معرفی و دانلود کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول) + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول)
off
٪۷۰

کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول)

نوع کتاب
۴.۵(از ۱۰۲ امتیاز)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول)

کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول) که با عنوان‌هایی همچون روزی روزگاری دلی شکسته نیز شناخته می‌شود، نوشتهٔ استفنی گاربر و ترجمهٔ فاطمه حامدی فر است. انتشارات آذرباد این رمان معاصر انگلیسی را برای نوجوانان منتشر کرده است.

درباره کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول)

کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول) [Once Upon a Broken Heart] برابر با یک رمان معاصر و انگلیسی از یک سه‌گانه است. این رمان برای نوجوانان نوشته شده است. داستان چیست؟ «اِوانجلین»، ناچار و درمانده برای متوقف‌کردن عروسی و التیام‌بخشیدن به دلِ زخم‌خورده‌اش، با شاهزادهٔ جذاب و شرور دل‌ها معامله می‌کند. «شاهزادهٔ دل‌ها» در ازای کمک به او، خواستار سه بوسه می‌شود تا در زمان و مکان دلخواهش از اِوانجلین دریافت کند، اما اوانجلین پس از انجام اولین بخش از معامله متوجه می‌شود قدم‌گذاشتن در بازی یک فرد جاودانه، کار بسیار خطرناکی بوده و شاهزادهٔ دل‌ها خواستار چیزی بیش از آن است که اوانجلین قصد داشته در اختیارش بگذارد. او نقشه‌هایی برای اوانجلین در سر دارد؛ نقشه‌هایی که یا به بزرگ‌ترین پایان خوش ابدی ختم می‌شود یا به سنگین‌ترین اتفاق غم‌انگیز تاریخ.

خواندن کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول) را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

این کتاب را به نوجوانان دوستدار ادبیات داستانی معاصر انگلستان و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول)

«ماریسول به‌محض دیدن روزنامه باور پیدا کرد که تمام نوشته‌ها دروغ است و اِوانجلین هم باور او را تصحیح نکرده بود. خیلی ساده فقط سعی کرد درحالی‌که خودش و ماریسول آن روز راهی شده بودند تا بیشتر زمان اقامتشان در شمال را صرف گشت‌وگذار در مغازه‌های محلهٔ اسپایر کنند، آن روزنامه را از یاد ببرد. ناخواهری اِوانجلین دنبال پیدا کردن دستور پخت‌های شمالی و ترکیبات نادری بود که در خوراکی‌های آنجا استفاده می‌شود؛ اما اِوانجلین دنبال تمام چیزهای غیرممکنی می‌گشت که مادرش در قصه‌هایی که تعریف می‌کرد به آن‌ها اشاره کرده بود، مثل سیب‌های چسبناک پخته‌شده با نفس اژدها که اکنون منتظر آماده شدنش بودند.

مادرش همیشه می‌گفت نفس آتشین اژدها خوراکی‌ها را شیرین‌تر می‌کند. سیب‌های پخته‌شده با نفس اژدها هم قرار بود طعمی شبیه عشق حقیقی بدهند. صف جلوی غرفه فروش این خوراکی خیلی شلوغ بود و اِوانجلین و ماریسول تقریباً نیم ساعت منتظر مانده بودند. تمام این سی دقیقه هم در حالی گذشت که افراد محلی همچنان پشت سر اِوانجلین و بوسه‌ای که شایعه شده بود بین او و دوست آپولو صورت گرفته صحبت می‌کردند.

بخشی از وجود اِوانجلین احساس آسوده‌خاطری می‌کرد که خبرچینی‌ها امروز سر این موضوع بود، چون ممکن بود خیلی بدتر از این باشد. او دیشب مهمانی را با ترس اینکه مبادا بوسه‌اش طلسمی روی آپولو انداخته باشد، ترک کرد. از این واهمه داشت که آن روزنامهٔ رسوایی‌برانگیز را امروز صبح باز کند و ببیند اتفاق وحشتناکی برای شاهزاده افتاده است؛ اما تنها چیزی که تغییر کرده بود، شهرت او بود و حرف‌هایی که مردم می‌زدند… که اصلاً حتی وحشتناک هم نبود... اما بازهم اِوانجلین را عصبی کرد.

