
دانلود و خرید کتاب صوتی همنام
معرفی کتاب صوتی همنام
کتاب صوتی همنام نوشتهی آدرین یانگ با ترجمهی اطلسی خرامانی و گویندگی شهره روحی، عباس چهاردهی، هوتن شاطریپور، مهیار ستاری، سامان مظلومی، کامبیز خلیلی، فریاد موسویان و ناهید حجتپناه توسط نشر آذرباد منتشر شده است. این اثر داستانی پرماجرا و سرشار از تعلیق را روایت میکند که در دنیایی دریایی و پرخطر میگذرد. شخصیت اصلی داستان، دختری جوان به نام فیبل است که در میان امواج سهمگین و کشمکشهای انسانی، برای بقا و یافتن جایگاه خود در جهان تلاش میکند. روایت کتاب با تمرکز بر استقامت، شجاعت و وفاداری، شنونده را به سفری پر از خطر، دوستی و خیانت میبرد. نسخهی صوتی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب همنام
کتاب همنام اثر آدرین یانگ، داستانی ماجراجویانه و پرتنش را در بستری دریایی روایت میکند. این کتاب با محوریت شخصیت فیبل، دختری که در کودکی از خانوادهاش جدا شده و در جزیرهای دورافتاده زندگی میکند، به موضوعاتی چون بقا، هویت، وفاداری و قدرت انتخاب میپردازد. نویسنده با خلق جهانی سرشار از جزایر، کشتیها و صخرههای زیرآبی، فضایی پررمزوراز و پرخطر را پیش روی شنونده قرار داده است. روایت داستان با حضور شخصیتهایی متنوع و پیچیده، از جمله زولا، کلاو و کوی، به تدریج لایههای پنهان روابط انسانی و انگیزههای هر فرد را آشکار میکند. همنام با تمرکز بر روابط خانوادگی، دوستیهای شکننده و دشمنیهای عمیق، شنونده را به دل ماجراهایی میبرد که هر تصمیم و انتخاب میتواند سرنوشت شخصیتها را تغییر دهد. آدرین یانگ در این کتاب، با زبانی تصویری و توصیفاتی ملموس، دنیایی را خلق کرده که در آن امید و ناامیدی، قدرت و ضعف، و عشق و خیانت در هم تنیدهاند.
خلاصه کتاب همنام
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان همنام با محوریت فیبل، دختری نوجوان آغاز میشود که پس از غرقشدن کشتی خانوادهاش، سالها در جزیرهای به نام جوال برای زندهماندن به غواصی و لایروبی سنگهای قیمتی مشغول است. فیبل که دختر قدیس، یکی از تاجران بزرگ دریاهاست، پس از سالها تلاش برای یافتن جایگاهی امن، ناخواسته وارد کشمکشهای قدرت و انتقام میان پدرش و رقیب دیرینهاش، زولا، میشود. او توسط زولا ربوده و به کشتی لونا برده میشود؛ جایی که باید برای بقا، با خدمهای بیرحم و گذشتهای پر از زخم روبهرو شود. در کشتی لونا، فیبل نهتنها باید با تهدیدهای زولا و خدمهاش مقابله کند، بلکه با خیانت کلاو، مردی که زمانی برایش مانند خانواده بود، نیز مواجه میشود. در این میان، فیبل بهعنوان سرپرست گروهی از لایروبها انتخاب میشود و باید در شرایطی دشوار، برای جمعآوری سنگهای قیمتی و حفظ جان خود و دیگران تلاش کند. روابط پیچیده میان شخصیتها، از جمله دوستی و رقابت با کوی و مواجهه با گذشتهی تلخ خود، فیبل را وادار میکند تا مرزهای شجاعت و اعتماد را دوباره تعریف کند. داستان با پیشروی در دل دریاها، کشف رازها و آزمونهای دشوار، شنونده را با دنیایی پر از خطر، امید و انتخابهای سرنوشتساز همراه میکند.
چرا باید کتاب همنام را بشنویم؟
کتاب صوتی همنام با فضاسازی دریایی منحصربهفرد و روایت پرکشش، تجربهای متفاوت از داستانهای ماجراجویانه را برای شنونده رقم میزند. این کتاب با تمرکز بر شخصیتپردازی عمیق و روابط انسانی پیچیده، به موضوعاتی چون استقامت، هویت، وفاداری و قدرت انتخاب میپردازد. شنونده در جریان داستان، با چالشهای بقا، خیانت، دوستی و امید روبهرو میشود و میتواند خود را جای شخصیتها بگذارد و با آنها همدلی کند. روایت چندصدایی و گویندگی حرفهای، فضای داستان را زنده و ملموس میکند و شنونده را به دل ماجراهای پرتنش و رازآلود میبرد. همنام برای کسانی که به داستانهای پرتعلیق و شخصیتمحور علاقه دارند، تجربهای شنیدنی و بهیادماندنی خواهد بود.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب به علاقهمندان داستانهای ماجراجویانه، نوجوانان و جوانانی که به روایتهای پرکشش و شخصیتمحور علاقه دارند، و کسانی که دغدغههایی مانند هویت، بقا، وفاداری و روابط خانوادگی را دنبال میکنند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب همنام
«صدای برخورد قرقره با عرشه مرا بیدار کرد و ناگهان دنیایی غرق در نور اطرافم نمایان شد. صدای قدمهایی بر روی سطحی چوبی به گوش میرسید؛ و صدای تاب خوردن بادبان آویخته بر دکل اصلی. وقتی چشمانم را در برابر نور خورشید باریک کرده و مشغول شمردن شدم درد سرم چند برابر شد. اعضای کشتی لونا حداقل بیستنفری بوده و با خدمهای که از میان ولگردهای واترساید استخدام کرده بودند بیشتر هم میشدند. باید چیزی حدود پنج تا ده نفر هم در اتاقهای زیر عرشه یا در اتاق سکاندار میبودند. از وقتی بر روی این کشتی بیدار شدم زولا را ندیده بودم، ساعات بهکندی میگذشت و خورشید با سرعتی جانکاه ذرهذره در غرب پایین میرفت. دری در راهروی ورودی کشتی باز شده، دندانهایم را برهم فشردم و دردی که چندی پیش در آروارههایم حس میکردم دوباره تازه شد. قدمهای سنگین کلاو عرشه را طی کرده و به سمت سکان رفتند. دستان خشنش دستههای سکان را گرفته و نگاهش به افق درخشان خیره ماند. کشتیران پدرم را از چهار سال پیش در جوال و وقتیکه قدیس قایق پارویی را به آبهای کمعمق آنجا رانده و مرا در ساحل رها کرد ندیده بودم؛ اما چهرهاش را میشناختم. هر جا که میدیدمش، میشناختمش؛ چون چهرهاش تقریباً در تمام خاطراتم حک شده بود. خاطراتم از لارک. از والدینم. او آنجا بود، حتی در قدیمیترین و خردترین لحظاتی که از گذشته به یاد میآوردم.»
زمان
۱۳ ساعت و ۷ دقیقه
حجم
۱ گیگابایت, ۴۷۰٫۹ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۱۳ ساعت و ۷ دقیقه
حجم
۱ گیگابایت, ۴۷۰٫۹ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد