معرفی و دانلود کتاب ویلت + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ویلت
off
٪۱۰

کتاب ویلت

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
شارلوت برونته، رضا رضایی
انتشارات: 
نشر نی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ویلت

کتاب ویلت نوشتهٔ شارلوت برونته و ترجمهٔ رضا رضایی است. نشر نی این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این رمان کلاسیک دربارهٔ فروخوردن احساس و تاب‌آوردن در برابر فشارهای بی‌امان است.

درباره کتاب ویلت

کتاب ویلت آخرین و پخته‌ترین رمانِ شارلوت برونته بوده است؛ رمانی «اصیل» و نمونهٔ کلاسیکی از آنچه در نقد ادبی به «آشنایی‌زدایی» معروف است. قهرمان این رمانْ دختری است بی‌چیز اما جسور که زندگی کسالت‌بار را برنمی‌تابد و با اعتقاد کامل به فضیلت‌های اخلاقی به کام اجتماع می‌رود. «ویلت» روایت رنج و تلاش است برای ایفای وظیفه، گریز از بطالت‌های روزمره، جست‌وجوی عشق و نیز کشاکش آدمی با سرنوشت ناشناخته. شارلوت برونته ما را به سفری می‌برد برای کشف زوایای پنهان خیال و اندیشه‌ٔ زنانه.

به‌گفتهٔ رضا رضایی، مترجم کتاب حاضر، رمان «ویلِت» نه‌تنها آخرین اثر شارلوت برونته است، بلکه قلهٔ قدرت نویسندگی او نیز به شمار می‌رود. شارلوت برونته در این اثر چنان هنرنمایی می‌کند و چنان تأثیری بر خوانندهٔ خود می‌گذارد که بسیاری از منتقدان آن را حتی از رمان «جِین اِیر» هم برتر دانسته‌اند. رمان «ویلِت» در ۳ بخش و ۴۲ فصل نوشته شده است.

خواندن کتاب ویلت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی کلاسیک انگلستان و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره شارلوت برونته

شارلوت برونته در سال ۱۸۱۶ به دنیا آمد. او در روستایی واقع در شمال انگلستان زندگی می‌کرد. پدرش کشیش و اهل ایرلند بود و مادرشان اهل کورنوال. شارلوت در کودکی مادرش را از دست داد و به همراه ۲ خواهرش «امیلی» و «آن» و نیز برادرشان زندگی می‌کرد. آن‌ها ارتباط بسیار زیادی با دنیای بیرون از کلیسا و مدرسه نداشتند؛ به‌همین‌دلیل در اوقات بیکاری، به ساختن قصه‌هایی عجیب‌وغریب درمورد مردم بیرون می‌پرداختند. هر ۲ خواهرِ شارلوت یعنی «امیلی برونته» و «آن برونته» نیز مانند او نویسنده شدند. شارلوت ابتدا رمان جین ایر را که برخی معتقدند، متأثر از تجربیات خودش است، با نام مستعار منتشر کرد.این کتاب بسیار موردتوجه عموم قرار گرفت. زمانی که مردم متوجه شدند نویسندهٔ این کتاب یک زن است، بسیار تعجب کردند. از میان آثار دیگر شارلوت برونته می‌توان به رمان‌های «ویلت»، «شرلی» و «پروفسور» اشاره کرد. شارلوت برونته در سال ۱۸۵۵ درگذشت.

به گفتهٔ رضا رضایی، مترجم، شارلوت برونته در مجموع نویسنده‌ای رئالیستی است، اما رگه‌های قوی رمانتیسم در کار او دیده می‌شود. قلمش گرم و پرحرارت است، در مواردی هم شاعرانه، به‌ویژه به هنگام توصیف طبیعت و احساسات بشری.

بخشی از کتاب ویلت

«نمی‌توانم بگویم در آن حالت بی‌هوشی روحم به کجا رفته بود. در حالت خلسه‌اش در آن شب عجیب، هرچه دید یا هرجا که رفت راز خود را نگه داشت. کلمه‌ای به گوش یاد نجوا نکرد و با سکوت ناشکستنی‌اش بر خیال لگام زد. شاید به فرازا رفته بود، به دیدرس منزلگاه ابدی‌اش، به امید گسستن و آرمیدن، با این باور که پیوند دردناکش با عالم خاک عاقبت پاره شده است. در همین امید و باور، شاید فرشته‌ای او را از آستانه آخرت رانده بود و واداشته بود که گریان و نالان بار دیگر با اکراه و ترس و لرز به همان کالبد نحیف برگردد که سرد بود و پژمرده و او از همراهی‌اش بسی فرسوده.

می‌دانم که با درد به زندان خود بازمی‌گشت، بی‌میل و بی‌رغبت، با ناله بلند و رعشه دراز. زوج جداشده روح و جسم دشوار به هم وصل می‌شدند. به پیشواز یکدیگر می‌رفتند، نه با آغوش باز، بلکه با کشمکشی آزارنده. حس بینایی‌ام خون‌فشان برگشت، انگار غرقه بود در خون. حس شنوایی‌ام نیز فریادکنان آمد، مانند رعد. هشیاری‌ام با ترس جان گرفت. با دلِ آشوب و ذهنِ منزجر برخاستم و نشستم، حیران و شگفت‌زده از این که کجا بیدار شده‌ام، در میان کدام موجودات عجیب. ابتدا به هر چیزی که نگاه می‌کردم آن را نمی‌شناختم... دیوار دیوار نبود. چراغ چراغ نبود. لابد آن چیزی را که اسمش روح یا شبح است می‌شناختم، همان‌طور که چیزهای عادی را می‌شناختم. به خاطر همین هم می‌فهمیدم که هرچه چشمم به آن می‌افتد به نظرم شبح می‌رسد. اما کم‌کم هوش و حواسم جا آمد و همه‌چیز را آن‌طور که بود دیدم. دستگاه حیات خیلی زود سازوکار منظم عادی‌اش را از سر گرفت.