دوباره پیش خود اندیشید که یعنی جکس واقعاً دنبال چیست؛ اِوانجلین رقابت بین او و آپولو را حس کرده بود؛ اما نمی‌فهمید که خودش کجای رقابت، بین آن‌ها جا می‌گرفت. جکس حتماً باید از وظیفهٔ اِوانجلین چیزی نصیبش می‌شد؛ اما چه چیزی؟

اِوانجلین مچ دستش را مالش داد. فقط جای زخم دو قلب شکسته آنجا باقی مانده بود. سومی، همان دیشب پس‌ازآنکه اِوانجلین وظیفه‌اش را انجام داد، ناپدید شده بود. جکس به او اشاره کرده بود که وظیفهٔ دومش را هم امشب انجام خواهد داد؛ اما برای انجام این کار، اول باید اِوانجلین را گیر می‌آورد و اِوانجلین هم قصد نداشت امشب گرفتار جکس شود.

اینکه اِوانجلین در اولین شب از جشن ناکت نِوِراِندینگ شرکت نکند اصلاً جزو گزینه‌های پیش‌رویش نبود. شاید شایعات امروز صبح شانس انتخاب شدنش توسط آپولو را کاهش داده بود؛ اما اِوانجلین نمی‌توانست باور کند که کاملاً از بین رفته باشد. وقتی او وظیفه‌اش را انجام داد، چیزی بینشان اتفاق افتاد. فقط سؤال اینجا بود که آیا شور و حرارت بینشان هم بخشی از نقشهٔ جکس بود یا چیزی که او انتظارش را نداشت؟ اِوانجلین پاسخ این سؤال را نمی‌دانست؛ اما امیدوار بود امشب دوباره آپولو را پیدا کند و پیش از آنکه جکس او را بیابد، جواب سؤالش را بفهمد.

فروشنده‌ای، درحالی‌که گاری سنگینش را در خیابان سنگفرش شده هُل می‌داد، فریادزنان گفت: «نمک دارم! بیاین نمک و ادویه‌هاتون رو ازاینجا بخرین! همشون از معادن یخچالی شمالی اومدن. شکر دارم، شوری دارم...»

«اِوانجلین، اگه تنهات بذارم ازم متنفر می‌شی؟» ماریسول نگاهی مشتاق به گاری نمک انداخت. «خیلی دوست دارم یه‌کم چاشنی از معادن یخچالی شمالی به خونه ببرم.»

اِوانجلین گفت: «برو... من برات سیب می‌گیرم.»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:روزگار یک دل شکسته (کتاب اول)
عنوان انگلیسی:Once Upon a Broken Heart
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:استفنی گاربر
مترجم:فاطمه حامدی فر
انتشارات:انتشارات آذرباد
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۳/۱۱/۱۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۶.۳۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۷۳۱۴۹۸۴
تعداد صفحه‌ها:۳۷۵ صفحه
قیمت کتاب:۲۷۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه روزگار یک دل شکسته

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ema
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۲۰

اوانجلین فاکس، دختریه که تازه پدرش رو از دست داده... وقتی درحال کنار اومدن با غم از دست دادن پدرشه، با لوک عشق زندگیش آشنا میشه. حضور لوک موجب تسکین تنهایی اوانجلینه اما قرار نیست همه چی به همین سادگی باقی بمونه. درحالی...بیشتر

۸
کاربر ۸۴۸۰۶۲۶
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۰۹

کتاب عالی ای بود اصلا یعنی محشر ولی لطفاً جلد دومش که کتاب داستان عاشقانه غیر ابدی هست رو بزارید خواهش میکنم

۱
Yasaman Mozhdehbakhsh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۲۸

فوق العاده، البته صرفا با ترجمه همین نشر. بهتره اول مجموعه کاراوال خونده بشه

۶
کاربر 9806223
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۱

لطفاً جلد های دیگه شو هم بذارید یعنی چی که یکی‌ شو می‌ذارید ولی بقیه رو نه

۰
Hana
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۲۹

کتاب خوبی بود. امیدوارم جلد بعدی رو هم به زودی قرار بدین.ممنونم

۰
artemis
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۵

کتاب زیبایی بود و من امیدوارم هر چه زودتر جلد های بعدیش ترجمه شه.

