معرفی و دانلود کتاب چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟ + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟subscriptionAvailable

کتاب چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۳۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟

«چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟» نوشته ماریو بارگاس یوسا(-۱۹۳۶)، نویسنده پرویی برنده جایزه نوبل ادبیات است. داستان درباره قتل فجیعی است که در منطقه‌ای دورافتاده رخ‌داده و یک ستوان و دستیارش برای پیدا کردن قاتل به محل جنایت می‌روند. این دو در فرایند تحقیقشان متوجه فساد سازمان‌یافته و پنهانی در منطقه می‌شوند که محور کلیدی بسیاری از آثار یوسا است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: لیتوما، که داشت دل و روده‌اش بالا می‌آمد، گفت: «بی پدر و مادرها. جوون، راستی‌راستی ناکارت کرده‌ن.» جوان را از درخت خرنوبِ کهنسال هم حلق‌آویز کرده بودند و هم جابه‌جا به صلابه کشیده بودند. ظاهرش به اندازه‌ای مضحک بود که بیش‌تر به مترسک یا عروسک خیمه‌شب‌بازیِ آش و لاش شده می‌ماند تا جسد. قبل از این‌که او را بکشند یا پس از آن، همه جایش را با کارد به صورت لایه‌لایه در آورده بودند: بینی و دهانش را شکافته بودند و چهره‌اش با آن خون‌های خشکیده، کبودی‌ها، بریدگی‌ها و جای داغ سیگار، حال نقشه جغرافیای درهم برهمی را پیدا کرده بود. لیتوما دید که حتی سعی کرده‌اند بیضه‌هایش را بکشند، چون تا ران‌هایش کش آمده بود. پا برهنه بود، از کمر به پایین عریان بود و زیرپیراهنِ دریده‌ای بالاتنه‌اش را می‌پوشاند. موی مشکی و مجعدش، از زیر انبوهی مگس، که اطراف چهره‌اش وزوز می‌کردند، برق می‌زد. بزهای پسری که جسد را پیدا کرده بود دور و اطراف مزرعه را بو می‌کردند و همه چیز را به نیش می‌کشیدند تا چیزی برای خوردن پیدا کنند. لیتوما فکر کرد که بزها هر لحظه ممکن است پاهای جوان را گاز بگیرند. دل به هم خوردگیش را فرو داد و بالکنت گفت: «کدوم حرومزاده‌ای این کارو کرده؟» پسر گفت: «من خبر ندارم. از دست من عصبانی نشین، من کاری نکرده‌م. باید خوشحال باشین که اومدم خبرو به‌تون رسوندم.» «من از دست تو عصبانی نیستم. از دست اون حرومزاده‌ای عصبانی‌ام که دل همچین کاری رو داشته.» پسر آن روز صبح که بزهایش را به طرف مزرعه سنگلاخ پیش برده بود و از وحشت سرگیجه پیدا کرده بود قطعا بار اولی بود که در عمرش این طور تکان خورده بود.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابچه کسی پالومینو مولرو را کشت؟
عنوان در زبان مبدأWho kiled palomino Molero
موضوعرمان، داستان خارجی، جنایی
نویسندهماریو بارگاس یوسا
مترجماحمد گلشیری
انتشاراتانتشارات نگاه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۳/۰۱/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۲۴ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۲۰۹۱۵۳۹
تعداد صفحه‌ها۱۶۰ صفحه
قیمت کتاب۱۳۵۰۰۰ تومان
برچسببرنده نوبل

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Dentist
۱۳۹۶/۰۹/۲۴

کتاب یه شروع خیلی جذاب و کوبنده داره که نوید یه داستان فوق العاده رو میده ولی متاسفانه خیلی زود به یه کتاب معمولی تبدیل میشه که از همون ابتدا میشه تا انتهای داستان رو حدس زد. به طور کلی از...بیشتر

۰
ایران آزاد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۲۵

از شاهکارهای یوسا به حساب نمیاد، ولی خوندنش خالی از لطف نیست. بعضی از دوستان گله دارند که از ابتدای داستان قاتل مشخص میشه. هنر نویسنده اینه که با وجود روشن بودن رمز و راز ماجرا، نگذاره داستان از تب...بیشتر

۱
Nilch
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۴

با هر کتابی که از یوسا میخونم این بشر بیشتر محبوب میشه تو قلبم. لیتوما که یک سرباز احساساتی است به همراه ستوان سیلوا در پی کشف قاتل پالیمونو،جوانی هوانورد که به طرز خیلی وحشتناکی به صلابه کشیده شده به هر...بیشتر

۱
alireza atighehchi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۲

کتاب معروفی از یوسا نیست اما در زمینه جذابیت و داستان پردازی نمی شود به جناب یوسا ایرادی گرفت. با آنکه می شد حدس زد جواب سوال کتاب چیست اما تا پایان نمی توانی از خواندنش منصرف شوی. دو فصل آخر رنگ...بیشتر

۰
سلام داداش اگه میبینی جواب بده حسینم
۱۴۰۱/۰۷/۲۱

فوق‌العاده، رئال، جمع و جور.

۰
sayeh
۱۳۹۵/۱۲/۱۳

کشش داستان بسیار زیاد بود ولی اینکه در نهایت در حالت تعلیق قرار ت میده من رو دلخور کرد.

