
کتاب آنها
۴٫۵
(۶)
خواندن نظراتمعرفی کتاب آنها
«آنها» در بردارنده ۳ داستان کوتاه از رودیارد کیپلینگ(۱۹۳۶-۱۸۶۵)، نویسنده انگلیسی برنده جایزه نوبل ادبیات است.
در بریدهای از داستان «آنها» میخوانیم:
« همانطور که تپههای جنگلی به من نزدیکتر میشدند، من از اتومبیل پیاده شدم تا به جلگهی بزرگی که سر مدورش نشانهیی از پنجاه مایل مسیر در سراسر مناطق پایین دست است، نگاهی بیاندازم. متوجه شدم که وضعیت ییلاق میخواهد مرا به سوی جادهی غربی که به سمت پایین میرود، هدایت کند، اما من به نقابهای فریبدهندهی جنگل، اجازهی گمراهکردنام را ندادم. بازگشت سریع در ابتدا مرا به منطقهی سرسبز غوطهور در نور خورشید فرو برد، سپس به یک تونل تاریک – جاییکه برگهای فروریختهی سال گذشته زیر لاستیکهای من زمزمه میکردند و کشمکشی داشتند- رسیدم.
درختان تنومند فندق که در بالای سر دیده میشد، دستکم دو دههیی بود که بریده نشده بودند و همینطور هیچ تبری به درختان بلوط خزهبسته و راشهایی که بالاتر از آنها رشد کرده بودند، کمک نکرده بود. وقتی به سرازیری رسیدم، ماشین را خاموش کردم و روی برگها راندم و انتظار داشتم تا جنگلبان را ببینم، اما فقط صدای هیاهویی را میشنیدم که از دوردستها با سکوتی که بر گرگ و میش درختان حاکم بود، مبارزه میکرد.
وقتی نشانهها از بین رفت، به نقطهی بازگشت رسیدم، و به همین دلیل در حال دندهعقبرفتن بودم که قبل از رسیدن به باتلاق، نور خورشید را از میان شاخههای درهمتنیدهشدهی مقابلام دیدم و پایم را روی ترمز گذاشتم.»
آیزنهایم شعبدهباز![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مهتا عافیتطلب
اعلان قرعهی ۴۹تامس پینچن
ماهیگیر و روحشاسکار وایلد
نه مرگهادی معصومدوست
کاغذ مگسکشرابرت موزیل
همراه من بیاشرلی جکسون
جرم عجیبی که جان بولونای مرتکب شدجی. کی. چسترتون
آخرین غروبهای زمینروبرتو بولانیو
قلمرو این عالمآلخو کارپنتیه
انتقام چمن: شناختنامه و داستانهای برگزیده از پسامدرنیستهاعلی معصومی
تار عنکبوت و داستان های دیگررینوسوکه آکوتاگاوا
مهمانی بابتایساک دنیس
فشار آب بر دنیای عجیب دلکوهادی تقیزاده
شامسزار آیرا
شکارچی در سایه روشن زندگیایوان تورگینیف
دگردیسی در ضیافتآلبرتو موراویا
تهدیدارنست همینگوی
شرط بندی سگیریچارد فورد
یک مسئلهی شخصیکنزابورو اوئه

نظرات کاربران
سه داستان که واقعا زیبا و پرشور نوشته شدهاند. ققط حیف که ترجمه حق مطلب رو ادا نکرده و بعضی بخشها به خاطر ترجمه ضعیف گنگ شده.
داستان سوم(باغبان) را خواندم، به یاد همهٔ آنها که در همهٔ جنگها عزیزی را گم میکنند و سالها در انتظار رسیدن خبری از او میمانند و سرانجام می فهمند عزیزشان کشته شده و با عشق به سوی گور عزیزشان میروند
بسیار زیبا است.داستان اول در مورد دیدار مردی جوان از خانه ای رویایی با ساکنینی عجیب در اعماق یک جنگل است که...
داستان های خوب، ترجمه خیلی بد