معرفی و دانلود کتاب ربکا + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب ربکا

کتاب ربکا

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۷۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
دافنه دوموریه، خجسته کیهان
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ربکا

رمان ربکا نوشتهٔ دافنه دوموریه با ترجمهٔ خجسته کیهان در نشر افق منتشر شده است. از این کتاب یک اقتباس سینمایی به کارگردانی آلفرد هیچکاک و تهیه‌کنندگی دیوید سلزنیک ساخته شده است که جوایز اسکار بهترین فیلم و بهترین فیلمبرداری را از آن خود کرده است. 

درباره کتاب ربکا

وان هاپر زن ثروتمندی است که تمام زندگی‌اش را به خوش‌گذرانی و سفر می‌گذراند و از شهری به شهری دیگر می‌رود. یک روز در یکی از سفرهایش در هتلی ییلاقی اقامت دارد که یک مرد جوان انگلیسی را می‌بیند. او این مرد را می‌شناسد. او دوست پسرش است و وان هاپر می‌داند او بسیار ثروتنمند است پس به بهانهٔ عکس ازدواج پسرش در ماه‌ عسل گفت‌وگو را با آقای ماکسیم دووینتر آغاز می‌کند.

ماکسیم بعد از این گفت‌وگو کم‌کم به ندیمهٔ وان هاپر علاقه‌مند می‌شود و با او ازدواج می‌کند و او را به خانهٔ خود می‌برد. خواننده نام راوی را نمی‌داند. او همواره با نام خانم دووینتر معرفی می‌شود. زن جوان در خانه داستان‌هایی از ربکا همسر سابق ماکسیم می‌شنود که در حادثه‌ای از دنیا رفته است.

در خانه همه ربکا را تحسین می‌کنند و او را زنی کامل و بی‌مانند می‌دانند اما ماکسیم سعی دارد از او صحبت نکند و علاقه‌ای به حرف‌زدن دربارهٔ ربکا ندارد. زن جوان شیفته‌ٔ ربکا می‌شود اما اوضاع با چیزی که تصور می‌کند بسیار متفاوت است و رازی مهم پنهان شده است.  

خواندن کتاب ربکا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات کلاسیک جهان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره‌ دافنه دوموریه

دافنه دوموریه در سیزدهم ماه مه ۱۹۰۷ در خانواده‌ای هنرمند در لندن متولد شد. پدرش «سرجرالد دوموریه» بازیگردانی مشهور و مدیر هنری و تهیه‌کننده معروف تئاتر و فرزند «جورج دوموریه» کاریکاتوریست نامی بریتانیا بود. دوموریه بعدها بسیاری از آثار خود را با الهام از اجداد و سایر اعضای خانواده‌اش خلق کرد.

دافنه دوموریه این بانوی خلاق و خاص، با ربکا توانست به شهرت جهانی دست یابد. همچنین در دوران خود، موردتوجه آلفرد هیچکاک بود، به گونه‌ای که آلفرد ۲ اثر دافنه را به فیلم تبدیل کرد. دافنه دوموریه در تاریخ ۱۹ مه ۱۹۸۹ در ۸۲ سالگی در کورن‌وال بریتانیا چشم از جهان فروبست. 

بخشی از کتاب ربکا

«نمی‌دانم اگر خانم وان‌هاپر آدم متکبری نبود، امروز زندگی من چگونه می‌شد.

اما این‌که روال زندگی من وابسته به این کیفیت او بود گمان عجیبی است. کنجکاوی او مانند بیماری‌ای بود که به جنون نزدیک می‌شد. ابتدا از آن شوکه می‌شدم و باعث شرم بسیارم می‌شد، به‌خصوص وقتی می‌دیدم مردم پشت‌سرش می‌خندند، وقتی وارد می‌شد به‌سرعت اتاق را ترک می‌کردند یا حتی در راهرو طبقهٔ بالا پشت یکی از درهای سرویس پنهان می‌شدند. سال‌ها بود که خانم وان‌هاپر به هتل کت دازور می‌آمد و غیر از بازی بریج، تفریح دیگرش که حالا در مونت‌کارلو مشهور شده بود، ادعای دوستی با افراد مشهور بود، ولو این‌که یک‌بار آن‌ها را در خیابان یا پستخانه دیده باشد. هرطور بود به آن فرد نزدیک می‌شد، خود را معرفی می‌کرد و پیش از این‌که قربانی احساس خطر کند، او را به سوئیتش دعوت می‌کرد. شیوهٔ حمله‌اش چنان ناگهانی و مستقیم بود که فرصت فرار کم‌تر دست می‌داد. در سرسرای هتل کت‌دازور، جایی بین ورودی و راهروی منتهی به رستوران، کاناپهٔ خاصی را از آن خود می‌شمرد و پس از ناهار و شام، قهوه را آن‌جا صرف می‌کرد، طوری‌که هر کس می‌آمد یا می‌رفت ناچار از مقابل او می‌گذشت. گاه مرا به‌عنوان طعمه به کار می‌گرفت تا توجه شکار را جلب کند و من که از این کار منزجر بودم، با پیغامی به آن‌سوی سرسرا می‌رفتم: قرض گرفتن کتاب یا روزنامه، پرسیدن نشانی مغازه یا جای دیگری و یا یافتن ناگهانی دوستی مشترک. مانند افلیجی که باید کسی غذا به دهانش بگذارد، گویی مشاهیر هم باید با قاشق او تغذیه می‌شدند، و با این‌که خانم وان‌هاپر القاب اشرافی را ترجیح می‌داد، هر چهره‌ای که تصویرش یک‌بار در روزنامه‌ها دیده شده بود نیز برایش کفایت می‌کرد.

صورتش را در آن بعدازظهر فراموش‌نشدنی طوری به‌خاطر می‌آورم که گویی دیروز دیده‌ام، این‌که چند سال پیش بود مهم نیست. خانم وان‌هاپر بر کاناپهٔ مورد علاقه‌اش در سرسرای هتل نشسته بود. از رفتار شتابان و نحوهٔ کوبیدن عینکش به کف دست پی برده بودم که به شیوهٔ حمله‌اش فکر می‌کند و امکانات را می‌سنجد. قبلاً، وقتی سر ناهار دسر را به‌سرعت خورد و شیرینی را رد کرد فهمیده بودم که می‌خواهد خود را زودتر از تازه‌وارد به سرسرا برساند تا او را هنگام عبور ببیند. ناگهان در حالی‌که چشمان ریزش می‌درخشیدند به‌سوی من چرخید: «برو بالا و نامهٔ برادرزاده‌ام را پیدا کن. یادت می‌آید؟ آن‌که در ماه عسلش نوشته بود و توی پاکتش عکس گذاشته بود. فوراً برام بیاورش.»»   

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ربکا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابربکا
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهدافنه دوموریه
مترجمخجسته کیهان
انتشاراتنشر افق
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۱/۰۵/۰۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۶.۲۸ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۳۶۹۷۵۷۰
تعداد صفحه‌ها۷۰۴ صفحه
قیمت کتاب۲۳۴۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه عاشقانه‌های کلاسیک

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Anil
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۸

از نظر من بین تمام رمان های کلاسیکی که خوندم،ربه‌کا از همشون بهتر بود،شاید اینطور به نظر برسه که تا چند فصل اول حوصله سر بره،بله درسته اما اگه فقط یه کم مصمم باشید و تا فصل چهار پیش برید...بیشتر

۰
نورا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۵

داستان پردازی و شخصیت پردازی، فضاسازی عالی

۰
kimia
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۸

داستان جذاب و خیلی خوبی داشت و فضاسازی و شخصیت پردازیش‌ رو خیلی دوست داشتم و به دلم نشست ، از اون دسته کتابایی بود که مطمئنم تا مدت ها بهش فکر میکنم ؛

۰
غزلِ فرار کرده از دفترِ حافظ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۲۸

درود. یکی از شاهکارهای عاشقانه کلاسیک قطعا ربکاست اوایل قصه عالیه و ممکنه چند فصل وسط عادی باشه اما وقتی به فصل های آخر می‌رسید امکان نداره بتونید کتابو زمین بزارید و خیلی داستان جذاب و هیجان انگیزی داره که لحظه...بیشتر

۰
تارا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۱۰

انقدر زیبا توصیف شده بود که هر لحظه میتونستم همه چیزو تصور کنم تو ذهنم. اولش ممکنه یکم کسل کننده باشه اما ناگهان بوووم مثل یه جرقه تمام داستان زیرو رو میشه. الان که دارم مینویسم از پایان شوکه کنندش دهنم باز...بیشتر

۰
Alaska Young
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۱۴

کتابی بود در ابتدا توصیفات زیادی داشت ولی از میانه ی داستان همه چیز خیلی معمایی و جالب میشه به طوری که دوست داری هرچه سریعتر پایان کتاب رو متوجه بشی.به طور کلی اکه طرفدار داستان های معمایی و عاشقانه...بیشتر

۰
.Keyta.
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۱/۰۶

راستش، عاشقانه‌های کلاسیک زیادی رو خوندم و بینشون اصلا از ربکا خوشم نیومد. چندین بار سعی کردم شروعش کنم و باهاش ارتباط بگیرم ولی همیشه وسطش نصفه ولش می‌کنم. در واقع حوصلم رو سر می‌بره... خیلی تعریفشو شنیده بودم و...بیشتر

۴
Emily
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۶/۰۱

یه سوال این ترجمه سانسور داره؟ اگه داره کدوم نشر کمتره سانسورش؟

۰
zahrratta
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۱۶

به شدددت دوستش داشتم.اوایلش یکم سخته همراه شدن باهاش اما از یک سوم کتاب به بعد نتونستم کتابو رها کنم و دو روزه خوندم . با فیلمی که از معدود فیلماییه که به اندازه‌ی کتاب جذابه .

