
کتاب حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری)
معرفی کتاب حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری)
کتاب حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری) نوشتهی آنجی سپکوفسکی ادامهی ماجراهای گرالت اهل ریویا، سیری و ینفر را در دنیایی آشفته از جنگ، سیاست و جادو روایت کرده است. این جلد با ترجمهی سینا طاوسی مسرور و بهناز حسینی به فارسی برگردانده شده و نشر آذرباد آن را منتشر کرده است. در این کتاب، فضای جهان ویچر تیرهتر و سیاسیتر میشود و سرنوشت شخصیتها بیش از هر زمان دیگری به توطئههای پنهان و نبرد قدرت گره میخورد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری)
کتاب حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری) نقطهای است که در آن جهان ساختهشده توسط آنجی سپکوفسکی وارد مرحلهای تازه از آشوب میشود. جنگ در هوای گرم و ساکن موج میزند، ارتشها در جادهها حرکت میکنند، پادشاهان به جادوگران بیاعتماد شدهاند و پیغامرسانهای سلطنتی دوباره به مهرههای کلیدی ارتباطات تبدیل شدهاند. در چنین فضایی، یک پیغامرسان به نام اپلگات، با «سری از طلا و باسنی از آهن»، حامل پیامهایی است که میتواند سرنوشت چند پادشاهی را تغییر دهد. در کتاب حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری) تمرکز فقط بر گرالت و شمشیر کشیدن او بر هیولاها نیست، بلکه شبکهای از توطئههای سیاسی، سازمانهای سری، جادوگران قدرتمند و جاسوسان چندلایه شکل گرفته است. رینس، جادوگر شکنجهگر و مرموز، برای نیرویی ناشناس کار میکند؛ سازمانهای مخفی چهار پادشاهی در پی یافتن یا حذف سیری هستند؛ و نامهایی مانند فیلیپا ایلهارت، دیکسترا، ویلگهفورتس و دیگر جادوگران، هرکدام در پشت پردهی این بازی بزرگ نقش دارند. کتاب حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری) از فصلهای بلند و صحنههای پیدرپی تشکیل شده است که بین دیدگاه شخصیتهای مختلف جابهجا میشود: از اپلگات در جادهها تا گرالت در شهر دورین، از اتاقهای پر از کتاب کدرینگر و فن تا مسافرخانههای دورافتادهای که در آنها شایعات جنگ، پیشگوییها و خبر مرگ «تولهشیر سینترا» دهانبهدهان میچرخد. این جلد بیش از پیش به ریشههای حقوقی، سیاسی و جادویی ماجرای سیری و مفهوم «فرزند خون مهتر» میپردازد و نشان میدهد که چگونه سرنوشت یک دختر میتواند با تاجوتختها، پیشگوییهای الفی و جاهطلبی انسانها گره بخورد.
خلاصه داستان حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در کتاب حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری) جهان شمال در آستانهی جنگی فراگیر است. پادشاهان دیگر به جادوگران اعتماد ندارند و پیامهای سرنوشتساز را دوباره به پیغامرسانهایی مثل اپلگات میسپارند؛ پیامهایی دربارهی عملیات مخفی در دول آنگرا و خبر تأییدشدهی مرگ پرنسس سیریلا. در همین حال، گرالت پس از کشتن هیولایی مانند مانتیکور، به شهر دورین میرود تا از کدرینگر و فن دربارهی رینس، سازمانهای سری و سرنوشت سیری اطلاعات بگیرد. آنها از توطئهی پادشاهان برای حذف وارث سینترا، بازی چندلایهی نیلفگارد و جادوگران و مفهوم مبهم «فرزند خون مهتر» پرده برمیدارند. همزمان، ینفر همراه سیری در سفری پنهانی بهسوی گردهمایی جادوگران در جزیرهی ثاند است و مزدورانی خطرناک در تعقیب آنها هستند، درحالیکه گرالت باید بین عقبنشینی امن و ورود به بازیای که همهچیز را میبلعد یکی را انتخاب کند.
چرا باید کتاب حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری) را بخوانیم؟
کتاب حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری) جهان ویچر را از سطح نبرد با هیولاها به لایههای پیچیدهی سیاست، حقوق، پیشگویی و جنگ قدرت میبرد. این جلد نشان میدهد چگونه سرنوشت یک دختر، سیری، در مرکز رقابت پادشاهان، جادوگران، سازمانهای سری و حتی الفها قرار گرفته است. ترکیب گفتوگوهای تیز، شخصیتپردازی پرجزئیات و فضای تیرهی «زمان خواری» آن را به ادامهای جدیتر و عمیقتر برای ماجراهای گرالت تبدیل کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری) به علاقهمندان فانتزی تیره، کسانی که از دنیای ویچر در بازیها یا جلدهای قبلی لذت بردهاند و خوانندگانی که به داستانهای پر از توطئهی سیاسی، سازمانهای مخفی، جادوگران و پیشگوییهای مبهم علاقه دارند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب حماسه ویچر (کتاب چهارم، زمان خواری)
«اپلگات روی رکابش بلند شد و اطراف را نگاه کرد. یک رود در دامنهٔ تپه میدرخشید، در میان علفزارها و درختان پیچ میخورد. پشت آنها، به سمت جنوب، جنگل ادامه داشت. پیغامرسان اسبش را به جلو راند. زمان داشت تمام میشد. دو روز را در جاده گذرانده بود. دستور و نامه سلطنتی در هاژ به او رسیده بود، جایی که بعد از برگشت از ترتوگور در آن استراحت میکرد. شب دژ را ترک کرده بود، در جادهٔ اصلی میتاخت و کنارهٔ سمت چپ پونتار مسیرش را ادامه میداد، قبل از طلوع از مرز تمریا گذشت و حالا، در ظهر روز بعد، به کنارهٔ ایسمنا رسیده بود. اگر پادشاه فولتست در ویزیما بود، اپلگات همین امشب پیغام را به او میرساند. متأسفانه، پادشاه در پایتخت حضور نداشت؛ در جنوب کشور بود، در مریبور، تقریباً دویست مایل با ویزیما فاصله داشت. اپلگات این را میدانست؛ بنابراین در منطقهٔ پل سفید، جادهای که به سمت غرب میرفت را ترک کرد و از میان درختزار به سمت الندر راند. داشت خطر میکرد، اسکویاتائل هنوز در جنگلها پرسه میزدند و وای بر کسی که به دست آنها میافتاد یا در فاصلهٔ تیراندازی قرار میگرفت؛ اما یک پیغامرسان سلطنتی باید خطر میکرد. این وظیفهاش بود. بدون مشکل از رود رد شد؛ از ماه ژوئن باران نباریده و سطح آب ایسمنا به طرز قابلتوجهی پایین رفته بود. او که در حاشیهٔ جنگل حرکت میکرد، به راهی رسید که از ویزیما به سمت جنوب شرقی میرفت، به سمت کارگاههای ریختهگری و آهنگری و سکونتگاههای دورفها در کوههای مهاکام. گاریهای زیادی کنار راه بود و گروههای سوارهٔ کوچک از آنها جلو میزدند. اپلگات آهی از روی آسودگی کشید. جایی که انسانها زیاد بودند، اسکویاتائل پیدایش نمیشد.»
حجم
۳۷۴٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه
حجم
۳۷۴٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه