معرفی و دانلود کتاب دیوید کاپرفیلد + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب دیوید کاپرفیلد

کتاب دیوید کاپرفیلد

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
چارلز دیکنز، احد علیقلیان
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دیوید کاپرفیلد

کتاب دیوید کاپرفیلد نوشتهٔ چارلز دیکنز و ترجمهٔ احد علیقلیان است. نشر مرکز این رمان مشهور انگلیسی را منتشر کرده است؛ اثری جزو برترین رمان‌های انگلیسیِ «گاردین» که فیلم‌هایی بر اساس آن ساخته شده است.

درباره کتاب دیوید کاپرفیلد

کتاب دیوید کاپرفیلد حاوی یک رمان انگلیسی است که نویسنده در آن، دوران کودکی قهرمانش را توصیف کرده است. چارلز دیکنز تخیل خواننده را مسحور شخصیت‌های به‌یادماندنی خود کرده است. او تأثیرگذارترین رمان‌نویس در زبان انگلیسی شناخته شده است. رمان مشهور «دیوید کاپرفیلد» را شاهکاری بی‌همتا دانسته‌اند. این رمان ماجراجویی‌های مرد جوانی را روایت کرده است که پس از سپری‌کردن دورانی سخت و پرمشکل در کودکی، استعداد نویسندگی خود را کشف می‌کند و به رمان‌نویسی موفق بدل می‌شود. پدرخواندهٔ مستبد و عمهٔ ترسناک از شخصیت‌های اصلی این داستانند؛ همچنین فردی همیشه فروتن اما خائن به اسم «اوریا هیپ» و البته یکی از بهترین شخصیت‌های کمدی خلق‌شده در ادبیات به نام «میکابر» که همیشه پیِ پول و مسکین است. چارلز دیکنز با استفاده از تجارب واقعی خود در زندگی، یکی از درخشان‌ترین و ماناترین آثار محبوب در دنیای ادبی را خلق کرده است؛ اثری که تراژدی و کمدی را با تعادلی هنرمندانه در هم ترکیب کرده است. بسیاری از عناصر به‌کاررفته در کتاب «دیوید کاپرفیلد»، از زندگی خود نویسنده الهام گرفته شده است. این اثر، رمان موردعلاقهٔ چارلز دیکنز در میان تمامی آثارش بوده است. این رمان نخستین‌بار در سال ۱۸۵۰ میلادی و در ۶۴ فصل منتشر شد.

خواندن کتاب دیوید کاپرفیلد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی قرن ۱۹ انگلستان و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره چارلز دیکنز

«چارلز جان هوفام دیکنز» در ۷ فوریهٔ ۱۸۱۲ متولد شد. از کودکی مجبور بود در کارخانه کار کند. پدرش که قادر نبود بدهی‌هایش را پرداخت کند، زندانی شده بود. وقتی دوران حبس پدر تمام شد، چارلز به تحصیلاتش ادامه داد؛ سپس کارمند دفتر یک وکیل و بعد گزارشگر روزنامه شد. کتاب‌های مشهور او «نیکلاس نیکلبی»، «سرود کریسمس»، «دیوید کاپرفیلد»، «آرزوهای بزرگ»، «الیور توئیست» و «داستان دو شهر» است. از کتاب‌های او تابه‌حال اقتباس‌های سینمایی و تئاتری بسیاری صورت گرفته است. جیمز جویس (نویسندهٔ مشهور)، چارلز دیکنز را پس از شکسپیر تأثیرگذارترین نویسنده‌ٔ انگلیسی‌زبان می‌داند. دیکنز در ۹ ژوئن ۱۸۷۰ به‌طور ناگهانی و بر اثر سکتهٔ قلبی از دنیا رفت. مزار او اکنون در کلیسای وست‌مینیستر در بخش ویژهٔ نویسندگان معروف به «کنج شاعران» در لندن جای دارد. خانه‌ای که دیکنز برای مدتی در آن زندگی می‌کرد، حالا تبدیل به موزه‌ای دربارهٔ زندگی او شده است. «دیوید لین» اولین فیلم‌سازی بود که به‌سراغ آثار چارلز دیکنز رفت و در برگردان دو اثر او (آرزوهای بزرگ و اولیور توئیست) توانست دو فیلم فراموش‌نشدنی به تاریخ سینما هدیه کند.

بخشی از کتاب دیوید کاپرفیلد

«از انگلستان رفتم؛ حتی آن موقع هم نمی‌دانستم که آن ضربه‌ای که باید تحمل می کردم چه‌قدر سنگین است. همهٔ کسانی را که برایم عزیز بودند ترک کردم و رفتم؛ و گمان می‌کردم که آن را تحمل کرده‌ام و گذشته است. همان‌طور که مردی در میدان جنگ زخمی کاری برمی‌دارد و چندان نمی‌داند که زخمی شده، وقتی من هم با دل سرکشم تنها ماندم تصوری از زخمی که باید با آن دست‌وپنجه نرم کند نداشتم.

