معرفی و دانلود کتاب ستاره بخش + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ستاره بخش
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب ستاره بخش

نوع کتاب
۴.۲(از ۹۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
جوجو مویز، شهرزاد صالحی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ستاره بخش

ستاره بخش یا بخشنده ستاره‌ها رمان جدید جوجو مویز، نویسنده پرطرفدار انگلیسی است. مویز این رمان را براساس یک داستان واقعی نوشته است. این اثر در سال ۲۰۱۹ نامزد بهترین رمان سال به انتخاب کاربران گودریدز شده است.

خلاصه کتاب ستاره بخش

داستان در زمان فشارهای اقتصادی امریکا و در ایالت کنتاکی می‌گذرد و روایت گروهی از زنان جوانی است که متفاوت فکر می‌کنند و در تلاشند تا روزمرگی‌های زندگی را کناری بزنند و دانش و بینشی تازه همراه با قدرت و امید برای مردم جامعه‌شان بیاورند. قهرمانان این کتاب ۵ زن هستند که به اندازه شخصیت لو کلارک در کتاب من پیش از تو، می‌توانند دوست‌داشتنی باشند.

قرار است از این رمان اقتباسی سینمایی به کارگردانی اول پارکر ساخته شود.

خواندن کتاب ستاره بخش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

علاقه‌مندان به آثار جوجو مویز و رمان خوانان از خواندن این کتاب لذت خواهند برد.

درباره جوجو مویز

جوجو مویز نویسنده میان‌سال انگلیسی پیش از این که داستان بنویسد روزنامه‌نگار بود. او از سال ۲۰۰۲ به نوشتن رمان‌های عاشقانه رو آورد. مویز دو بار برنده جایزه سال رمان عاشقانه شده است. اولین داستان مویز پناه‌بخش نام داشت اما او را در دنیا بیشتر با رمان من پیش از تو، پس از تو، دختری که رهایش کردی، آخرین نامه معشوق، و میوه خارجی می‌شناسند.

جملاتی از کتاب ستاره بخش

همهٔ کسانی که بیرون از فروشگاه یا درحالِ گذر از زیر سایهٔ درختان اوکالیپتوس بودند و با بادبزن خود را باد می‌زدند توافق داشتند که هوا برای ماه سپتامبر به‌طرزی غیرعادی گرم است. سالن جلسه در بیلی‌ویل مملو از بوی صابون قلیایی و عطر کهنه بود و همه در لباس‌های مجلسی پوپلین، و کت‌وشلوارهای تابستانی به‌تن در شلوغی تنگِ هم نشسته بودند. گرما حتی در دیوارهای چوبی هم نفوذ کرده بود و نالهٔ اعتراض و غیژغیژ چوب‌ها نیز بلند شده بود. آلیس پشت‌سر بِنت در حرکت بود و بنت در امتداد ردیف صندلی‌های پر به جلو می‌رفت. هر فرد که با آهی نیمه‌سرکوب‌شده از صندلی خود بلند می‌شد آلیس معذرت می‌خواست و می‌توانست قسم بخورد گرمای بدنِ همه به او منتقل شد.

«خیلی معذرت می‌خوام. خیلی معذرت می‌خوام.»

بنت بالاخره به دو صندلیِ خالی رسید و آلیس که از شدتِ خجالت سرخ شده بود نشست و نگاه‌های چپ‌چپِ اطرافیان را نادیده گرفت. بنت به یقهٔ کتِ خود نگاه کرد و غبارهای خیالیِ روی آن را پاک کرد و بعد متوجهِ دامنِ آلیس شد. زمزمه کرد: «لباست رو عوض نکردی؟»

«گفتی دیرمون شده.»

«منظورم این نبود که با لباس خونه بیای بیرون!»

آلیس تلاش کرده بود که پای کاتج بپزد و آنی را تشویق کند که غذایی غیراز غذاهای جنوبی سر میز بیاورد. 

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۲ آذر ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ستاره بخش و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:ستاره بخش
موضوع:داستان تاریخی
نویسنده:جوجو مویز
مترجم:شهرزاد صالحی
انتشارات:انتشارات میلکان
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵.۱۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۶۵۷۳۷۹۵
تعداد صفحه‌ها:۴۰۰ صفحه
قیمت کتاب:۳۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

میس سین
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۶

چقدر این کتاب زیبا و دلچسب بود ... حال دلم خوب شد ... حتما بخونیدش...

