معرفی و دانلود کتاب تابستان دیوانه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب تابستان دیوانهsubscriptionAvailable

کتاب تابستان دیوانه

نوع کتاب
۴.۵(از ۴۰ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تابستان دیوانه

کتاب تابستان دیوانه داستانی خواندنی از ریتا ویلیامز گارسیا با ترجمه بیتا ابراهیمی است. این داستان درباره سه خواهر است که برای دیدن مادرشان که آن‌ها را ترک کرده است، به سفری دور و دراز می‌روند.

تابستان دیوانه جوایز زیادی از جمله جایزه اسکات اودل ۲۰۱۱، جایزه کورتا اسکات کینگ ۲۰۱۱، جایزه یادبود جودی لوپز برای ادبیات کودکان ۲۰۱۱ را به دست آورده است و در فهرست افتخار نیوبری ۲۰۱۱ قرار دارد. 

انتشارات پرتقال با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب تابستان دیوانه

داستان کتاب تابستان دیوانه در سال ۱۸۶۸ در اکلند کالیفرنیا رخ می‌دهد و در خلال داستان به بخشی از مبارزات سیاه‌پوستان علیه تبعیض‌های نژادی می‌پردازد. دختر یازده‌ساله‌ای به نام دلفین به همراه دو خواهر کوچکترش، ونتا و فرن، برای دیدن مادرشان به کالیفرنیا می‌روند. مادرشان آن‌ها را سال‌ها پیش و پس از به دنیا آمدن فرزند سومش، ترک کرده است. بچه‌ها در خیالاتشان سفری جذاب می‌بینند؛ آشنایی با مادرشان، به دست آوردن محبت و رضایتش برای اینکه برگردد و همراه با آن‌ها زندگی کند و خوش‌گذرانی و شهربازی و دیدار از دیزنی‌لند و ... اما هیچ‌چیز شبیه به تصورات آن‌ها نیست. مادر آن‌ها را به کمپ تابستانه می‌فرستد و بچه‌ها در کمپ، چیزهای بسیاری درباره خودشان، مادرشان و درباره مبارزت سیاه‌پوستان یاد می‌گیرند. ‌

این داستان با زبان شاعرانه و شیرینش بچه‌ها را با مفاهیم بسیاری از جمله مسئولیت‌پذیری، وفاداری و تعهد، احترام به انتخاب‌های دیگران و پذیرش و مبارزه آشنا می‌کند. 

کتاب تابستان دیوانه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

این داستان برای نوجوانان جذاب و خواندنی است. 

درباره ریتا ویلیامز گارسیا 

ریتا ویلیامز گارسیا، در سال ۱۹۵۷ در نیویورک متولد شد. او از دانشگاه هوفسترا فارغ‌التحصیل شده است و الان در دانشگاه ورمونت هنرهای زیبا تدریس می‌کند. 

بخشی از کتاب تابستان دیوانه

مادر یا مأمور امنیتی

خانم سیاه‌پوست شیک‌پوش با آن چمدان بیضی‌شکلش، وقتی با کفش‌های پاشنه‌بلند تلق‌تلق‌کنان از هواپیما پیاده می‌شد؛ حتی به ما نگاه هم نکرد. برای من مهم نبود، اما اگر مامی تپل درباره‌اش چیزی می‌پرسید، برای این‌که او را نگران نکنم، دروغ می‌گفتم. سریع و ساده هم می‌گفتم. اگر زیادی خالی می‌بستم حتماً مچم را می‌گرفت.

ونتا همین که دو پایش را روی زمین سفت گذاشت، شد همان ونتای همیشگی با همان چهره‌ای که از کنجکاوی می‌درخشید. با چهره‌ای که می‌درخشید و همه‌جا را بررسی می‌کرد. «حالا چی باید صداش کنیم؟»

بارها و بارها درباره این موضوع با ونتا و فرن حرف زده بودم. خیلی قبل از این‌که بابا بگوید باید به دیدن مامان برویم. حتی وقتی داشتیم چمدان‌هایمان را می‌بستیم هم درباره‌اش حرف زدم. «اسمش سِسیله. شما هم سسیل صداش می‌کنین. اگه کسی ازتون پرسید با شما چه نسبتی داره، می‌گین مادرمونه.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تابستان دیوانه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:تابستان دیوانه
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:ریتا ویلیامز گارسیا
مترجم:بیتا ابراهیمی
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵.۳۷ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۲۷۷-۶
تعداد صفحه‌ها:۲۰۸ صفحه
قیمت کتاب:۱۷۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

zahra
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۱۱

کتاب جذابی بود و ریتم داستانی قشنگی داشت احساسات شخصیت اصلی رو به عنوان خواهر بزرگ تر به خوبی نشون داده بود من که عاشق این داستان شدم

۰
دختر کتاب خوان 📖 🌸
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۱۳

بسیار عالی و قشنگ بود 👌🏻 فوق العاده خوب و جذاب 😍😍😍😘 حتماً بخونید 😘💕

۰
sdfjvr
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۱۲

کتاب در مورد سه تا دختر‌•سیاه• هست که مامانشون ترکشون کرده و حالا این سه خواهر قراره چند وقتی رو برن پیش مادرشون.کتاب از زبان خواهر بزرگ تر روایت میشه.دختر یازده ساله ایی که مجبوره مادر باشه واسه خواهرهاش ولی...بیشتر