این آگاهی نه به سرعت بلکه کم‌کم و ذره‌ذره به سراغم آمد. احساس درماندگی که با آن به خارج رفتم هر ساعت عمیق‌تر و بیشتر می‌شد. در آغاز احساس سنگین فقدان و اندوه بود که در آن کمتر چیز دیگری را تشخیص می‌دادم. به‌تدریج و به شکلی نامحسوس، آگاهی نومیدانه از همهٔ چیزهایی شد که از دست داده بودم ــ عشق و دوستی و علاقه؛ و آگاهی از همهٔ چیزهایی که درهم شکسته شده بود ــ اولین اعتمادم و اولین دلبستگیم و تمام کاخ خیالی زندگیم؛ آگاهی از همهٔ آنچه مانده بود ــ جای خالی ویران شده و سرزمین سترونی که در پیرامون من گسترده بود و بی‌وقفه تا افق تاریک می‌رسید.

اگر غمم خودخواهانه بود، نمی‌دانستم چنین است. برای کودک-‌همسرم سوگواری می‌کردم که از دنیای شکوفانش بسیار جوان برش داشته بودند. برای مرد جوانی سوگواری می‌کردم که می‌توانست عشق و ستایش هزاران نفر را برانگیزد، چنان‌که در گذشته‌های دور عشق و ستایش مرا برانگیخته بود. برای دل شکسته‌ای سوگواری می‌کردم که در دریای توفانی آرامش یافته بود؛ و برای بازمانده‌های سرگردان آن خانهٔ ساده، آنجا که صدای وزیدن باد شب را آن‌گاه که کودک بودم شنیده بودم.

سرانجام از اندوه انباشته‌ای که در آن افتاده بودم هیچ امیدی به این‌که زمانی دوباره از آن بیرون بیایم نداشتم. از جایی به جایی سرگردان بودم و بار سنگینم را به هر کجا که می‌رفتم با خود می‌بردم. حالا تمام سنگینیش را حس می‌کردم؛ و زیر آن خم شده بودم و در دلم می‌گفتم که هرگز سبک نخواهد شد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دیوید کاپرفیلد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابدیوید کاپرفیلد
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهچارلز دیکنز
مترجماحد علیقلیان
انتشاراتنشر مرکز
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۳/۰۴/۱۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲۶.۵۴ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۲۱۳۵۴۰۰
تعداد صفحه‌ها۱۰۸۰ صفحه
قیمت کتاب۵۳۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Amir Inia
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۳

این کتاب زیبا نظر منو در مورد چارلز دیکنز عوض کرد. در قسمت هایی از داستان بقدری چاشنی احساس به زیبایی آورده شده که مخاطب رو می خندونه و به اشک وادار میکنه . داستان نسبتا طولانی ییه ولی ارزش...بیشتر

۰
Aelup
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۰۲

تازه کتاب رو شروع کردم ولیحس می‌کنم واقعا یک شاهکار تاریخی رو دارم میخونم

۰
هه زار زندگی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۲۴

چند وقتیه اسیر کتابهای صوتی شده بودم و از لذت خوندن کتاب متنی دور بودم. با کتاب گوژپشت نتردام و دونت مونت کریستو برگشتم و کاپرفیلد و الیور توئیست دو کتاب بعدین

۰
shahrzad ۸۹۱۲۱۴۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۱۲

واقعا ازتون ممنونم چه تخفیف خوبی دادین. کتابش عالی 👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽👌🏽

۰
کاربر 4891913
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۰۴

عالی

۰

بریده‌هایی از کتاب

کاپیتان
۰
در یک کلام، مورد علاقهٔ دوشیزه مردستن نبودم. در یک کلام، مورد علاقهٔ هیچ‌کس نبودم، حتی خودم؛ چون آن‌هایی که دوستم داشتند نمی‌توانستند آن را نشان دهند و آن‌هایی که دوستم نداشتند چنان آشکارا آن را نشان می‌دادند که به این نکته با حساسیت آگاه بودم که همیشه غیرطبیعی و زمخت و کودن به نظر می‌رسم.
کاپیتان
۰
آقای میکابر که دست‌وپایش را گم کرده بود و دوباره لبخند می‌زد در جواب گفت: «می‌گویم بیچارهٔ مفلوکی که مشاهده می‌کنی. پند من این است، کاری را که امروز می‌توانی بکنی هرگز به فردا میفکن. تعلل دزد عمر است. یقه‌اش را بگیر!» خانم میکابر گفت: «پند پدر بیچاره‌ام.»