۰
Zohreh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۱۲

۱۰۸. باید اعتراف کنم با توجه به پیش‌زمینه‌ای که از کتابای جوجو مویز داشتم باورم نمیشد همچین کتابی بنویسه! کتاب باعث شد احساس‌های مختلفی مثل امید، خوشحالی، رهایی و.. تجربه کنم. ماجرای خانوم‌های شجاع، باهوش و باپشتکاری که کتاب‌خونه سیار "هورس‌پک" رو در...بیشتر

۰
honeybee
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۱

سلام من عاشق داستان هستم...ی داستان خوب و شسته رفته ک زیاد پیچیده نبود اما موضوع خوبی داشت. نمیدونم چرا وقتی ی داستان و شروع میکنم مثل خوره میفته ب جونم و تا تموم نشدنش انگار دست و دلم ب...بیشتر

۲
shamim
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۰۱

من این کتاب جوجو مویز رو از کتابهای دیگه اش بیشتر دوست دارم. کلا کتابهایی با موضوع کتاب و کتابخوانی برای ما کتابخوانها شیرین و انگیزش بخشه. این کتاب ماجرای دختری انگلیسی رو روایت میکنه که بعد ازدواج به آمریکا میاد ولی...بیشتر

۰
عباس زاده
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۱

به نظرم این کتاب با دیگر آثار مویز فرق داره فضا سازی و شخصیت پردازی ها قوی تره هرچند بازهم زنها قهرمان داستان هستن اگه آثار مویز رو دوست دارین سرگذشت این زنهای کتابدار رو از دست ندین

۰
Aa
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۸

داستان جالبی داره. به یکبار خوندن می ارزه

۰
kimia
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۰۶

این کتاب زیاد جذب کننده نیست که بخواهین تو یکی دوروز تمومش کنید.داستان تقریبا یکنواختی داره اما فوق العاده قشنگه.

۰
giti tarighat pasand
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۱۱

بسیار کتاب خوبی بود و ارزش کتاب را برای خواننده بیشتر می کرد واینکه کتاب چقدر نفیس و ارزشمنده و ما قدر آن را نمی دانیم و ودر مناطقی محروم از کتاب چه انسانهای فداکاری برای ترویج کتابخوانی زحمات و...بیشتر

۰
کاربر ۱۵۲۳۶۰۳
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۴

این کتاب عااااالیه پیشنهاد میکنم حتما بخونینش🙏 البته مترجم کتاب فرناز منوچهری بود .ترجمه اش خیلی خوب بود از انتشارات مرو

۰
نوشين هاشمي
۱۴۰۲/۰۹/۱۴

عاشق کتاب و کتاب خوندن و کتابخونه ام، من خیلی لذت بردم. کتابو میخوندم یاد روزهایی افتادم ،دوره راهنمایی ، پای پیاده تو گرما و سرما میرفتم کتابخونه عمومی اراک شهر زادگاهم ، تنها دلخوشی اون موقعهام. یادش بخیر

۰
کاربر ۴۸۴۶۵۵۶
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۰۷

داستان با یک ریتم عالی و هیجانی همراه است یعنی آدم دوست داره سریع کاراشو تموم کنه و ادامه داستان رو متوجه بشه که چه اتفاقاتی قراره بیوفته

۰
نیکی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۴

جز بهترین کتابهای جوجومویز هست

۰
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۱/۲۲

کتاب طولانی ؛ کش دار و یکنواخت بود در کل میشه گفت یک کتاب متوسط بود

۰
نگار سرمست
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۲۲

شاید صفحه های اول کتاب نتونین با داستان ارتباط برقرار کنین اما هرچقدر جلوتر برین فضاسازی و شخصیت ها اینقدر ملموس میشه و جذابیت داستان باعث میشه که دوست ندارین کتاب رو زمین بذارین.

