با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب وحشی

دانلود و خرید کتاب کتاب وحشی

۴٫۳ از ۷ نظر
۴٫۳ از ۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب کتاب وحشی  نوشته  خوان بیورو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب کتاب وحشی

کتاب وحشی داستانی از خوان بیورو با ترجمه سارا یوسفی است. این داستان درباره خوان است و تابستانی که زندگی‌اش ناگهان از این رو به آن رو می‌شود. تابستانی که برای پیدا کردن یک کتاب عجیب و به دست آوردن رازی که در آن نهفته است، صرف می‌شود...

انتشارات پرتقال با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب وحشی

کتاب وحشی داستان یک تابستان است که زندگی خوان از این رو به آن رو می‌شود. خوان برای تابستانش کلی برنامه ریخته است اما با اتفاقاتی که در خانه‌شان رخ می‌دهد، مادرش تمام نقشه‌های او را نقش برآب می‌کند. برنامه جدید از این قرار است: خوان باید به خانه عمو تیتو برود. 

عمو تیتو یک کتابخوان قهار است و حالا خوان باید از میان هزاران کتابی که توی کتابخانه عمو وجود دارد، کتاب وحشی را پیدا کند! یک کتاب چموش که به این آسانی‌ها دم به تله نمی‌دهد. البته برای کارش دلیلی هم دارد: این کتاب یک راز خیلی مهم را لابه‌لای صفحاتش پنهان کرده است. اگر یک نفر بتواند آن راز را آشکار کند، می‌تواند کتاب را به دست بیاورد....

کتاب وحشی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

خواندن کتاب وحشی را به تمام دوست‌داران رمان‌های نوجوانان و داستان‌های ماجراجویانه پیشنهاد می‌کنیم. 

درباره خوان بیورو 

خوان بیورو ۲۴ سپتامبر ۱۹۵۶ در مکزیکوسیتی به دنیا آمد. او نویسنده، روزنامه‌نگار و فرزند فیلسوف لوئیس بیورو است. خوان بیورو با نوشتن رمان El testigo و دریافت جایزه هرالد برای این رمان، بیش از پیش شناخته شد و در محافل روشنفکری مکزیک، آمریکای لاتین و اسپانیا، از چهره‌های سرشناس و مشهور است. 

بخشی از کتاب وحشی

وقتی از مدرسه برگشتم، مامان داشت تلفنی با روث حرف می‌زد، ولی این بار بوی پوره سیب‌زمینی هم توی هوا پیچیده بود؛ ماجراهای ترسناک دوستش نتوانسته بودند او را آرام کنند.

کوله‌پشتی‌ام را توی اتاقم گذاشتم. رفتم دستشویی و دست‌هایم را شستم (لکه‌های رنگ لعنتی هنوز هم آنجا بودند). به‌طرف آشپزخانه راه افتادم، همان جا که این بوی خوب ازش بلند می‌شد و البته همیشه پشت‌بندش دردسر بود.

دم در ایستادم و دیدم مامان دارد بی‌صدا گریه می‌کند. آن‌وقت سؤالی را که هزار بار توی مدرسه با خودم مرور کرده بودم، پرسیدم: «بابا کجاست؟»

از میان اشک‌هایش نگاهم کرد. یک‌جوری لبخند زد که حس کردم یک منظره زیبا ولی مخروبه‌ام.

«باید حرف بزنیم.» جوابش این بود، اما بعدش دیگه حرفی نزد. به له کردن سیب‌زمینی‌ها ادامه داد. عین مجسمه سر جایم ایستادم، تااینکه گفت: «قراره بابات یه مدت بیرون از خونه زندگی کنه. یه دفتر اجاره کرده. خیلی کار داره و ما زیادی سروصدا می‌کنیم. وقتی کارش تموم شد، می‌ره پاریس تا یه پل بسازه.»

یک حسی به من می‌گفت بابا هرگز به تختخوابی که زیر نور ماه دیده بودم، برنمی‌گردد. مامان زانو زد و بغلم کرد. هیچ‌وقت این‌طوری بغلم نکرده بود، زانوزده روی زمین. گفت: «هیچ اتفاقی برات نمی‌افته خوانیتو.» هروقت خوانیتو صدایم می‌کرد، اتفاق وحشتناکی می‌افتاد. این اسم از روی محبت نبود، بلکه اسم زمان بحران بود، پوره سیب‌زمینی اسم‌ها. از این نمی‌ترسیدم که اتفاقی برایم بیفتد. می‌ترسیدم او طوری‌اش بشود. دلم می‌خواست لبخند بزند، مثل موقعی که می‌آمد مدرسه دنبالم و می‌دانستم از همه مادرها قشنگ‌تر است.