۱
ilyas
۱۴۰۵/۰۱/۰۷

اول فکر می‌کردم قراره مثل خیلی از کتاب‌های enemies to lovers باشه، ولی اصلاً اون مسیر آشنا رو نرفت. بیشتر جلد اول پر از تنش، دعوا، معامله و بازی ذهنی بین اوانجلین و جکس بود. نه رابطهٔ عاشقانه‌ای شکل گرفت...بیشتر

۰
FariMoon
۱۴۰۵/۰۱/۰۲

خیلی قشنگ بود حتما توصیه میکنم و اگر قبلی مجموعه کاراوال بخوانید بهتره دو جلد بعدی هم از انتشارات آذرباد ترجمه شده...میشه لطفا بزارید؟

۰
امیلی مالفوی 067
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۳

من نسخه چاپی رو خوندم و چند وقت پیش مجموعه رو تموم کردم کتاب طوری هست که شما هر لحظه با چیز غیر منتظره‌ای روبه رو می شین واقعا نویسنده قلم فوق‌العاده ای داره عکس های اول و آخر کتاب...بیشتر

۰
imaedeh.yousefi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۰۷

داستان جزئیات زیادی داره، مترجم هم انصافاً خوب کارش رو انجام داده، میشه گفت در ژانر فانتزی، کتاب قابل قبولیه

۰
♧♤Diana♤♧
۱۴۰۵/۰۱/۱۱

کاش وقتی یه مجموعه میذارید کامل قرارش بدید دو تا کتاب دیگه تصنیف بی پایان و نفرینی بر عشق حقیقی ادامه ی این کتابه...بماند که حالا کاراوال هم تو برنامه اثری ازش نیست

۰
StarShadow
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۱/۲۸

کل مجموعه رو خوندم سرگرم‌کننده بود و پلات‌توییست‌های خوبی داشت. ترجمه واقعا بینظیر بود به‌طوری که به نظر میاد اصلا سانسوری صورت نگرفته باشه. ایراد فاحشی نداشت اما در مورد شخصیت اصلی تحت تاثیر قرارم نداد. به نظرم والدین اوانجلین...بیشتر

۰
selene
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۰۹

امیدوارم جلد دوم و سومش هم اضافه بشه

۰
momi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۰۳

خیلی این کتابو دوست داشتم. لطفاً دو جلد بعدیش رو هم با همین انتشارات زود تر بذارید .

۰
niloofar
۱۴۰۴/۱۲/۲۸

میشه جلد دومش هم قرار بدین لطفااا🥺💔

۰

بریده‌هایی از کتاب

Yasaman Mozhdehbakhsh
۳۳
کشتن امید کار سختی است، فقط جرقه‌ای از آن می‌تواند آتش راه بیندازد
Yasaman Mozhdehbakhsh
۱۹
اما این دختر طوری بزرگ شده بود که به خیالات باطل و داستان‌های خیالی و چیزهایی که غیرممکن به نظر می‌رسند باور داشته باشد.
artemis
۱۶
هیچ راحت نیست وقتی کس دیگری را برای عاشق شدن ندارید از عشق قدیمی خود کاملاً دلسرد شوید.
artemis
۱۶
پایان خوش گیر قهرمانان نمی‌آد.»
artemis
۱۳
همیشه یه‌ذره حقیقت لابه‌لای صفحات اون روزنامه‌ها هست که دروغ‌هاش رو حقیقت جلوه بده.
artemis
۱۳
بد جلوه دادن کسی کار آسونیه؛
ema
۱۳
پایان خوش، گیر قهرمان‌ها نمی‌آد. اونا این پایان رو به بقیه می‌دن.
artemis
۱۱
«لازم نیست از دل هر عشقی یه داستان بزرگ بیرون بیاد،
artemis
۹
«ولی زندگی فراتر از صرفاً خوشحالیه،
Yasaman Mozhdehbakhsh
۸
البته اِوانجلین می‌دانست که زنگوله‌ها نمی‌توانند صحبت کنند؛ اما مادرش به او گفته بود آن‌ها صاحب حس ششم هستند. به اِوانجلین می‌گفت همیشه برقشان بینداز، همیشه مراقب حرف‌هایی باش که جلوی آن‌ها می‌زنی و همیشه به صدای زنگوله‌هایی که وقتی نباید، به صدا درمی‌آیند گوش بده.