۰
Azar
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۲۰

چقدر این کتاب رو دوست داشتم.پر بود از حس های ناب و قشنگ.پر از عشق و دوستی های خالص،اتحاد،مهربانی،استقامت و کتاب.عاشق داستان هایی ام که حول محور کتاب و کتابخوانی باشه. مکان داستان هم که در یک نقطه دورافتاده در کنار...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Aa
۳۶
از قدیم گفته‌اند ازدواج حق آدم را نصف می‌کند و مسئولیتش را دو برابر!
niloufar
۲۰
«هیچ‌چیز خطرناک‌تر از زنی نیست که به یه‌کمی علم مسلح شده، حتی اگه دوازده‌ساله باشه.»
Zohreh
۱۷
آزادی فقط این نیست که بدونِ اجازه‌گرفتن از کسی دست به کاری بزنم. آزادی توی ذهنمه. دونستن اینکه به کسی جواب پس نمی‌دم. اینکه هرجا دلم می‌خواد برم. کاری که می‌خوام رو بکنم. چیزی که دلم می‌خواد رو بگم. من دوستت دارم سون، ولی به‌عنوان یه زنِ آزاد دوستت دارم.
Aa
۱۶
«می‌دونی بدترین چیز درمورد کتک‌خوردن از یه مرد چیه؟ دردش نیست. اینه که توی اون لحظه متوجه می‌شی که زن‌بودن واقعاً یعنی چی، اینه که مهم نیست چقدر باهوش باشی، چقدر بهتر بحث کنی، یا چقدر بهتر از اون‌ها باشی، همین. اون لحظه می‌فهمی که اون‌ها همیشه می‌تونن با یه مشت ساکتت کنن. به همین راحتی
میس سین
۱۳
وقتی اسب رو کتک بزنی، می‌تونی رامش کنی. می‌تونی وادارش کنی تسلیم بشه. اما هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنه و مطمئناً دیگه ازت خوشش نمی‌آد. پس اگه من نمی‌تونستم این کار رو با یه اسب انجام بدم، چطور می‌تونستم با همسرم، با یه انسان این کار رو بکنم؟»
کاربر ۱۳۰۶۴۰۲
۸
یچ دینی بدون عشق وجود ندارد. ممکن است افراد به هر اندازه‌ای که دوست دارند دربارهٔ دین خود صحبت کنند، اما اگر دین به آن‌ها نیکی و مهربانی با انسان و حیوان را نیاموزد ساختگی است. آنا سوِل زیبای سیاه
KokO3AbZ
۷
نگاهی بین آن‌ها ردوبدل شد که ترکیبی از چیزهای درهم بود: اقرار؛ از آن اقرارهایی که ممکن است آدم را به وجد بیاورد، اما از دانستن اینکه بعضی چیزها غیرممکن هستند خراب شود و قلب آدم از این آگاهی کمی بشکند.
Zohreh
۷
«خانم‌ها اسب‌سواری می‌کنن و کتاب‌ها رو به مقصد می‌رسونن.» «خانم‌ها؟!» صدای مردی شنیده شد که می‌گفت: «خودشون تنها؟!» «آخرین باری که نگاه کردم، دیدم خدا دو تا دست و دو تا پا بهشون داده، درست مثل آقایون.»
KokO3AbZ
۶
عاشق چیزی بودم که خودم ساخته‌ام. لباس‌های قشنگ درست کردم و عاشقِ ساخته‌ام شدم. و وقتی اِشلی سوار بر اسب از راه رسید، آن‌طور جذاب، آن‌طور متفاوت، آن لباس را تنش کردم و دیگر به این فکر نبودم که آیا برازندهٔ او هست یا نه. و من نفهمیدم که او واقعاً چطور آدمی است. فقط عاشق آن لباس‌های زیبا بودم نه عاشق او. مارگارت میچل بربادرفته
آسمان
۴
ناگهان صدای آوازِ نانسی را در دوردست می‌شنود: «آه، چه صلح‌ها که قربانی می‌کنیم! آه، چه دردهای نالازمی که تحمل می‌کنیم...» مک‌کالو سرِ خود را بلند می‌کند. مارجری صدای فریادِ «نه!» را می‌شنود و بخشی دوردست از وجودش با تعجب متوجه می‌شود که آن صدا از دهان خودش بیرون آمده است.