گفتم: «نگران نباش، من کنارتم.» بدترین چیزی بود که می‌توانستم به او بگویم. بیشتر از همیشه گریه کرد و آن‌قدر من را توی بغلش فشار داد تا آنکه پوره سیب‌زمینیِ خاکستردار توی فر سوخت.

خواهرم کلاس پیانو داشت، برای همین دیرتر به خانه آمد و ما را در حال پیتزا خوردن دید. آن روز بعدازظهر کلی خوش گذراند. مامان اشتها نداشت و اجازه داد کارمن هرچقدر دلش می‌خواهد بخورد.

«باید یه چیزی بهتون بگم.» مامان یک‌طوری حرف می‌زد، انگار کلمات را دانه‌دانه می‌جوید: «بابا رفته مسافرت.» به نظر کارمن که خبر محشری بود، چون فکر می‌کرد بابا برایش عروسک پشمالو می‌آورد. از اینکه دیدم خواهرم به‌خاطر ندانستن حقیقت خوشحال است، غصه‌دار شدم، اما حاضر بودم هر کاری بکنم تا هرگز از آن خبردار نشود.

آن وقت‌ها طلاق مُد نبود. پدر و مادر هیچ‌کدام از دوستانم طلاق نگرفته بودند. با وجود این می‌دانستم که ممکن است چنین اتفاقی بیفتد. یک فیلم خیلی باحال درباره یک بچه دیده بودم که عشق دنیا را می‌کرد، چون دوتا خانه داشت و توی هر دو اجازه می‌دادند خیلی کارها بکند.

مامان و بابای من باهم دعوا نمی‌کردند، ولی خب، هیچ‌وقت مثل آن‌هایی که همدیگر را دوست دارند، حرف نمی‌زدند. هیچ‌وقت دست هم را نمی‌گرفتند.

یک روز بعدازظهر، وقتی داشتم کاغذهای روی میز کار بابا را زیرورو می‌کردم، لای یکی از کتاب‌ها نامه‌ای پیدا کردم. روی پاکت نامه پر از نقاشی‌های معرکه بود: مارپیچ‌های صورتی، ستاره‌های آبی، رعدوبرق‌های سبز زیگزاگی. شبیه جلد یک آلبوم راک بود.

یک نامه توی پاکت بود، از طرف یک دوست که خیلی به بابا علاقه داشت و منتظر بود همراه او به پاریس سفر کند. حس کردم توی دلم خالی شد و نامه را به مامان دادم.

این قضیه برای دو ماه قبل از سوختن پوره سیب‌زمینی‌مان بود. بعضی وقت‌ها خیال می‌کردم غمگین‌شدنش تقصیر من است. همه مشکلات به این خاطر بود که من آن نامه لعنتی را به او داده بودم. وقتی دیدم کارمن صدایمان را نمی‌شنود، از مامان پرسیدم: «می‌خوای طلاق بگیری؟»

دلم نمی‌خواست مثل بچه توی فیلم، توی دو خانه خوش بگذرانم. راستش دلم هم نمی‌خواست بابا را ببینم. می‌خواستم برگردد تا مامان خوشحال شود. فقط همین.

«نمی‌دونم قراره چی بشه. بابا خیلی دوستتون داره. مهم همینه.»

برایم مهم نبود که دوستم داشته باشد، می‌خواستم او را دوست داشته باشد. رفتم به اتاقم تا یک قسم مهم بخورم. نقشه جهان را برداشتم و در برابر استرالیا قسم خوردم که توی این خانه خوشبخت می‌شویم، حتی اگر مجبور باشم کلی برایش جان بکنم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶)
💛"Dina Army"❤
۱۳۹۹/۱۲/۱۵

خوان برای تعطیلات تابستانی‌اش حسابی برنامه چیده ، ولی مادرش همه‌ی نقشه‌های او را نقش بر آب می‌کند ؛ او خوان را می‌فرستد به خانه‌ی عمو تیتو که یک کتابخوان قهار است. خوان باید از بین هزاران کتاب توی کتابخانه‌ی

- بیشتر
آروشا م.پ 1236
۱۴۰۰/۰۱/۱۲

کتاب جذابی بود ، من با خواندنش حس خوبی پیدا کردم ترجه خوبی داشت و به نظر من کمی راز آلود بود این کتاب را بهتون پیشنهاد می کنم 🙏👍

