با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مگه تو مملکت شما خر نیس؟

دانلود و خرید کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟

۳٫۵ از ۲۲ نظر
۳٫۵ از ۲۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟  نوشته  ارسلان  فصیحی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟

«مگه تو مملکت شما خر نیس؟»، مجموعه داستانی از عزیز نسین(۱۹۹۵-۱۹۱۵)، نویسنده و طنزپرداز ترکیه‌ای است. در یکی از داستان‌های این مجموعه داستان کوتاه طنز به نام «چپی‌ای یا راستی؟» می‌خوانیم: «خواستم خودمو از لای جمعیت بکشم بیرون، ولی مگه می‌شد. اون وسط گیر کرده و مونده بودم. خیلی زور زدم، ولی نتونستم واسه خودم راه باز کنم. چون از این ور و اون ور هل می‌دادن، منم افتادم توی سیل جمعیت. کشون‌کشون اومدم تا رسیدم به یه جایی که یه مرده رفته بود روی بلندی و داد و فریاد می‌کرد. از بس شلوغ بود، نمی‌شد فهمید چی می‌گه، ولی هر حرفی که از دهنش در می‌اومد، جمعیت واسه‌ش دست می‌زد و «زنده باد» می‌گفت. یه‌دفعه نفهمیدم چی شد، که جمعیت افتاد به تقلا؛ هر کسی یه طرفی فرار می‌کرد. انگاری از ترس جونشون فرار می‌کردن. معلوم نبود کی دنبال می‌کنه، کی فرار می‌کنه؛ بلبشویی شده بود. چون از پشت سر هلم می‌دادن، منم با اونا شروع کردم به دویدن، اما چون چند روز بود چیزی نخورده بودم و خیلی هم خسته بودم، نتونستم پابه‌پاشون برم؛ دیگه نمی‌دونم سکندری خوردم، یا یه بی‌شرفی از عقب هلم داد، خلاصه خوردم زمین و همون جا ولو شدم. هم اونایی که فرار می‌کردن، هم اونایی که دنبالشون می‌کردن از روم رد می‌شدن؛ یعنی سر و بدن و دست و پا و همه‌جامو لگد می‌کردن و می‌گذشتن. مونده بودم روی زمین، خونین و مالین... وقتی همه له و درب و داغونم کردن و رفتن، به هر زور و زحمتی بود سر پا وایستادم. بعد دیدم یه جمعیتی چوب و چماق و زنجیر به دست داره می‌دوه به طرف من؛ چشاشون شده بود کاسه خون، دهنا کف‌کرده؛ به گرگ گرسنه می‌موندن... با خودم گفتم پس چند دقیقه پیش جمعیتی که منو له کرد و رفت از ترس اینا فرار می‌کرده... سه چهار نفر از اونایی که جلو چشاشونو خون گرفته بود و دهناشون کف کرده بود منو دوره کردن. یکیشون فریاد زد: «بیایین، یکی از خائنا و بی‌ناموسا رو گرفتیم. هر کی ناموسشو، غیرتشو زیر پا نذاشته، بزنه تو سرش!»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۷)
mostafa
۱۳۹۷/۰۳/۰۴

عالی بود ،به شدت توصیه میشود

shbi
۱۳۹۸/۰۲/۰۹

بانمکو جالب☺

بهزاد
۱۳۹۸/۰۵/۰۷

من خیلی خوشم امداولا طنزاست ثانیاصوتی وازهمه مهمترمطالب جالب و جذابی داشت هم سبک نوشتن جالب است وهم خواننده خوب خوانده است.

okiya
۱۳۹۶/۰۴/۲۲

جالب بود

ستاره
۱۳۹۶/۱۲/۲۹

خیلی بامزه

آرمان
۱۳۹۵/۰۵/۱۰

واقعا دیگه خیلی کتاب هیچ‌ و پوچیه ..حیف وقت نیست واسه این کتاب

_BARDIA_
۱۳۹۵/۰۷/۲۶

جالب نبود البته این نظر منه

آتش
۱۳۹۵/۰۳/۰۸

به نظرم این کتابش جالب نیس طنزاش خیلی مصنوعیه! :-\

Eli
۱۳۹۹/۰۴/۰۲

عزیز نسین چهره ش هم بنظرم بانمکه،این کتابم بامزه بود،دوسش داشتم،ترجمه های آقای فصیحی رو هم خیلی میپسندم🌻

شلاله
۱۳۹۵/۰۳/۰۶

عالیه. خیلی وقت بود دنبال کتابای عزیز نسین بودم. ممنون که با تخفیف ۵۰ درصد گذاشتید. هر سه کتابش رو تونستم بخرم. لطفا کتابه‍ای اورهان پاموک رو هم بیارید و با تخفیف بفروشید. خیلی ممنون.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱)
کنعان‌پاشا به همه نشان داده بود که نظم و انضباط در خانه یعنی چه. همه بایست رأس ساعت ده شب توی رختخواب می‌رفتند و حتما می‌خوابیدند. دیدن خواب زیادی قدغن بود! برای همین بایست شام را سبک می‌خوردند، موقع خواب هیچ جایشان از زیر لحاف بیرون نمی‌ماند و با فکرهای بیخودی مغزشان را خسته نمی‌کردند. ساعت بیدارباش شش صبح بود.
محمد هادی خوشگو

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۲۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۱/۰۳/۰۱
شابک‌‫‬‮‭۹۷۸-۶۰۰-۲۷۸-۰۰۱-۰
تعداد صفحات۲۲۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۱/۰۳/۰۱
شابک‌‫‬‮‭۹۷۸-۶۰۰-۲۷۸-۰۰۱-۰