کتاب تصویر بازگشت عتیق رحیمی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب تصویر بازگشت

کتاب تصویر بازگشت

نویسنده:عتیق رحیمی
انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۰از ۲ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب تصویر بازگشت

کتاب تصویر بازگشت نوشتهٔ عتیق رحیمی است. نشر چشمه این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این اثر حاوی ۲ داستان کوتاه از نویسنده‌ای افغان است.

درباره کتاب تصویر بازگشت

کتاب تصویر بازگشت ۲ داستان را در بر گرفته است که اولی «۱۹۸۴» و دومی «۲۰۰۲» نام گرفته است. عتیق رحیمی این داستان های کوتاه را نوشته است. داستان اول در شب می‌گذرد و داستان دوم در روز؛ در هشتادویکمین روز از زمانی که طالبان از کابل رفته بودند. زمستان بود و راوی می‌گوید که هر روز برای استقبال از افرادی که حالا به وطنشان بازمی‌گشتند، به میدان هوایی می‌رفت. این داستان‌های بسیار کوتاه را بخوانید.

داستان کوتاه به داستان‌هایی گفته می‌شود که کوتاه‌تر از داستان‌های بلند باشند. داستان کوتاه دریچه‌ای است که به روی زندگی شخصیت یا شخصیت‌هایی و برای مدت کوتاهی باز می‌شود و به خواننده امکان می‌دهد که از این دریچه‌ها به اتفاقاتی که در حال وقوع هستند، نگاه کند. شخصیت در داستان کوتاه فقط خود را نشان می‌دهد و کمتر گسترش و تحول می‌یابد. گفته می‌شود که داستان کوتاه باید کوتاه باشد، اما این کوتاهی حد مشخص ندارد. نخستین داستان‌های کوتاه اوایل قرن نوزدهم میلادی خلق شدند، اما پیش از آن نیز ردّپایی از این گونهٔ داستانی در برخی نوشته‌ها وجود داشته است. در اوایل قرن نوزدهم «ادگار آلن پو» در آمریکا و «نیکلای گوگول» در روسیه گونه‌ای از روایت و داستان را بنیاد نهادند که اکنون داستان کوتاه نامیده می‌شود. از عناصر داستان کوتاه می‌توان به موضوع، درون‌مایه، زمینه، طرح، شخصیت، زمان، مکان و زاویه‌دید اشاره کرد. تعدادی از بزرگان داستان کوتاه در جهان «آنتوان چخوف»، «نیکلای گوگول»، «ارنست همینگوی»، «خورخه لوئیس بورخس» و «جروم دیوید سالینجر» و تعدادی از بزرگان داستان کوتاه در ایران نیز «غلامحسین ساعدی»، «هوشنگ گلشیری»، «صادق چوبک»، «بهرام صادقی»، «صادق هدایت» و «سیمین دانشور» هستند.

خواندن کتاب تصویر بازگشت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر افغانستان و قالب داستان کوتاه پیشنهاد می‌کنیم.

درباره عتیق رحیمی

عتیق رحیمی (Atiq Rahimi) ۲۶ فوریهٔ ۱۹۶۲ در کابل به دنیا آمد. او نویسنده و کارگردان فارسی‌زبان افغانستانی - فرانسوی است که در ۱۰ نوامبر ۲۰۰۸ جایزهٔ گنکور را برای رمان «سنگ صبور» و جایزهٔ بهترین فیلم داستانی را در هفتادمین جشنواره بین‌المللی فیلم برلین برای فیلم «بانوی رود نیل» دریافت کرد.

از میان آثار ادبی مکتوب این هنرمند می‌توان به «خاکستر و خاک» و «سقاها» نیز اشاره کرد.

بخشی از کتاب تصویر بازگشت

«رسیدیم دم غرفهٔ پولیس میدان هوایی. مسافر پاسپورتش را درآورد و داد به پولیس که ازش می‌پرسید:

«نام؟»

«عتیق.»

«ملیت؟»

«فرانسوی.»

با لبخند تلخی به سویم نگریست. آهسته در بیخ گوشش گفتم:

«من هم نامم عتیق است.»