☆♡مانلی♡☆
۱۴۰۰/۰۶/۳۰

سومین کتاب مورد علاقه ی من تو کل دنیا. عالی. تعطیلات تابستانی تازه شروع شده و پدر و مادر خوان و کارمن از هم جدا شدن.برای همین مادر خوان حال روحی خوبی نداره و مثل اینکه میخواد تنها باشه.اون همه ی نقشه

- بیشتر
hasti.e.v
۱۴۰۰/۰۷/۲۸

خیلی خوب بود. قضیه درباره ی پسره ست که ادر و پدرش از هم جدا شدن و مادر ه مجبوره بچه ها رو توی تعطیلات تابستونی بفرسته خونه ی آشناهاش ، خواهر این پسره که اسمش کارمن هست میره پیش

- بیشتر
رایان پندگیر
۱۴۰۰/۰۲/۳۱

خوب نبود گند

ز.م
۱۴۰۰/۰۲/۱۵

یک کتاب فوق العاده کتابی نسبتا تخیلی کتابی آشنا برای کتابخون ها یا به عبارتی دیگر کتابخوار ها😉 کتابی که پر است از اتفاقات غیرمنتظره... کمی ابهام و جادو را قاطی دنیای کتاب ها کنید... کتاب ها روح دارند... زنده اند... کتاب ها ما را انتخاب

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۹)
عمو پرسید: «دلتون می‌خواد کرونوپیوهای من رو امتحان کنین؟» یک کاسه با انواع‌واقسام بیسکویت‌های عجیب‌غریب گذاشت جلویمان، بعضی‌هایشان شبیه میکروب‌های غول‌پیکر بودند و بعضی‌ها شبیه دایناسورهای ریزه‌میزه. اندازه واقعی‌شان قد حبهٔ انگور بود. چندتایشان را هم‌زمان توی دهانم گذاشتم. مزهٔ اجق‌وجقی داشت. عمو فهمید گیج شده‌ام و گفت: «کرونوپیوهای شور و شیرین رو باهم خوردی. توی دهنت گذشته و آینده باهم ترکیب شدن: داری مزهٔ حال رو می‌چشی.» «مزهٔ عجیبیه.» «البته نوه‌عمو جان، حال مزهٔ عجیب‌غریبی داره: چیزی رو که هنوز کاملاً اتفاق نیفتاده نمی‌تونی تحلیل کنی. فقط گذشته و آینده مزه‌شون معلومه.»
☆♡مانلی♡☆
هیچ‌کس کامل نیست. اگه این مشکلات رو بپذیری، می‌تونی باهاشون کنار بیای
☆♡مانلی♡☆
«فهم و شعور که داشته باشی، بیشتر از دانش می‌ارزه.»
☆♡مانلی♡☆
وقتی کتاب می‌خونی، هیچ‌وقت حروف رو نمی‌بینی، چیزهایی رو که در موردش حرف می‌زنن می‌بینی: یه جنگل، یه خونه که تبدیل به کتابخونه شده، یه داروخونه. کتاب‌ها مثل آینه و پنجره عمل می‌کنن: پر از تصویرن.»
ز.م
هیچ‌چیزی کسالت‌آورتر از این نیست که در یک موضوع محدود، زیادی خبره باشی.
📚نینجا کتاب📚
کتاب بهترین وسیلهٔ نقلیه‌ست: تو رو می‌بره اون دوردورا، آلودگی نداره، سروقت می‌رسه، ارزون درمی‌آد و هیچ‌وقت حالت تهوع بهت نمی‌ده
☆♡مانلی♡☆
«واسهٔ این مزاحم ما شدی؟ نزدیک بود یه حرف‌هایی بزنیم که تاریخ بشریت رو عوض کنه، اون‌وقت تو اومدی از پیتزا حرف بزنی. پیتزا فقط یه دایره از آرد داغه که گوله‌گوله سس روش مالیدن. آخه یه دایره از آرد داغ که گوله‌گوله سس روش مالیدن چه اهمیتی داره؟»
☆♡مانلی♡☆
دندون روی جیگر بذار؛ جنگ‌ها توی یه چشم به هم زدن به پیروزی نمی‌رسن
☆♡مانلی♡☆
فقط به‌خاطر اینکه کوسه را فراری داده‌ای، ماهی‌ها دورت را نمی‌گیرند.
📚نینجا کتاب📚

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۱۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۳,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۸۰۹-۹
تعداد صفحات۲۱۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۳,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۸۰۹-۹

تجربه بهتر در اپلیکیشن