۰
کاربر 6070356
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۲۶

ارزش خواندن رو داره

۰
الیزابت دارسی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۰۶

کتاب به نسبت قشنگیه و ارزش خوندن رو داره💚

۰
کاربر 6621688
۱۴۰۲/۰۳/۰۹

ادامه ی داستان چی میشه پس😐

۲
azam bakamal
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۲۴

باز هم یک عاشقانه کلاسیک که فراز و نشیب چندانی نداره.هیجانش جوری نیست که خواب رو از چشم دور کنه و نتونی کتاب رو زمین بذاری.توصیفاتش خوب و بسیار دقیق بخصوص طبیعت مندرلی بخوبی توصیف شده.اخر داستان یک کم سورپرایز...بیشتر

۰
artemis
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۱

به شخصه نظر من راجب کتاب این است که اگر کتاب جین ایر رو خوندید و فیلم این کتاب هم دیده باشید جذابیت این کتاب برای شما خواهد رفت و شاید داستانش کمی تکرار تو نظرتون جلوه کنه. من خودم قبل...بیشتر

۰
Diana
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۹

کتاب به شدت خوبی ست به شرط اینکه تا آخر خونده بشه چون وسط های کتاب ریتم کند و حوصله سر بر میشی البته یک‌کم، توصیفاتی که از فضا و مکان و اشخاص میشه به طرز هوشمندانه ای نوشته شده...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

شهداد
۱۷
اگر زنی در لندن بود که ماکسیم به او نامه می‌نوشت، او را به شام دعوت می‌کرد و با او هم‌بستر می‌شد، می‌توانستم با او بجنگم. هر دو در یک عرصه بودیم و من واهمه‌ای نداشتم. بر خشم و حسادت می‌شد پیروز شد. یک‌روز آن زن پیر یا خسته می‌شد، یا تغییر می‌کرد و ماکسیم دیگر دوستش نداشت. اما ربکا هرگز پیر نمی‌شد. ربکا همیشه یکسان باقی می‌ماند. من و او مبارزه نمی‌کردیم، زیرا برای من او بیش از حد قوی بود.
شهداد
۱۲
شاید همان‌قدر که او در افکار من بود، من هم در ذهن او بودم. همان‌طور که خانم دانورس می‌گفت از بالای گالری نگاهم می‌کرد، وقتی پشت میزش می‌نشستم تا نامه بنویسم، در کنارم می‌نشست. بارانی‌ای که پوشیدم، دستمالی که به دست گرفتم مال او بودند. شاید می‌دانست و مرا هنگام پوشیدنش دیده بود. جسپر که حالا دنبال من می‌دوید، سگ او بود. گل‌های رز مال او بودند و من آن‌ها را می‌چیدم. اما من از او بیزار بودم و می‌ترسیدم، آیا او هم همین احساس را نسبت به من داشت؟ آیا می‌خواست بار دیگر در خانه با ماکسیم تنها باشد؟
سارا عباسی
۳
خوشبختی چیزی نیست که بتوان بر آن قیمت گذاشت، بلکه یک کیفیت ذهنی و وجودی است.
artemis
۲
خوشبختی چیزی نیست که بتوان بر آن قیمت گذاشت،
سارا عباسی
۱
«چه خوب بود وسیله‌ای اختراع می‌شد که خاطرات را مثل عطر در بطری نگه می‌داشت. از آن پس دیگر محو یا کهنه نمی‌شدند و آدم هروقت می‌خواست در بطری را باز می‌کرد و مثل این بود که لحظاتی را بار دیگر زندگی می‌کند.»
سارا عباسی
۱
«زمان و جزرومد دریا منتظر هیچ انسانی نمی‌مانند.»
سارا عباسی
۱
تصادف حتی برای با تجربه‌ترین آدم‌ها نیز پیش می‌آید.
کاربر ۳۷۷۴۷۹۱
۱
برخی باور دارند که رنج کشیدن، زنان و مردان را نیرومندتر می‌کند و برای پیشرفت در این جهان یا هر جهانی باید آزمون آتش را تاب آورد.
artemis
۱
همهٔ ما شیاطینی داریم که ما را می‌رانند و شکنجه می‌دهند وآخر سر ناچاریم با آن‌ها بجنگیم.
‹ فریِ‌ماه؛ ›
۰
بار دیگر به‌سوی خانه چرخیدم و با این‌که هم‌چنان دست‌نخورده بر جای مانده بود، به‌طوری‌که انگار دیروز ترکش کرده بودیم، دیدم که باغ نیز از قانون جنگل پیروی کرده بود. بوته‌های گل صد تومانی بیش از ده متر قد کشیده بودند، بوته‌های سرخس پیرامون‌شان سرک می‌کشیدند و در کنارشان گیاهان هرزه روییده بود، گیاهانی که چنان به ریشه‌ها چسبیده بودند که گویی از خاستگاه بی‌ارزش خود باخبر بودند.