جملات زیبا از متن کتاب آخرین چیزی که به من گفت | طاقچه
تصویر جلد کتاب آخرین چیزی که به من گفتsubscriptionAvailable

کتاب آخرین چیزی که به من گفت

۳.۷(از ۲۹۵ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر نون

قیمت:

۱۲۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

چیزی را نپرس که جوابش را نمی‌خواهی بدانی
n re
۱۴۳
"می‌دونم حرف مزخرفیه، ولی یه جایی تو زندگی، دیگه باید به یکی اعتماد کنی."
n re
۱۱۰
"بعضی وقت‌ها، کاری که اشتیاق زیادی به انجامش داری از اون چیزی که انتظارش رو داشتی سخت‌تره، ولی به‌خاطر اینکه آسون نیست نباید ازش دست بکشی..."
hamtaf
۸۳
(مرد گفت بیا برویم زن گفت خیلی دور نرویم مرد گفت خیلی دور کجاست زن گفت آنجا که تو هستی)
کاربر۰۰۰۰۰۰
۸۰
شاید همۀ ما احمقیم، هر کس به‌شکل خاص خودش.
Book
۷۱
چیزی را نپرس که جوابش را نمی‌خواهی بدانی
Book
۵۸
وقتی بحث آدم‌هایی که ما را دوست دارند و سعی می‌کنیم دوستشان داشته باشیم پیش می‌آید، همۀ ما احمقیم.
بهنوش
۵۶
وقتی اتفاق بدی برای آدم می‌افتد، این سخت‌ترین قسمتش است. هر لحظه، آن اتفاق را به خاطر نداری. مدتی فراموشش می‌کنی و بعد، دوباره، سراغت می‌آید. بالاخره، خیلی خوب می‌فهمی که مجبوری با آن کنار بیایی. از تو انتظار می‌رود تا به زندگی ادامه دهی.
n re
۴۸
گاهی، مجبور می‌شوی از زوایای مختلف به مسئله وارد شوی، اما نباید خودت را ببازی. باید کاری را که لازم است انجام دهی، هر چقدر که بخواهد سخت باشد.
parniangh
۲۷
اکثر مردم نمی‌خوان بشنون چی می‌تونه باعث بشه کار بهتر انجام بشه، اون‌ها فقط می‌خوان بدونن چطوری می‌تونن این کار رو راحت انجام
thisissky
۲۲
من از اینکه کسی تنهایم بگذارد وحشتی نداشتم، ترس من از این بود که شخصی که مناسبم نیست به زندگی‌ام بیاید و همیشه، همان جا بماند.
n re
۱۸
وقتی به کسی می‌رسی که تمام عمر منتظرش بودی، اسمش را چه می‌شود گذاشت؟ قسمت؟ سرنوشت؟
Hossein shiravand
۱۸
"بعضی وقت‌ها، کاری که اشتیاق زیادی به انجامش داری از اون چیزی که انتظارش رو داشتی سخت‌تره، ولی به‌خاطر اینکه آسون نیست نباید ازش دست بکشی..."
~ نگیـــــن ✨💎 ~
۱۴
بعضی وقت‌ها، راهت رو به همون جایی که واقعاً تو رو می‌خوان پیدا می‌کنی.
Book
۱۳
"همیشه، یه راهی هست."
n re
۱۲
چیزی را نپرس که جوابش را نمی‌خواهی بدانی
ryhn_di
۱۲
وقتی به کسی می‌رسی که تمام عمر منتظرش بودی، اسمش را چه می‌شود گذاشت؟ قسمت؟ سرنوشت؟ نه، به این سادگی نیست. مثل این است که بالاخره، راه خانه را پیدا کرده باشی و خانه همان جایی باشد که تمام عمر آرزوی رسیدن به آن را داشته‌ای. خانه. جایی که مطمئن نبودی روزی آن را به دست خواهی آورد یا نه. اوئن برای من خانه بود.
