با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ناپدید شدن غیرمنتظره آقای ویلبر تروزدیل

دانلود و خرید کتاب ناپدید شدن غیرمنتظره آقای ویلبر تروزدیل

۴٫۶ از ۱۱ نظر
۴٫۶ از ۱۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ناپدید شدن غیرمنتظره آقای ویلبر تروزدیل  نوشته  ایمی مککنی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ناپدید شدن غیرمنتظره آقای ویلبر تروزدیل

کتاب ناپدید شدن غیرمنتظره آقای ویلبر تروزدیل داستانی از ایمی مککنی با ترجمه آزاده حسنی است. داستان درباره خانواده گوئن است که از نیویورک به آیوا نقل مکان کرده‌اند تا به مادرش کمک کنند حافظه‌اش را بازیابی کند اما درگیر ماجراهایی عجیب و مرموز می‌شوند. 

این کتاب در سال ۲۰۱۸ نامزد جایزه بهترین کتاب کودک و نوجوان گودریدز اعلام شد. 

انتشارات پرتقال با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب ناپدید شدن غیرمنتظره آقای ویلبر تروزدیل

گوئن به همراه خانواده‌اش از نیویورک به آیوا نقل مکان می‌کنند. آن‌ها می‌خواهند به مادر گوئن کمک کنند تا حافظه‌اش را دوباره به دست بیاورد و به نظر پدرشان اینکه مادر را به شهر زادگاهش ببرند، روش خوبی برای این کار است. 

وقتی آن‌ها به دهکده کوچک زادگاه مادر در آیوا می‌رسند، اتفاقات بسیاری انتظارشان را می‌کشند. از همه عجیب‌تر گم شدن ناگهانی کشاورزی به نام ویلبر تروزدیل است. گوئن اطمینان دارد که می‌تواند او را پیدا کند اما هرچقدر در حل کردن این معما جلوتر می‌رود گیج‌تر می‌شود..

کتاب ناپدید شدن غیرمنتظره آقای ویلبر تروزدیل را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

این داستان برای تمام نوجوانان جذاب است. اگر از داستان‌های پر ماجرا و معمایی لذت می‌برید، کتاب ناپدید شدن غیرمنتظره آقای ویلبر تروزدیل را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

درباره ایمی مککنی

ایمی مککنی (Amy Makechnie) نویسنده دو رمان برای نوجوانان است که تحسین منتقدان را برانگیخته است. اولین رمان او، The Unforgettable Guinevere St. Clair نام دارد که با نام ناپدید شدن غیرمنتظره آقای ویلبر تروزدیل ترجمه شده است. رمان دوم او، ده هزار تلاش برای همه بچه‌هایی نوشته شده است، که جرات و جسارت امتحان و تلاش کردن را دارند. 

بخشی از کتاب ناپدید شدن غیرمنتظره آقای ویلبر تروزدیل

مدرسه در آخرین چهارشنبه ماه آگوست شروع شد. آن روز را هرگز فراموش نمی‌کنیم چون آخرین باری بود که ویلبر تروزدیل را دیدیم.

آن روز صبح با رنگ صورتی شروع شد. نانا به‌عمد از جواب دادن به همه سؤال‌های جدیدم درباره سانحه و گی‌زی سر باز زده بود، حتی از عبارت توهین‌آمیز موی دماغ هم استفاده کرد. خودش را سرگرم بسته‌بندی غذایی به نام حُمُص در ظرف‌های ناهار صورتی هم‌شکل و جدیدمان کرد و آن‌ها را توی کوله‌پشتی‌های صورتی هم‌شکل و جدیدمان گذاشت. هاکلبری فین که تازگی‌ها کتاب محبوبم شده بود و دوتا کتاب دیگر را هم برداشتم. پدرمان من و بیتی را برای خداحافظی در آغوش گرفت و بهمان گفت خوش بگذرانیم. نانا نصیحتمان کرد: «از دستمال‌کاغذی استفاده کنین، نه از آستین‌هاتون.» و «حواستون به رفتار و کردارتون باشه.» (حالا هر چه که بودند) انگار ما تا آن موقع مدرسه نرفته بودیم.

آخرین خداحافظی‌ام مخصوص شاهزاده‌خانم ویلودیل بود که وفادارانه کنار حصار حیاط‌پشتی انتظارم را می‌کشید. بینی‌اش را نوازش کردم و شجاعانه اجازه دادم از دستم غذا بخورد که به‌خاطر زبان بزرگ تفی و دندان‌های غول‌آسایش، باز هم کار ترسناکی بود.

وقتی داشتم بقیه سیبم را بهش می‌دادم، گفتم: «کاش می‌تونستم با خودم ببرمت مدرسه. اون‌وقت می‌بستمت به محل نگهداری دوچرخه‌ها. ولی بعد از اتفاقی که توی خونه گی‌زی افتاد...» چقدر خجالت‌آور بود. خیلی دلم می‌خواست سوار بر گاو سلطنتی‌ام، ورود باشکوهی به مدرسه داشته باشم.

من و بیتی، برای اولین بار در عمرمان، به جای مترو سوار شدن، به طرف مدرسه دویدیم تا اعصابمان را برای اولین روز آرام کنیم. از جاده لانارک پایین رفتیم و به جیمی برخوردیم که تخته‌اسکیتش را جلوی خانه مایکا می‌راند. داشت سعی می‌کرد ترفند جدیدی بزند و همه لباس‌هایش را و یک جفت کفش پوشیده بود.

