با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
لعنت به داستایوسکی

دانلود و خرید کتاب لعنت به داستایوسکی

۳٫۸ از ۱۷ نظر
۳٫۸ از ۱۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب لعنت به داستایوسکی  نوشته  عتیق رحیمی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب لعنت به داستایوسکی

«لعنت به داستایوسکی»، رمانی از عتیق رحیمی (-۱۹۶۲) نویسنده فرانسوی-افغان و برنده جایزه کنگور ۲۰۰۸ است. رحیمی در این رمان گویی با داستایوسکی و خصوصاً «جنایت و مکافات» دیالوگ می‌کند. این کتاب روایت شخصی به نام رسول است که همچون راسکلنیکوف قصد دارد پیرزنی را به قتل برساند. تفاوت اما آنجاست که این داستان نه در سنت پترزبورگ که در کابل و در بهبوهه‌ی جنگ‌های داخلی افغانستان رخ می‌دهد؛ از این‌رو هرچند رسول شباهت زیادی با راسکلنیکوف دارد اما سرنوشت او با سرنوشت راسکلنیکف بسیار متفاوت است. داستایوسکی می‌گفت اگر خدا بمیرد همه چیز ممکن می‌شود. «لعنت به داستایوسکی» از این می‌پرسد که در جایی که خدا هست، چگونه باز همه چیز ممکن است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: قاضی بیش از همه به جواهرات علاقه دارد، نه به قتل، یا وجدان تو، یا گناه تو، یا محاکمه تو. «گفتم که. چیزی ندزدیدم. فقط کشتمش.» «پس سر جواهرات چی آمد؟» «این راز بزرگی است.» «خیال نکن احمقم! جواهرات را به من بده، بعد برو خانه‌ات!» «باید حرفم را بشنوید. نیامدم مفت و مسلم خودم را تسلیم قانون کنم که...» قاضی که بالاخره به مسخرگی این تسلیم رازآمیز پی می‌برد، می‌پرسد: «خب، چرا خودت را تسلیم قانون می‌کنی؟ بگو از کدام جناحی؟» «هیچ‌کدام.» «هیچ‌کدام!» قاضی مبهوت شده. چون مردی مثل او در چنین سرزمین جنگ‌زده‌ای همچو موقعیتی داشته باشد، مطلقا بی‌معناست. «مسلمانی؟» «مسلمان به دنیا آمدم.» «پدرت کی بود؟» «سرباز بود. کشته شد.» «کمونیست بود.» خودش است، رسیدیم سرِ جای همیشگی. همیشه و تا ابد همین سؤال‌ها. «من آمدم این‌جا به قتل اعتراف کنم: من زنی را کشته‌ام. این تنها جنایت من است.» «نه. در همه این‌ها یک چیزی ابهام دارد. لابد بیش از این گناهکاری.» «قاضی صاحب، آیا جنایتی جدی‌تر از کشتن انسان دیگری هست؟» این سؤال سبب می‌شود دستمال از دست قاضی بیفتد. «این‌جا فقط من سؤال می‌کنم! در دوره کمونیست‌ها کارت چه بود؟»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۴)
taravat
۱۳۹۶/۱۲/۰۸

هر وقت به زبان زیبا و اصیل فارسی دری، یعنی زبان اصلی این کتاب منتشر حتما می‌خرم ، ستاره پایین به علت ترجمه از انگلیسی یک کتاب فارسی دری به فارسی!

مهدی
۱۳۹۶/۰۷/۱۴

توی نمایشگاه کتاب امسال با ناشر افغانستانیش صحبت کردم، کتابو ۱۷ تومن می فروخت. یعنی کتاب ترجمه شده اون ور مرز و رد شده به این ور مرز، اونم به پول افغانستان نه ایران، ۱۷ تومن. چطور نسخه اندرویدیش ۱۰ تومن

- بیشتر
فرزاد
۱۳۹۶/۰۸/۱۸

داستانی بر پایه جنایت و مکافات داستایوسکی است نویسنده در صدد طرح کردن موضوعی است برای مقایسه قتلی که رسول (شخصیت اصلی داستان) انجام داده و قتل های گسترده ای که توسط جنگاوران در افغانستان صورت میگیرد. داستان تشریح حال خود رسول

