست‌می دارد را بازیابد و هنگامی که درمی‌یابد، نمی تواند شادی و خوشبختی گذشته را بیابد و ان را جاودان سازد، ناگهان ناپدیدمی‌شود.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بهار سگی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:بهار سگی
عنوان انگلیسی:Chien de printemps: roman
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:پاتریک مودیانو
مترجم:فاطمه جوادی
انتشارات:انتشارات شمشاد
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۵/۰۷/۱۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۲۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۸۳۹۲۱۳۲
تعداد صفحه‌ها:۶۸ صفحه
قیمت کتاب:۵۴۰۰۰ تومان
برچسب:داستان فرانسوی، برنده نوبل

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

مهدیه حاجی‌حسینی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۰۸

یه تجربه کوتاه اتفاقی و بینهایت لذت بخش. حتی اگه طولانی تر بودم رهاش نمیکردم تا تموم شه. من فرانسه رو دوست ندارم، یا پاریس رو. اما پاریسی که پاتریک مودیانو ازش مینویسه مثل یه خوابه. یه رویا که وقتی ازش بیدار...بیشتر

۲
toofan9701
۱۳۹۷/۰۸/۲۷

جذاب نبود!

۰
شهرزاد میرزاعابدینی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۱۸

یا سبک داستان یجوری بود که من اصلا نمیفهمیدم چه اتفاقی داره میفته، یا ترجمه روان نبود (که فکر نمیکنم اشکال از ترجمه بوده باشه) یا من گیراییم کمه، خلاصه که از اول تا اخرشو خوندم ولی چیز زیادی دستگیرم...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

سحری
۴
هنگام پیاده‌روی زیر آفتاب شنیدم که با لهجه‌ای متفاوت می‌گفت: ـ بهار لعنتی. حسی که احتمالاً در این فصل زیاد به او دست می‌داد.
BehRad
۳
گفت که از میان تمامی حروف چاپ، تنها "سه نقطه‌اش" را دوست می‌دارد...
ز.م
۳
گاهی جانسن، از گیاهان، از فاصله بسیار نزدیک عکس گرفته بود. از تار عنکبوت، از پوسته‌های حلزون، از گل‌ها، از رشته‌های علف که دور آن‌ها مورچه‌ها رفت‌وآمد می‌کردند. انگار که نگاهش را به جزئیاتی این‌چنین می‌دوخت تا از اندیشیدن به چیزهای دیگر بپرهیزد.
BehRad
۲
دلش می‌خواست فراموشی بگیرد و "همه‌ی این‌ها" را از یاد ببرد...
Mrym
۱
مثل وقتی که صبح با خاطره خواب دیشب‌تان بیدار می‌شوید ولی نمی‌توانید آن را به یاد آورید و جز تکه‌هایی که باید جمع‌شان کنید چیزی در خاطرتان نیست، ولی ناگاه همه این تکه‌ها ناپدید می‌شوند.
Mrym
۱
در انتظار قطار فوسونبرن در سکوی مولن بودم که ناگهان حالم تغییر کرد. آفتاب بعدازظهر، مسافران اندک قطار، رفتن به دیدار آدم‌هایی که فقط یک بار در عمرم، همان پانزده سال پیش، ملاقات کرده بودم و بی‌شک ناپدید شده بودند و یا مرا از یاد برده بودند، در من احساسی از غیر واقعی بودن، بر انگیخت.
مهدیه حاجی‌حسینی
۱
به من گفت، با گذشت سالیان، حقیقتی را که از قبل می‌دانستیم ولی با بی‌خیالی یا از روی ترس از خودمان پنهان کرده بودیم، می‌پذیریم: یک برادر، یک نسخه‌ی دوم، به جای ما در تاریخ و زمانی نامعلوم، می‌میرد و سایه‌اش با محو شدن در ما، ناپدید می‌شود.
ز.م
۱
روبرت کاپا را می‌شناختم چون عکس‌هایش را در جنگ اسپانیا دیده بودم و مقاله‌ای درباره‌ی مرگش در هندو چین خوانده بودم. سال‌ها گذشت. برخلاف این حقیقت که گذر زمان تصاویر را در ذهن آدمی محو می‌کند؛ این بار اثری برعکس داشت. نه‌تنها تصویر جانسن و کاپا را در ذهنم کمرنگ نکرد بلکه امروز تصویرشان در ذهنم بسیار واضح‌تر از بهار آن سال است. در این عکس جانسن انگار نسخه دیگر کاپا بود یا برادر کوچک‌تری که تحت حمایت اوست.
مهدیه حاجی‌حسینی
۰
تمام تلاش‌های سی‌ساله‌ام برای پیشرفت در یک حرفه، ایجاد ثبات در زندگی، تلاش برای حرف زدن و نوشتن هر چه بهتر یک زبان برای اینکه هویتم یادم نرود ... به ناگهان از همه این فشارها رها شده بودم. همه‌چیز تمام شد. دیگر هیچ نبودم. به‌زودی، چون وجودی نامرئی از باغ بیرون می‌روم، به سمت یکی از ایستگاه‌های مترو، ایستگاه قطار و سپس بندر؛ و هنگام بسته شدن حصار باغ دیگر چیزی از من بر جای نخواهد ماند جز بارانی لوله شده‌ای که بر تن داشتم، روی نیمکت.
ز.م
۰
هنگام به کاربردن اصطلاحات کاملاً فرانسوی، "تربیع دایره"،" لوٍح پاک ساختن"... لهجه‌اش پررنگتر می‌شد. آن زمان چهل ساله بود و حالا که به سن او رسیده‌ام، فضای ذهنی آن موقع‌اش را بهتر درک می‌کنم. دلش می‌خواست فراموشی بگیرد و "همه‌ی این‌ها" را از یاد ببرد...