علاوه بر این‌ها، مدل مویش کاملاً جدید بود: همه سرش را کچل کرده بود و فقط باریکه‌ای از مو وسط سرش به جا گذاشته بود، مثل سرخ‌پوست‌های قبیله موهاک.

گفتم: «وااای، جیمی. چی به سر موهات اومده؟»

با غرور جواب داد: «خودم درستش کردم.» و دستش را روی موهایش کشید.

«مایکا!» باهیجان به طرف خانه داد زدم. «زود باش!»

از طرف مایکا که هیچ صدایی نیامد ولی لای در خانه کوچک بغلی باز شد و کله‌ای با موهای نارنجیِ آتشین ازش سرک کشید. یک نفر با بداخلاقی داد زد: «صداتون رو ببُرین!»

خانم میرتل بود، رسالت آن عجوزه پیر این بود که تابستان ما را خراب کند چون هر روز قبل از ظهر وقتی از کنار خانه‌اش رد می‌شدیم از توی خانه سرمان داد می‌کشید. معمولاً بهش اعتنا نمی‌کردیم ولی گاهی‌اوقات من نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم و بهش زبان‌درازی می‌کردم.

دری به هم کوبیده شد. من و بیتی رویمان را برگرداندیم و مایکا را دیدیم که دوان‌دوان از پله‌های جلویی می‌آمد پایین و چیزی نمانده بود بندکفش‌های درخشانش به پایش گیر کند و سکندری بخورد. فرق سرش قشنگ باز شده بود و هنوز رد دندانه‌های شانه روی موهایش به چشم می‌خورد و به‌شدت بوی مواد آرایشی مو می‌داد. عینک قاب‌قهوه‌ای زده بود. پیراهن پیشاهنگی پسرانه را با شلوارک راه‌راه سبز و زرد پوشیده بود؛ بدجوری توی ذوق می‌زد.

شک نداشتم می‌خواست همان روز اول کتک بخورد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۰)
♡☆ 나자닌 자라☆♡
۱۳۹۹/۱۲/۱۹

کتاب خیلی قشنگیه من نسخه ی چاپی اش را دارم بی نظیره😍😊🌹💖❤ گوئن از نیویورک به آیووا و شهر کوچک کرو نقل مکان کرده است. کرو، زادگاه پدر و مادرش است. دلیل اصلی حضور آن ‎ها در این شهر، این است

- بیشتر
°•Dina•°
۱۳۹۹/۱۲/۱۷

گوئن از نیویورک به آیووا و شهر کوچک کرو نقل مکان کرده است. کرو، زادگاه پدر و مادرش است. دلیل اصلی حضور آن ‎ها در این شهر، این است که پس از سانحه ‎ای مادر گوئن حافظه ‎اش را از

- بیشتر
Sara Ghoudjani
۱۴۰۰/۰۲/۲۵

بسیار کتاب قشنگ و هیجان انگیزی بود. من که خیل خیلی خوشم اومد. 😍🤩=^._.^= ∫

دختر کتاب خوان 📖 🌸
۱۳۹۹/۱۲/۱۶

خیلی عالی بود من نسخه ی چاپی اش را دارم و فوق العاده جذاب و جالب هست 🤩🤩😍😍👌🏻👌🏻 ۱۰۰۰۰ ستاره هم براش کمه ⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐ ⭐⭐⭐⭐

roza
۱۴۰۰/۰۱/۲۳

زیبا و جذاب بود

☆Mahdiyeh☆
۱۴۰۰/۰۶/۰۱

عالی بود 😍🌹

Dina
۱۴۰۰/۰۴/۲۴

کتاب خیلی جذاب و زیبایی بود😍ادم اصلا از خوندش خسته نمیشه،پیشنهاد میکنم کسانی که کتاب های معمایی دوست دارن حتما بخونن این کتاب رو👍🏻

کاربر ۳۴۲۴۶۳۲
۱۴۰۰/۰۵/۱۰

کتاب خوبی بود . ممنون از نویسنده اش 😍😍

کاربر ۲۴۶۳۷۱۶
۱۴۰۰/۰۵/۲۳

داستانش دیگه کشش ادامه دادن رو نداشت ولی نویسنده هی ادامه داده بود و اینکه من تموم کتاب هایی رو که انتخاب میکنم از جلدشون میفهمم قشنگن یا نه از همون اول هم میدونستم قشنگ نیست ولی خیلی بیشتر از انتظارم

- بیشتر
رضا
۱۴۰۰/۰۴/۳۱

عالی و پر از ماجراجویی.ممنون از طاقچه که به بینهایت اضافه کردی 🏅❤🏅❤🏅🌷

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲)
تمرین کردنِ یه مهارت جدید تحت شرایط درست می‌تونه میلیون‌ها اتصال رو بین سلول‌های عصبی توی مغز تغییر بده. شگفت‌انگیز نیست که می‌تونیم حتی ساختار مغزمون و توانایی‌مون رو برای یادگیری تغییر بدیم؟ کمتر چیزی به پای استعداد ذاتی می‌رسه.»
roza
از جادهٔ اصلی خارج شدیم و به راهمان در ساحل رود کراو ادامه دادیم، چون هوای خنک‌تری داشت و امن‌تر بود. قسم می‌خورم آنجا آن‌قدر صاف بود که اگر کمی شیب پیدا می‌کرد، ممکن بود از روی کرهٔ زمین پرت بشویم.
☆Mahdiyeh☆

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۴۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۳,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۸۱۱-۲
تعداد صفحات۳۴۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۳,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۸۱۱-۲