با این حال، نمی‌دانستم کجا هستم. فقط می‌دیدم آن جایی نیستم که زمین خورده بودم. روی پله زیر طاق نبودم. این‌جا دیوار و پنجره و سقف داشت، و شب و طوفان آن سوی چاردیواری بود. درون خانه‌ای بودم... اما خانه چه کسی؟»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ویلت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابویلت
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهشارلوت برونته
مترجمرضا رضایی
انتشاراتنشر نی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۱/۰۹/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۸۴ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۱۸۵۲۳۹۱
تعداد صفحه‌ها۷۱۱ صفحه
قیمت کتاب۴۴۱۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی ویلت

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ارغنون ساز فلک
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۲۶

خدای من! چه‌قدر قلم شارلوت برونته رو دوست دارم. و مترجم تونسته به خوبی متن رو به فارسی برگردونه. دست مریزاد. فکر می‌کنم ویلِت حکم یه بطری شراب صد ساله‌ رو داره که باید ذره ذره نوشید. به آرومی و با آرامش. بیخود...بیشتر

۱
saqqa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۳۰

اگر جین ایر رو دوست داشتید، این رو هم دوست خواهید داشت.

۰
نسترن
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۱۳

من این کتاب را سالها قبل خوانده ام. بسیار کتاب جذابی است و عاشقانه خوب و ملایمی دارد. قبل از این نظر نویسندگان را در اینجا بخوانم من هم این حس را داشتم که ویلت بسیار پخته تر و دقیق...بیشتر

۰
Roya
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۱

شارلوت برونته و قلم زیبایی که داره می‌تونه آدم رو غرق دنیایی کنه که هیچ وقت از ذهن آدم نره. به حدی کتاب جذبم کرد که بی وقفه اونو خوندم و از دنیایی که داشت لذت بردم.

۰
کاربر 7043400
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۸

داستان خوبی بود ولی چند مورد برای من آزاردهنده بود،شرح و توصیف زیاد و گاه صحبتهای درونی قهرمان داستان طولانی و خسته کننده و بعضا حالت تئاترگونه پیدا میکرد که برای برخی ممکنه جالب توجه باشه ولی من اواسط کتاب...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

seza68
۶
«ولی تنهایی غم‌انگیز است.» «بله، غم‌انگیز است. اما زندگی چیزهایی بدتر از این هم دارد. عمیق‌تر از غم، دلشکستگی است.»
ما همه خوبیم نگران نباش
۵
شب‌ها بلند می‌شدم، به دنبال خواب می‌گشتم، به او التماس می‌کردم که برگردد، اما جواب التماسم فقط صدای پنجره بود و غرش طوفان... خواب برنمی‌گشت!
seza68
۴
برای راحتی بشر کاری انجام نمی‌شود. برای تجلیل خدا هم کاری نمی‌کنند. هزارها راه را با درد و خون و عرق و پرپرشدن زندگی‌ها گشوده‌اند، کوه‌ها را از وسط شکافته‌اند و صخره‌ها را از بن برانداخته‌اند، اما برای چه؟ برای این‌که کشیشانی بیایند و در رأس قدرت بایستند تا شاید سلطه «کلیسای» ملوک خود را بیشتر کنند.
ما همه خوبیم نگران نباش
۴
هیچ چیز بهتر از این نیست که کارتان را زیاد مهم نگیرید، چون ذهن و جسم آدم آرام باقی می‌ماند، اما اگر تصورات بزرگ و گنده در سر داشته باشید ممکن است هم ذهن‌تان سرخورده بشود هم جسم‌تان.
Mina Moghanni
۳
می‌بینی، من هنوز به فرانک بیشتر فکر می‌کنم تا به خدا.
Mina Moghanni
۳
متوجه شدم که شاگردها همین که حس رقابت‌شان بیدار بشود یا از بی‌سوادی‌شان صادقانه شرمسار بشوند، از همان لحظه دل به درس و مشق می‌دهند.
ما همه خوبیم نگران نباش
۲
تو بعدها دردمندم کردی، اما به پاس همین لحظه عزیز و خوش و به یادماندنی همه‌چیز را بر تو می‌بخشم... آزاد و رها هم تو را می‌بخشم!
Mina Moghanni
۲
همه آدم‌ها مردن از فرط گرسنگی را کم‌وبیش درک می‌کنند، اما کمتر کسی دیوانه‌شدن از فرط تنهایی را برمی‌تابد و درمی‌یابد.
فاطرا
۲
آن موقع، و تا بیست و چهارساعت بعد، با درد و دریغ در تمنای چیزی بودم که بیاید مرا از زندگی عادی‌ام خارج کند و ببرد به بالاترها و جلوترها.
فاطرا
۲
اگر دکور ظاهرش را کنار می‌زدید و به جلدش فرو می‌رفتید به باتلاق می‌رسیدید.