«رنگی از دنیای ناشناخته» نوشته هوارد فیلیپس لاوکرافت(۱۹۳۷-۱۸۹۰)، نویسنده آمریکایی داستانهای ژانر وحشت و علمی-تخیلی است.
از مهمترین نویسندگان این حوزه داستانی در سده بیستم به شمار میرود و شخصیتهای تخیلی آفریده شده توسط او با پذیرش و استقبال زیادی رو به رو شدند.
در این کتاب سه داستان کوتاه از نوشتههای دلهرهآور و ترسناک او را میخوانیم.
در بریدهای از داستان «بیگانه» از این کتاب میخوانیم:
«من نمیدانم کجا متولد شدهام، بهاستثنای اینکه میدانم قلعهیی بینهایت قدیمی و بسیار ترسناک بود؛ پر از راهروهای تاریک و سقفهای بلند , تاجاییکه چشم کار میکرد، پر از تار عنکبوت و تیره بود. سنگهایی که در راهروهای درحال تخریب به کار رفته بود، بهنظر همیشه بهصورت مرموزی مرطوب میآمد، و بوی مشمئزکنندهیی نیز همیشه و در همهجا به مشام میرسید، گویا بوی متعفن اجساد نسلهای درگذشته بود. هیچگاه نور کافی وجود نداشت، چنانکه گهگاه برای بهتردیدن محیط شمع روشن میکردم یا اینکه مجبور بودم به چیز مورد نظر خیره شوم؛ همچنین از آنجایی که درختان بلندی روی بلندترین برج قلعه روییده بودند، هیچ نور خورشیدی نیز به داخل نفوذ نمیکرد. برج سیاهی بود که از بالای نقطهی درختان میگذشت و در میان آسمان ناشناخته محو میشد، اما پلکان برج تا حدودی ویران شده بود و نمیتوانستی به آن نزدیک شوی و باید صرفا با پاگذاشتن روی سنگها از دیوار صافاش بالا میرفتی.
من باید سالها در آن مکان زندگی کرده باشم، اما نمیتوانم مدت آن را بیان کنم. باید افرادی بوده باشند که نیازهای مرا تامین کردهاند، درحالیکه هنوز هم نمیتوانم هیچ شخصی جز خودم را به خاطر بیاورم یا هر چیز زندهی دیگری، جز موشها و مارمولکها و عنکبوتهای بیصدا را.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب رنگی از دنیای ناشناخته و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مجوعه ای از سه داستان لاوکرافت. نثر لاوکرافت رو من از مترجمین دیگه هم خوندم. کلا سخت خونده میشه. برای طرفدارهای ادبیات وحشت کتاب خوبیه صرف نظر از مترجمش که من کارهاش رو قبول ندارم.
اخیرا نشر پیدایش کتاب "احضار کطولحو...بیشتر
لاوکرافت که پدر وحشت مدرنه و تعریف منو نیاز نداره ولی حتی وحشتناک تر از اون ترجمه این کتابه.
۰
کاوه
۱۳۹۵/۰۶/۳۱
داستلنهای علمی تخیلی دلهره آور.نویسنده طراز اول،داستان های عال
۰
the great ET
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۱۰/۱۴
یه جوری بود کتاب
من خودم عاشق لاورکرفت و آلن پو و اسفن گینگ و...
هستم اما این کتاب نمیدونم چرا برام حوصله سر بر بود
لحن ترجمه یجوری بود انگار که داری یه گزارش حوصله سر بر میخونی
شبیه به یک گروه از کرمهای شبتاب اشباعشده از اجساد، که رقصی جهنمی روی مردابی نفرینشده انجام میدهند.
حسن
۱
چهقدر خدایان چیزهای بیشماری به من عطا کردهاند؛ پریشانی، ناامیدی، دلسردی و غم. و من هنوز و در زمانیکه ذهنام بهصورت خبر از رسیدن به آن سوی دیگر اطلاع میدهد، بهصورت عجیبی به آن خاطرات پژمرده چسبیده و دلخوشام.
ماراتن
۰
«هیچی... هیچ... رنگ... میسوزد... سرد و مرطوب... اما میسوزد... در چاه زندگی میکند... من آن را دیده بودم... یکجور بخار... شبیه گلهای آخرین بهار... چاه شبها میدرخشید... تاد و مرنی و زناس... همهچیز زنده... زندگی را از همهچیز گرفت... در آن سنگ... از آن سنگ آمده است... همهجا را گرفته... نمیدانم چه میخواهد... همان چیز گردی که مردهای دانشگاهی از داخل سنگ بیرون آوردند... آنها آن را شکستند... آن هم همین رنگی بود... دقیقا همین رنگ، شبیه گلها و گیاهان... باید تعداد زیادی از آنها باشند... دانهها... دانهها... آنها رشد کردند... من آن را اولینبار هفتهی پیش دیدم... باید در وجود زناس قدرتمند شده باشد... او پسر قوییی بود، پر از زندگی... ابتدا وارد ذهنات میشود و بعد تمام وجودت را میگیرد...
ماراتن
۰
میسوزاندت... در آب چاه... زناس هیچوقت از چاه برنگشت... نتوانست فرار کند... او را به داخل کشید... او میدانست که کس دیگری هم باقی مانده، اما نمیتوانست کاری بکند... من او را زمانی که زناس را گرفت، دیدم.... نابی کجاست، آمی؟... سرم درد میکند... نمیدانی چه مدت من از او مراقبت کردم... او نابی را هم میگرفت، اگر ما از نابی مراقبت نمیکردیم... فقط یک رنگ... صورتاش بعضی شبها همان رنگ را به خودش میگیرد... و بهطرز وحشتناکی میسوزد... آن از جایی آمده که قوانیناش شبیه به چیزهای اینجا نیست... یکی از آن دانشمندها هم همین را گفت... او درست میگفت... نگاه کن آمی، آن میخواهد کارهای بیشتری انجام بدهد... میخواهد تمام حیات را نابود...»
ماراتن
۰
اما نگاهکردن با حالتی عصبی به دیوارهی سنگی که در منظرهی روبهرو گسترده شده بود، کمکی به او نمیکرد، و زمانی که یکی از افسران از او سوال کرد، تایید کرد که ناهوم از وجود چیزی در میان این مزارع میترسید؛ چنان وحشتی که حتا به فکرش نرسید به دنبال مروین و زناس بگردد. پس از آن کاری نمانده بود جز اینکه آب چاه را با سرعت آزمایش کنند، بنابراین آمی درحالیکه از ترس میلرزید، شاهد بود که سطل آب از چاه بیرون کشیده میشود و زمینهای اطراف را خیس میکند. بوی بد مایعی که از چاه بیرون کشیده میشد، شامهی مردها را آزار میداد؛ چنانکه درنهایت نتوانستند دیگر آن بوی آزاردهنده را تحمل کنند. هنوز چند سطلی بیشتر آب بیرون نیامده بود که ناگهان سطح آب بهشدت افت کرد و بعد چیزهایی یافتند که نیاز چندانی به توضیح دقیق ندارد. مروین و زناس هر دو داخل چاه بودند، اگرچه گوشت قسمتی از بدنشان رفته و صرفا اسکلت برجای مانده بود
Ali Broujerdi
۰
پلاستیک است، گرما دارد، آهنربایی است، درخشندگی دارد، در اسیدهای قوی بهوضوح خنک میشود، صاحب طیف نوری ناشناختهیی است، هنگامی که در معرض هوا قرار میگیرد کوچک میشود، و به ترکیبات سیلیکونی حمله و با آنها ممزوج میشود
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
مجوعه ای از سه داستان لاوکرافت. نثر لاوکرافت رو من از مترجمین دیگه هم خوندم. کلا سخت خونده میشه. برای طرفدارهای ادبیات وحشت کتاب خوبیه صرف نظر از مترجمش که من کارهاش رو قبول ندارم. اخیرا نشر پیدایش کتاب "احضار کطولحو...بیشتر
میدونستید لاوکرافت الهام بخش استیون کینگ بوده؟ عاشقان ادبیات مالیخویایی لاوکرافت بخونن❤
لاوکرافت که پدر وحشت مدرنه و تعریف منو نیاز نداره ولی حتی وحشتناک تر از اون ترجمه این کتابه.
داستلنهای علمی تخیلی دلهره آور.نویسنده طراز اول،داستان های عال
یه جوری بود کتاب من خودم عاشق لاورکرفت و آلن پو و اسفن گینگ و... هستم اما این کتاب نمیدونم چرا برام حوصله سر بر بود لحن ترجمه یجوری بود انگار که داری یه گزارش حوصله سر بر میخونی
نه دلهره آور بود و نه جذاب