با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
دوست باهوش من

دانلود و خرید کتاب صوتی دوست باهوش من

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی دوست باهوش من  نوشته  النا فرانته  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب صوتی دوست باهوش من

دوست باهوش من نوشته النا فرانته است از پرآوزه‌ترین و محبوب‌ترین نویسندگان ایتالیایی است. نویسنده‌ای که فرانته نام مستعار او است و تاکنون نام اصلی خود را فاش نکرده است. او از مصاحبه‌های رودر رو نیز پرهیز می‌کند و عکسی هم تا کنون از خود منتشر نکرده است.

 این اثر اولین کتاب از مجموعه چهارگانه ناپلی النا فرانته است. فرانته در این چهار کتاب از ناپل و تغییرات و حال و هوای آن در کنار ماجراها و روابط انسانی سخن می‌گوید. 

درباره کتاب صوتی دوست باهوش من

 دوست باهوش من داستان شگفت‌انگیز یک دوستی دراز و پایدار میان لی‌لا و لنو است که فرانته با زبردستی خاص خود در کنارش داستان تغییرات تدریجی محله و شهر و کشور و درواقع تاریخ را هم روایت می‌کند. 

لی‌لا و لنو دو دوست صمیمی هستند که از کودکی و دوران ابتدایی باهم دوست شده‌اند. بعد از جنگ جهانی دوم شرایط تحصیل این دو نوجوان در ایتالیا دگرگون و دچار چالش می‌شود و لی‌لا مدرسه را رها می‌کند تا در مغازه کفاشی خانوادگی کار کند. لنو اما دامه تحصیل می‌دهد و با پشتوانه معلمش موفق می‌شود. ما رابطه این دو دوست را تا میان‌سالی آنها دنبال می‌‌کنیم تا زمانی که یک اتفاق این رابطه را با چالشی جدی روبه رو می سازد. چالشی به اسم بحران هویت.

نیویورک‌تایمز در سال ۲۰۱۵ این رمان را یکی از ده رمان برتر دنیا معرفی کرده است.

شنیدن کتاب صوتی دوست باهوش من را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

تمام علاقه‌مندان به رمان‌های خارجی به ویژه داستان‌هایی درباره آدم‌ها و روابط پیچیده عاطفی و احساسی میان آنها مخاطبان این کتاب‌اند.

 درباره النا فرانته

رسانه‌ها النا فرانته را فردی منزوی توصیف کرده‌اند چون تا کنون نه حاضر به گفتگوی رودرو شده و نه تصویری از خود منتشر کرده است. درباره او همین قدر می‌دانیم که در سال ۱۹۴۳ در ایتالیا به دنیا آمده است و همین ندانسته‌ها است که او را محبوب کرده است. او در گفتگویی ایمیلی درباره خودش گفته است هویتش را پنهان می‌کند که از نگرانی‌های شهرت در امان باشد و داستان‌هایش استقلال و هویت خود را بیش از پیش نشان دهند.

 بخشی از کتاب صوتی دوست باهوش من

دوستی من و لی‌لا از روزی شروع شد که تصمیم گرفتیم از پله‌های تاریک، پله به پله، طبقه به طبقه، تا در آپارتمان دن‌آکیله بالا برویم. نور آبی حیاط و بوی بهار گرمِ آن غروب را به خوبی به یاد دارم. مادرها شام می‌پختند، زمان رفتن به خانه بود، اما ما دیر کرده بودیم و بدون گفتن حتا یک کلمه، همدیگر را به چالش می‌کشیدیم، می‌خواستیم ببینیم کداممان جرئتش بیش‌تر است. مدتی بود چه درون مدرسه و چه بیرون آن، این کاری بود که انجام می‌دادیم. لی‌لا ابتدا دستش و سپس تمام بازویش را در دهانۀ تاریک دریچۀ فاضلاب فرو می‌کرد و من، بلافاصله همان کار را می‌کردم. قلبم به شدت می‌زد و فقط امیدوار بودم که سوسک‌ها روی پوستم ندوند یا موش‌ها گازم نگیرند. لی‌لا خود را از پنجرۀ آپارتمان طبقۀ اول، منزل سینیورا اسپانولو بالا می‌کشید و از نرده‌های فلزی که بند لباس به آن‌ها وصل بود، آویزان می‌شد و به سمت جلو و عقب حرکت می‌کرد، سپس روی سطح پیاده‌رو می‌پرید و من فوراً همان کار را می‌کردم، هر چند از افتادن و آسیب دیدن می‌ترسیدم.

لی‌لا یک قلاب کوهنوردی در خیابان پیدا کرده بود و آن را مثل هدیه‌ای از طرف مادرخوانده‌ای جادویی در جیبش نگه می‌داشت و هر وقت لازم بود، از آن استفاده می‌کرد. وقتی با نوک فلزی قلاب تونلی سفید کف دستش ایجاد می‌کرد، نگاهش می‌کردم و سپس، وقتی آن را بیرون می‌آورد و به من می‌داد، دقیقاً همان کار را می‌کردم.

گاهی با چشم‌های باریک‌شده، نگاهی مصمم به من می‌کرد و به سمت ساختمانی که دن‌آکیله در آن زندگی می‌کرد، سر تکان می‌داد. از ترس منجمد می‌شدم. دن‌آکیله غول داستان‌های خیالی بود، کاملاً از نزدیک شدن به او، از صحبت کردن با او، نگاه کردن به او،‌ یواشکی او را پاییدن، منع شده بودم. باید وانمود می‌کردم که او و خانواده اش وجود خارجی ندارند. در خانۀ من، نه تنها من بلکه کل خوانواده‌ام، از او می‌ترسیدند و نفرتی از او داشتند که نمی‌دانستم از کجا سرچشمه می‌گیرد. پدرم طوری از او حرف می‌زد که من، او را مردی غول‌پیکر فرض می‌کردم که تمام تنش با بخاری بنفش پوشانده شده، درست بر خلاف کلمۀ «دن» که به نظرم، مرد قدرتمند و آرامی می‌آمد. او مردی بود ساخته‌شده از عنصری ناشناخته، آهن، شیشه، گزنه، اما زندۀ زنده بود و نفس داغی از دهان و دماغش جاری می‌شد.

فکر می‌کردم حتا اگر از راه دور هم او را ببینم، چیزی تیز و سوزاننده را به چشمانم فرو می‌کند. پس اگر این قدر دیوانه بودم که به در خانه‌اش نزدیک شوم، حتماً مرا می‌کشت. منتظر ماندم شاید فکر لی‌لا عوض شود و برگردد. می‌دانستم می‌خواهد چه کند، امیدوار بودم که فراموش کند و بی‌خیال شود اما خیالم باطل بود. چراغ‌های خیابان هنوز روشن نشده بود، چراغ راه‌پلۀ آن‌ها هم خاموش بود. از درون آپارتمان‌ها، صداهای خشنی به گوش می‌رسید. برای دنبال کردن لی‌لا مجبور بودم از رنگ آبی حیاط دل بکنم و وارد سیاهی راهرو شوم. وقتی بالاخره تصمیمم را گرفتم، ابتدا هیچ چیز ندیدم، فقط بوی آشغال مانده و دِدِتِ به مشام می‌رسید.

چشم‌هایم به سیاهی عادت کرد و لی‌لا را نشسته روی اولین پلۀ طبقۀ اول دیدم. بلند شد و از پله‌ها بالا رفت.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۱۲ ساعت و ۵۳ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۱۰۶۱٫۶ مگابایت
زمان۱۲ ساعت و ۵۳ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۱۰۶۱٫۶ مگابایت