۰
☆𝙆𝙖𝙧𝙞𝙣☆
۱۳۹۹/۱۱/۲۳

فقط میتونم بگم معرکه ترین کتاب پرتقال عاشقققققققق این کتابم💛💛💛

۰
ftme
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۲۷

به پدر و مادرها توصیه میکنم این کتاب رو برای فرزندانشون تهیه کنن، با خریدن این کتاب به صورت غیرمستقیم روی تربیت فرزندانشون تاثیر مثبت میذارن. من فایل صوتی این کتاب رو گوش دادم ، هم محتوای کتاب زیباست هم اجرای...بیشتر

۰
mohanna
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۳۰

به خوبی نشون داده ک یه دختر میتونه از پس همه چیز بر بیاد 😉

۰
•دوست نور•
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۱۵

متن عالی داستان عالی جذابیت عالی توضیح عالی به نظر من خیلی خیلی قشنگ هست داستانش باعث میشه توش غرق شد

۰
m&f
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۲۲

خیلی داستان بانمک، ملموس، عینی و پرکششی بود در خلال داستان شما یکسری اطلاعات میگیرید درمورد مبارزه ی سیاهپوست ها برای برابری و در عین حال سرگرم میشید و لذت میبرید من که خوشم اومد

۰
avin azizmohammadi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۱

کتاب بسیار قشنگی بود و خیلی کامل و قشنگ احساسات شخصیت اصلی داستان رو بیان می کنه.

۰
کاربرنرگس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۰۹

دلفین رو تحسین میکنم. قوی، شجاع،و مسئولیت پذیره

۰
کوثر
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۰۳

کتاب در مورد سه دختر سیاه پوست است که در کودکی مادرشان آن ها را تنها گذاشته و حالا آنها بعد سال ها به شهری که مادرشان زندگی می کند سفر می کنند تا یک ماه با او باشند..؛ و...بیشتر

۰
Mahy
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۰۴

خیلی از این کتاب خوشم اومد همش میخواستم ادامه‌شو بخونم ببینم چه اتفاقی برای دخترا میوفته عالی بود😍🥲

۰
s.m
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۶

یک داستان پر مفهوم و زیبا بود من نسخه چاپی رو خوندم . این کتاب یکی از بهترینای نشر پرتقال هست

۰
ن. عادل
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۶

این جزو بهترین کتاب هاست.

۰
هانیه نمایان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۲۶

برای لذت بردن از این داستان باید تقریبا تا آخرش صبر کنی ولی ارزشش رو داره.

۰

بریده‌هایی از کتاب

Book
۹
احساس غریب و فوق‌العاده‌ای بود. حس این‌که وقتی انتظار نداری هیچ‌کس به تو توجه کند، ببینی که نگاهی به تو دوخته شده است.
Book
۳
«ما شهروند این کشوریم، چیزی که می‌خوایم کمی احترامه.»
کاربر ۲۹۰۴۶۳۵
۲
حالا دیگر عصبانی بودم. عصبانی بودم چون این همان ونتایی بود که با لجبازی تمام می‌خواست جلوی همهٔ این آدم‌ها «چشمات رو پاک کن» را بخواند. این همان ونتایی بود که آن‌قدر «ما باحالیم» را خواند که داد سسیل درآمد. این همان ونتایی بود که گفت: «ما باید این شعر رو بخونیم.» و حالا مثل همیشه، این من بودم که می‌بایست راه می‌افتادم و کار ونتا را انجام می‌دادم. «ونتا یه کاری نکن که مجبور شم بهت لگد بزنم.» گفت: «بهتره این کار رو نکنی.»
She
۲
تو شبیه مامانم بودی. گریه نمی‌کردی. چیزی نمی‌خواستی. حرف نمی‌زدی، اما می‌فهمیدی.
Book
۲
اگر مبارز آزادی باشی، دیر یا زود دستگیر می‌شوی.
Nasim Norozi
۱
من به زنده‌ماندن فکر می‌کردم. ما باید زنده بمانیم. اگر بابی کوچولو زنده می‌ماند بهتر از این نبود که در یادها بماند؟ بهتر نبود خودش در پارک می‌نشست تا این‌که پارک به اسمش شود؟ من تماشاکردن اخبار را دوست داشتم. دوست نداشتم خودم در اخبار باشم
Book
۰
تصور کنید پدرتان خانه است و تلویزیون می‌بیند و شام می‌خورد یا کفش‌هایش را واکس می‌زند. ناگهان درِ خانه از جا درمی‌آید و پلیس حمله می‌کند. تصور کنید که به پدرتان دستبند می‌زنند و او را با خود می‌برند.
Book
۰
خواندن آن مقاله هم عصبانی‌ام کرده بود، هم مرا ترسانده بود. عصبانی از این‌که یک نفر به جوانی بابی کشته شده بود و ترسان از این‌که می‌توانستند یک نفر به آن جوانی را به خاطر این‌که عضو گروه پلنگ‌های سیاه بود بکشند.
Book
۰
بهترین راه برای این‌که پولت را از دست بدهی این است که کیفت را راحت بیندازی روی شانه‌ات، اما وقتی کیف را این‌طور کج آویزان کنی، دیگر کسی نمی‌تواند آن را بدزدد.
Book
۰
شاید تمام این مدت عصبانی بودم، اما وقت نداشتم عصبانیتم را نشان دهم.