با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب آخرین چیزی که به من گفت اثر لارا دیو

دانلود و خرید کتاب آخرین چیزی که به من گفت

۳٫۹ از ۴۸ نظر
۳٫۹ از ۴۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آخرین چیزی که به من گفت  نوشته  لارا دیو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب آخرین چیزی که به من گفت

کتاب آخرین چیزی که به من گفت نوشتهٔ لارا دیو با ترجمهٔ روناک احمدی آهنگر در نشر نون به چاپ رسیده است. این کتاب رتبه اول گودریدز را در سال ۲۰۲۱ به دست آورده است. آثار لارا دِیو در بیش از بیست کشور مختلف ترجمه و منتشر شده و فیلمی هم بر اساس رمان آخرین چیزی که به من گفت در دست ساخت است. همۀ ما داستان‌هایی داریم که هرگز تعریف نکرده‌ایم...

درباره کتاب آخرین چیزی که به من گفت

اوئن مایکلز پیش از اینکه ناپدید شود یادداشتی را به همسرش، هانا هال، که یک سال است با او ازدواج کرده می‌رساند: از او محافظت کن. هانا دقیقاً می‌داند منظور اوئن حفاظت از دختر شانزده ساله‌اش بیلی است. دیری نمی‌پاید که هانا درمی‌یابد همسرش فردی که وانمود می‌کرده نبوده و به همراه بیلی به جست‌وجوی حقیقت و هویت واقعی اوئن و دلیل ناپدید شدنش می‌پردازد. این دو همان‌طور که تکه‌های گذشتۀ اوئن را کنار هم می‌چینند، متوجه می‌شوند در حال ساختن آینده هم هستند.

دربارهٔ لارا دیو

لارا دِیو، نویسندۀ آمریکایی، در سال ۱۹۷۷ در نیویورک به دنیا آمده و در دانشگاه‌های پنسیلوانیا و ویرجینیا تحصیل کرده است. او از دوران مدرسه داستان می‌نوشته و جوایز مختلفی برای داستان‌های کوتاه و بلندش به دست آورده است، اما جدیدترین رمان دِیو، آخرین چیزی که به من گفت، را می‌توان تولد دوبارۀ او دانست. این رمان، مدت کوتاهی پس از انتشارش، با استقبال شگفت‌انگیز مخاطبان در سراسر دنیا مواجه شده و کتاب منتخب ووگ، یواس‌آ تودی، اینترتینمنت ویکلی، سی‌ان‌ان و... بوده است.

کتاب آخرین چیزی که به من گفت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به علاقه‌مندان به رمان‌های آمریکایی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب آخرین چیزی که به من گفت

راستش، انتظار نداشتم نجار خوبی بشوم یا اینکه در نهایت، به ساخت لوازم چوبی منزل برسم. حتی فکر نمی‌کردم بتوانم پول کافی برای رسیدگی به مخارجم به دست بیاورم. خیلی از اوقات، پدربزرگم برای پرداخت بخشی از هزینه‌هایمان به کارهای ساختمانی مشغول می‌شد. اما اوایل کارم بود که عکس یکی از میزهای ناهارخوری‌ام که زیبا از آب درآمده بود، در مجلۀ آرشیتکت دایجست چاپ شد و جمع کوچکی از ساکنین مرکز شهر نیویورک مشتری ثابتم شدند. یکی از معماران داخلی محبوبم برایم توضیح داد که مشتریانم دوست دارند پول زیادی بابت دکور خانه‌هایشان بپردازند، اما ترجیح می‌دهند این کار را طوری انجام دهند که به نظر برسد پول زیادی خرج نشده، و اثاثیۀ چوبی سبک روستیکی که من می‌سازم به آن‌ها در رسیدن به این هدف کمک می‌کند.

به‌تدریج، این گروه کوچک مشتری‌های وفادار رشد کرد و به عدۀ کثیری در شهرهای ساحلی رسید: لس‌آنجلس، اسپن، ایست‌همپتون، پارک‌سیتی، سن‌فرانسیسکو.

من و اوئن هم از همین طریق آشنا شدیم. اَوِت تامپسون، مدیرعامل شرکت فناوری‌ای که اوئن در آن کار می‌کرد، یکی از مشتری‌های من بود. اوت و بِل، همسر بی‌نهایت زیبایش، از بهترین مشتری‌هایم بودند.

بل، همیشه، به‌شوخی می‌گفت که برای اوت یک همسر تزیینی است، و این چندان خنده‌دار نبود، چون کم و بیش، حقیقت داشت. بل در استرالیا به دنیا آمده و بزرگ شده بود. در گذشته، یک مدل بود و ده سالی هم از بچه‌های اوت کوچک‌تر. اثاثیه‌ای را که ساخته بودم می‌شد در تک‌تک اتاق‌های خانه‌اش در سن‌فرانسیسکو (که او و اوت با هم آنجا زندگی می‌کردند) دید، همین‌طور در خانۀ نوسازشان در سنت‌هلنا، شهر کوچکی در شمال درۀ نپا که گاهی، بل برای لذت بردن از تنهایی به آنجا می‌رفت.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۷)
tata.b
۱۴۰۰/۱۱/۰۷

( خواندن نسخه چاپی از نشر آموت) ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ روزی از خواب بلند میشوید و میبینید فردی که نزدیک ترین کس به شما بوده رفته و حالا با تحقیق میفهمید که این آدم اون آدمی نبوده که میشناختید.........) 🍀 این دقیقا موضوع