نگاه بهت‌زده‌اش درخشید. می‌خواست چیزی بگوید، اما من ادامه دادم:

«نه همزادیم و نه هم‌نام. تو فقط نامم بودی که رفتی و در آن‌سوی مرز در حاشیهٔ زمان گم شدی.»

روز بود.

یخ‌بستگی زمین آب می‌شد. کوچه‌های پُرگل کابل هنوز بوی خاک نداشتند.

سرگردان از یک ویرانی به ویرانی دیگر، از یک کوچه به کوچهٔ دیگر، از یک شهرک به شهرک دیگر، قدم می‌زدیم.

«از کجا عکاسی را آغاز کنم.»

«از نگاه.»»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

بریده‌هایی از کتاب

«شاهی بود و یا نبود. روزی از هنرمند دربارش خواست تا برایش اثری بیافریند که باری اگر غمگین باشد، شادش سازد، و اگر شاد باشد غمگینش سازد. هنرمند برای شاه انگشتری ساخت که رویش حک شده بود: "این نیز می‌گذرد."»
Niya
«این‌جا کودکان از بدو پیدایش مرگ را می‌آموزند.»
Niya
«اما من در جست‌وجوی زیبایی نیستم. من در جست‌وجوی بازآفرینی احساسی هستم که با نگاه به جای زخم به انسان دست می‌دهد. "هربار که به جای زخم می‌نگریم، خواهی‌نخواهی به دردش می‌اندیشیم."» «مگر زخم از خودت باشد.» «من هم در جست‌وجوی زخم‌های خودم هستم.»
Niya
«هر دو. یکی از سالاران گفته بود که خاک این شهر را تا یک متر حفر باید کرد و سوختاند تا گناهِ این خاک پاک شود!» «مگر گناه خاک چی بود؟» «نشنیده‌ای که گفته‌اند: "اگر آشیانه را ویران کنی، پرندگان هرگز برنخواهند گشت."»
Niya
«هر آن‌چه در این زادگاهم می‌بینم ویرانی است و فقر، آتش است و خون. هر آن‌چه می‌شنوم از گذشته‌ها، باز هم جنگ است و بدبختی، انتقام‌جویی، برادرکشی...
Niya
«روزگاری بود که در این شهر تنبلی افسوس نداشت. پینکی پشیمانی نداشت. کسی ضرورت به حافظه نداشت. فراموشی گناه نبود... کسی اگر کلمه نداشت، با گلوله حرف نمی‌زد... این‌جا آفتاب هرگز نمی‌خوابید. آفتاب بود که به مردم این شهر هدایت می‌داد در کدام لحظه و به کدام سمت خدا را جست‌وجو کنند. هنوز زنجیرِ زمان دست‌های مردم را نبسته بود. همه بدون ساعت می‌زیستند. ساعت، سایه‌های‌شان بود. و کسی با سایه‌اش دشمن نبود...»
Niya
"پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مُردنی است."»
Niya
«برادرت از زیستن در تاریخ خسته شده بود.»
Niya
«سلام پدر.» «سلام.» نگاهش را از آفتاب نگرفت. «غروب آفتاب زیباست.» «برای شما، شاید. اما برای ما باشندگان این شهرِ ویران، لحظهٔ تلخی است. اگر من این‌جا این‌چنین نشسته‌ام، برای تماشا نیست. به درگاه آفتاب زاری می‌کنم که بماند. نگاه کنید، این‌همه مردم که روی ویرانی‌ها نیایش می‌کنند، برای رفتن به بهشت نیست. همه از خدا می‌خواهند که آفتاب بماند. آخر، کودکان‌شان از شب می‌هراسند... در این شهر نه چراغ است، نه شمع، نه شب‌تاب، نه مهتاب...»
hana
«نام؟» «عتیق.» «ملیت؟» «فرانسوی.» با لبخند تلخی به سویم نگریست. آهسته در بیخ گوشش گفتم: «من هم نامم عتیق است.» نگاه بهت‌زده‌اش درخشید. می‌خواست چیزی بگوید، اما من ادامه دادم: «نه همزادیم و نه هم‌نام. تو فقط نامم بودی که رفتی و در آن‌سوی مرز در حاشیهٔ زمان گم شدی.»
Niya

حجم

۱٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۱۲۰ صفحه

حجم

۱٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۱۲۰ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
۴۰,۰۰۰
۵۰%
تومان