n re
۱۱
نکته‌ای دربارۀ من وجود دارد که این مردم قادر به درکش نبودند
SaNaZ
۱۱
وقتی اتفاق بدی برای آدم می‌افتد، این سخت‌ترین قسمتش است. هر لحظه، آن اتفاق را به خاطر نداری. مدتی فراموشش می‌کنی و بعد، دوباره، سراغت می‌آید.
Chista
۱۱
ما کمی به حقیقت نزدیک‌تر می‌شویم، مثل یک پیروزی است، اما اینکه حقیقت تو را به‌سمتی می‌برد که مایل به رفتن به‌سوی آن نیستی، آن وقت، حس می‌کنی اگر این پیروزی را نداشتی، خوشحال‌تر بودی.
n re
۹
همیشه، در مواقع حساس زندگی، لحظه‌ای وجود دارد که ناگهان، می‌فهمی دیگر چاره‌ای نداری.
n re
۹
آدم‌های خوب و بد آن‌قدرها با هم فرق ندارند. فقط اوضاع را که تغییر دهی، همان موقع، همه چیز معلوم می‌شود.
n re
۹
عشق به چه دردی می‌خورد، اگر قرار است آدم را به چنین روزی بیندازد؟
SaNaZ
۸
گاهی، بلافاصله، با کسی حس نزدیکی می‌کنی و این یکی از آن حس‌هایی است که یا فوراً با کسی تجربه می‌کنی یا هیچ وقت به آن نمی‌رسی، یعنی از آن چیزهایی نیست که به‌مرور زمان، به وجود بیاید.
hamtaf
۷
حالا، من اینجا تنها هستم، بدون او. در این لحظه، موقعیتم درست به‌اندازۀ مادرم احمقانه است. یعنی من هم مثل او هستم؟ اعتماد تمام و کمال به یک مرد، که اسمش را عشق گذاشته بود. عشق به چه دردی می‌خورد، اگر قرار است آدم را به چنین روزی بیندازد؟
Zohreh
۷
وقتی اتفاق بدی برای آدم می‌افتد، این سخت‌ترین قسمتش است. هر لحظه، آن اتفاق را به خاطر نداری. مدتی فراموشش می‌کنی و بعد، دوباره، سراغت می‌آید. بالاخره، خیلی خوب می‌فهمی که مجبوری با آن کنار بیایی. از تو انتظار می‌رود تا به زندگی ادامه دهی.
SaNaZ
۷
نیکولاس در زندگی حرفه‌ای‌اش، هر کاری ممکن است کرده باشد. کارهای خلاف و غیراخلاقی. اما وقتی پدری دستش را روی شانۀ پسر بزرگش می‌گذارد و پس از یک روز کاری طولانی، به او نوشیدنی تعارف می‌کند، این تنها چیزی است که پسرش از او می‌بیند.
بهنوش
۶
قبل از اینکه زندگی‌اش رو به هم بریزی، حداقل، بهش اطمینان بده که دقیقاً می‌دونی داری چی کار می‌کنی."
PariB
۶
در هر صورت، وقتی عاشق کسی می‌شوی، اوضاع همیشه همین است. باید خوب و بدشان را دوست داشته باشی. بارها و بارها، آزمایش می‌شوی و باید تلاش کنی آن عشق را زنده نگه داری. نمی‌توانی با دیدن کاستی‌های آن‌ها رویت را برگردانی. هر چقدر هم دیدن آن کاستی‌ها طول بکشد، اگر به‌اندازۀ کافی قوی باشی، کاستی‌هایشان را قبول می‌کنی. حداقل، آن‌ها را به اندازه‌ای می‌پذیری که اجازه ندهی کاستی‌ها و بدی‌هایش تنها چیزی باشد که از او باقی می‌ماند.
فوژیسم
۶
ناگهان، می‌بینی در یک دنیای جدید تنهایی و مجبوری راه خودت را پیدا کنی، و مهم‌ترین آدم زندگی‌ات دیگر حواسش به تو نیست.
SaNaZ
۶