- بیشتر
Saeidehhh
۱۴۰۰/۱۱/۲۷

دوستان من ترجمه اموت و نون رو مقایسه کردم. به مراتب ترجمه نون، شیواتر کامل تر و دل نشین تره همین نشر نون رو بخونید و کیفشو ببرید

کاربر ۲۰۴۴۱۰۳
۱۴۰۰/۱۰/۲۸

خیلی کتاب خوبی بود من از کسی که این کتاب را به نصر روان ترجمه کرده است خیلی ممنونم و ممنون از تاقچه که این کتاب ها را با تخفیف های خیلی خوب در اختیار ما قرار می دهد

Sevda
۱۴۰۰/۱۲/۲۹

هانا بامردی به نام اوئن که دختری نوجوون داره ازدواج کرده،یه روز یادداشتی ازطرف شوهرش بهش میرسه که روش نوشته ازبیلی(دخترش)محافظت کن واین درحالیه که اوئن ناپدیدشده وبه هیچکدوم ازتماسهای هانا جواب نمیده، هانا وبیلی دراثنای پیداکردن اوئن متوجه میشن که

- بیشتر
روشنک
۱۴۰۰/۱۰/۰۶

ترجمه روان ولی من همش منتظر یه اتفاق خیلی هیجان انگیز بودم.

رضا
۱۴۰۰/۱۰/۱۵

عالی و ممنون از طاقچه که تخفیف گذاشتی. اوایل یه کم خسته کننده بود ولی بعد بهتر شد 🌷🌷🌷🏅

n re
۱۴۰۰/۱۰/۱۰

کتاب خوبی بود داستان کتاب آدم‌رو دنبال خودش میکشید تا سر از معمای کتاب در بیاره گرچه که معماش خیلی هیجان انگیز نبود اما خب کتاب کشش لازم‌رو برای خوندن و دنبال کردن داستان داشت

حورا
۱۴۰۰/۱۱/۱۴

یک جاهاییش برام گنگ بود. در اواخر داستان ، خیلی انگیزه ی افراد در ارتباط با اوئن رو درک نکردم. اسامی هم برام گنگ بود و متوجه نشدم اگر یک نفر پدر و بقیه فرزندانش هستن، چرا فامیلی هاشون فرق

- بیشتر
zohreh
۱۴۰۰/۱۱/۱۵

از اون مدل داستانهایی بود که اصلا نمیتونستم کنار بذارمش.

kamand
۱۴۰۰/۱۰/۱۶

کتاب جالبیه ترجمه اش روان و جذابه روند داستان و اتفاقاتش خیلی جالبه و پایانش منطقی بود اما پراز اتفاقات غیرمنتظره است و نمیتونی حدس بزنی قدم بعدی چیه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۶)
چیزی را نپرس که جوابش را نمی‌خواهی بدانی
n re
(مرد گفت بیا برویم زن گفت خیلی دور نرویم مرد گفت خیلی دور کجاست زن گفت آنجا که تو هستی)
بشقابی که توش وزغ پریده
"می‌دونم حرف مزخرفیه، ولی یه جایی تو زندگی، دیگه باید به یکی اعتماد کنی."
n re
وقتی بحث آدم‌هایی که ما را دوست دارند و سعی می‌کنیم دوستشان داشته باشیم پیش می‌آید، همۀ ما احمقیم.
بهنوش
وقتی اتفاق بدی برای آدم می‌افتد، این سخت‌ترین قسمتش است. هر لحظه، آن اتفاق را به خاطر نداری. مدتی فراموشش می‌کنی و بعد، دوباره، سراغت می‌آید. بالاخره، خیلی خوب می‌فهمی که مجبوری با آن کنار بیایی. از تو انتظار می‌رود تا به زندگی ادامه دهی.
n re
"بعضی وقت‌ها، کاری که اشتیاق زیادی به انجامش داری از اون چیزی که انتظارش رو داشتی سخت‌تره، ولی به‌خاطر اینکه آسون نیست نباید ازش دست بکشی..."
hamtaf
گاهی، مجبور می‌شوی از زوایای مختلف به مسئله وارد شوی، اما نباید خودت را ببازی. باید کاری را که لازم است انجام دهی، هر چقدر که بخواهد سخت باشد.
parniangh
ما نمی‌تونیم کسایی رو که بچه‌هامون قراره عاشقشون بشن انتخاب کنیم.
n re
وقتی عاشق کسی می‌شوی، اوضاع همیشه همین است. باید خوب و بدشان را دوست داشته باشی. بارها و بارها، آزمایش می‌شوی و باید تلاش کنی آن عشق را زنده نگه داری. نمی‌توانی با دیدن کاستی‌های آن‌ها رویت را برگردانی. هر چقدر هم دیدن آن کاستی‌ها طول بکشد، اگر به‌اندازۀ کافی قوی باشی، کاستی‌هایشان را قبول می‌کنی. حداقل، آن‌ها را به اندازه‌ای می‌پذیری که اجازه ندهی کاستی‌ها و بدی‌هایش تنها چیزی باشد که از او باقی می‌ماند. چون چیزهای دیگری هم وجود دارند. جزئیات آن‌قدرها مهم نیستند.
n re
اگه داری از یه چیزی فرار می‌کنی، احتمالاً، مقصرش خودت بودی."
n re

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۰۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۰۹/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۵۶۶-۳۴-۵
تعداد صفحات۳۰۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۰۹/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۵۶۶-۳۴-۵