- بیشتر
helia_rabanizade
۱۳۹۶/۰۲/۱۸

ولی به نظر من اسمش هم جالبه.امیدوارم کتاب خوبی باشه

فریبا
۱۳۹۹/۰۶/۰۷

بسیار زیبا آلام بشریت را به تصویر کشیده

mohamad sabzian
۱۳۹۹/۱۱/۱۰

لذت بردم از نگاه ضد ایدئولوژیک قهرمان داستان.قهرمان اخلاقیِ داستان.یک شخصیت انقلابی.که من در رمانهای امروزین ایران نمی بینم.کسی که ظلم را نمیپذیرد و تا پای مرگ بر سر عقایدش می ایستد.نقطه ی کور رمان فارسی امروز.چقدر دلم می خواست

- بیشتر
saba
۱۴۰۰/۰۱/۲۳

این کتاب عالیه، توصیفات قشنگی از احوال و افکار انسان داره

کاکتوس
۱۳۹۶/۰۱/۳۰

کتابی فوقالعاده برای کتابی از یک نویسنده ی ایرانی به اسمش توجه زیادی نکنید کتابه قشنگیست

mehran
۱۳۹۶/۰۱/۳۰

اسمه کتاب اصلا جالب نیست خودشم فکر نکنم

سین.ز
۱۳۹۶/۱۱/۱۸

بنده خدا داستایوسکی!

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۰)
برگشتن به صحنه جنایت؟ چه تله‌ای! همه می‌دانند خطای مرگباری است. خطایی که بسیاری از جنایتکاران توانا را به نابودی کشانده. مگر آن مَثلِ خردمندانه را نشنیده‌ای: پول مثل آب است: وقتی جاری شود، دیگر برنمی‌گردد؟ تمام شد. هرگز فراموش نکن که دزد فقط یک بار شانس دارد؛ اگر گندش بزنی، کارت زار است؛ هر کوششی برای راست و ریست کردن به فاجعه ختم می‌شود.
مهدی
رسول می‌خندد. نخند. تو را می‌فرستند تیمارستان علی‌آباد پیش دیوانه‌ها. خب، مگر حالا کجا هستم؟
فریبا
ما لعبتگانیم و فلک لعبت‌باز از روی حقیقتی، نه از روی مجاز یک‌چند درین بساط بازی کردیم رفتیم به صندوق عدم یک یک باز.
مهدی
خون روی دست‌هایم، اما هیچی تو جیب‌هایم. چه جنونی! لعنت به داستایوسکی!
سَعَیِدہِ
این تهی بودن است: وقتی کسی به من نیاز نداشته باشد، وقتی چیزی ندارم به کسی بدهم. وقتی چه زنده باشم، چه بمیرم، فرقی به حالشان نکند.
Judy
از آمدن و رفتنِ ما سودی کو؟ وز تار وجودِ عمر ما پودی کو؟ در چنبر چرخ جان چندین پاکان می‌سوزد و خاک می‌شود، دودی کو؟
Judy
تا بدان‌جا رسید دانش من، که بدانم همی که نادانم، جوهرِ خِرد است.
Judy
خودکشی تسلیم جان است بدون سپاس. پیش از دفن به تنت شلاق می‌زنند. علتش این است که کسی خودکشی را نمی‌پذیرد.
Judy
می‌خواستم حتا گناه آدم از آن من می‌بود! حافظ آریش، شعر زمین اما زندگی، همچون نوشتار، چیزی بیش از تکرار محکومیت به سرقت از دیگری نیست. فردریک بویر، شگرد عشق
-sad-
مگر من کیم که تصمیم بگیرم کی زنده بماند و کی بمیرد؟ کشتن جنایت است، هولناک‌ترین جنایتی که آدمیزاد می‌تواند مرتکب شود.
Judy

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۴۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۸/۱۱
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۴۰۵-۰۳۳-۳
تعداد صفحات۲۴۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۸/۱۱
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۴۰۵-۰۳۳-۳