۰
رضا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۱۹

عالی بود، موجز و بدون اطناب. از میانه های داستان هم خواندنی تر می شود.

۰
پریسا
۱۳۹۵/۱۲/۰۶

کتاب خوبی بود 👌🏻👌🏻 اسمای شخصیت ها خیلی سخت بود😕😕

۰
کاربر 5695695
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۵

مزخرف!

۰
peyman
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۱/۲۶

کتاب جالبی بود متن جالبی داشت یه داستان کلیشه ای هم بود به زمان خودش فکر کنم خوب بود

۰
پگاه
۱۳۹۶/۰۲/۲۸

چرا اسم مترجم نداره؟

۱

بریده‌هایی از کتاب

Nilch
۵
هیچی آسون نیست، لیتوما. چیزهای راستی که به نظر خیلی راست می‌آن، اگه از تموم جنبه‌ها به‌شون نگاه کنی، اگه از نزدیک به‌شون نگاه کنی، یا انقدرها راست نیستن یا به‌کلی دروغ‌اَن.»
Nilch
۵
یه جور خوی درنده‌خویی در وجود تموم ما هست.
Nilch
۴
خیلی تجربه‌ها رو باید پشت سر بذاری تا بفهمی اوضاع از چه قراره. متوجه هستی چی می‌گم؟
سجاد احمدی
۴
«گفت لحظه‌ای که چشمش به من افتاده خاطرخواه من شده.» و حتی حالا هم در لحنش اندوهی خوانده نمی‌شد. تند و بدون هیجان صحبت می‌کرد، گویی بخواهد مطلبی را دیکته کند. «به‌م گفت که همیشه به عشق در نگاه اول اعتقاد داشته و حالا می‌دید که واقعیت هم پیدا کرده. چون همون جا و همون لحظه دل‌باخته من شده. گفت که من ممکنه به حرف‌هاش بخندم، اما موضوع کاملا حقیقی‌یه. توی عمرش چنین احساسی نداشته. گفت که حتی اگه به‌ش بگم، برو گورتو گم کن و به‌ش تف بندازم و مثل سگ باهاش رفتار کنم، باز تا روز مرگ منو از دلش بیرون نمی‌کنه.»
اون یارو
۲
لیتوما فکر کرد که سرهنگ پالومینو مولرو را آدم حساب نمی‌کند. حرف‌هایش هم دفعه قبل و هم حالا ثابت می‌کند که قتل پالومینو به تخمش هم نیست.
Nilch
۲
«حالا می‌فهمی عشق یعنی چه. من حاضرم تو نیروی هوایی وارد بشم، تو ارتش سرباز صفر بشم، کشیش بشم، سوپور بشم، حتی گه خودمو در صورتی که مجبورم کنن بخورم، فقط به این خاطر که نزدیک یارم باشم، لیتوما.»
اون یارو
۰
دونیا آدریانا جیغ کشید و خودش را آزاد کرد. یک پاکت سیگار اینکا به دست ستوان سیلوا داده بود و او دستش را گرفته بود. «ولم کن! خیال می‌کنی کی هستی؟ ولم کن و گرنه ماتیاسو بیدار می‌کنم. من کلفتت نیستم که دست‌مو می‌گیری، بچه خوشگل. با یه زن خونواده‌دار کاری نداشته باش.» ستوان زن را رها کرد تا سیگارش را روشن کند و دونیا آدریانا آرام شد. همیشه همین‌طور بود: از سر به سر گذاشتن‌ها و رفتار وقیحانه‌اش عصبانی می‌شد اما در دل بدش نمی‌آمد. لیتوما فکر کرد: «تو وجود همه‌شون یه رگ نانجیبی هست.» و دلش گرفت.
Nilch
۰
یکی دو بار عاشق شده، اما آن‌ها خیالات گذرایی بوده‌اند که چنانچه زن تسلیم می‌شد رنگ می‌باخت و اگر مقاومت شدیدی نشان می‌داد حوصله‌اش سر می‌رفت. اما هیچ گاه عشقی به سرش نزده که مثل پالومینو مولرو جانش را رویش بگذارد، عشقی که دختر را واداشته رو در روی مردم دنیا بایستد. فکر کرد: «شاید من شایستگی یه عشق واقعی رو نداشته باشم. شاید هم علتش این باشه که همراه اون آرام‌ناپذیران دنبال لگوری‌ها بوده‌م، اون‌وقت قلبم هم لگوری شده و دیگه مثل این جوون نمی‌تونم زنی رو دوست داشته باشم.»
Nilch
۰
.یک بار لیتوما از او پرسیده بود که «چرا هیچ‌وقت، حتی توی تاریکی شب، عینک‌تونو بر نمی‌دارین، جناب ستوان؟» و او با تمسخر جواب داده بود: «چون می‌خوام حال آدم‌ها رو بگیرم.»
reza6487sr
۰
به پشه‌هایی که گرداگرد چراغ جمع شده بودند نگاه می‌کرد. پشه‌ها وزوز می‌کردند و یک‌ریز به درون حباب هجوم می‌بردند، سعی می‌کردند خودشان را به شعله برسانند. می‌خواستند خودکشی کنند، ابله‌ها.