معرفی و دانلود کتاب بی نام + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب بی نامsubscriptionAvailable

کتاب بی نام

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
جاشوا فریس، لیلا نصیری‌ها، مهدی نوری ... بیشتر
انتشارات: 
نشر ماهی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب بی نام

کتاب بی نام (The Unnamed) نوشته جاشوا فریس، داستان مردی است که بدنش ناگهان از فرمان ذهنش خارج می‌شود و او را به راه‌رفتن‌های بی‌امان و ناخواسته می‌کشاند؛ اختلالی عجیب که زندگی خانوادگی و شغلی‌اش را از هم می‌پاشد. فریس با تمرکز بر یک خانواده‌ی طبقه‌ی متوسط شهری، تنش میان عشق، بیماری، کار و فرسودگی را در دل زمستانی طولانی و شهری یخ‌زده دنبال کرده است. این رمان که از بهترین کتاب‌های سال ۲۰۱۰ به انتخاب آمازون بوده را لیلا نصیری ها ترجمه و نشر ماهی آن را منتشر کرده است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب بی نام

کتاب بی نام داستان تیم فارنزورث، وکیل موفقی است که گرفتار نوعی پیاده‌روی اجباری و غیرقابل‌کنترل می‌شود؛ حمله‌هایی که ناگهان شروع می‌شوند و او را کیلومترها از خانه و محل کارش دور می‌کنند. جاشوا فریس در این کتاب، بیماریِ بی‌تشخیص تیم را به نقطه‌ی کانونی روایت تبدیل کرده تا نشان دهد یک اختلال مبهم چطور می‌تواند بنیان‌های یک زندگی به‌ظاهر منظم را بلرزاند. در کنار تیم، همسرش و دختر نوجوان‌شان، هر کدام به‌ نوعی زیر فشار این وضعیت شکل عوض می‌کنند.

داستان از زمستانی سخت آغاز می‌شود و به‌تدریج لایه‌های مختلف زندگی این خانواده را باز می‌کند: از روزمرگی‌های خانه‌ی گرم و پرجزئیات‌شان تا فضای سرد شرکت حقوقی ترایر، بار و اتکینز و اتاق‌های انتظار پزشکان و درمانگران. جاشوا فریس هم به جلسات پزشکی و روان‌پزشکی و درمان‌های عجیب‌وغریب می‌پردازد، هم به بحث‌های زناشویی، خاطرات سفرها، دعواهای مادر و دختر و فشار کاری پرونده‌ی قتل آر.اچ. هابز.

کتاب بی‌نام با حرکت میان حال و گذشته، دو دوره‌ی قبلی عود بیماری تیم و تلاش‌های خانواده برای مهار آن را مرور کرده است؛ از بستن او با دستبند به تخت و زنجیرکردن به دیوار تا کوله‌پشتی‌های آماده‌ی نجات، رانندگی‌های طولانی جین در برف و نگاه بکا که از کودکی تا نوجوانی، بیماری پدر را در کنار دغدغه‌ی چاقی و هویت خودش تجربه می‌کند.

خلاصه داستان بی نام

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

در کتاب بی نام، تیم فارنزورث، وکیل شریک در یک شرکت حقوقی بزرگ، با اختلالی روبه‌رو است که هیچ پزشکی نمی‌تواند آن را توضیح دهد: بدنش هر چند وقت یک‌بار او را وادار می‌کند بی‌وقفه راه برود، بی‌ آن‌که بتواند بایستد یا مسیر را انتخاب کند. این حمله‌ها ممکن است از جلوی سطل آشغال خانه شروع شود یا وسط روز کاری در منهتن و او را تا پارک‌های حومه، اتوبان‌ها یا محله‌های ناشناس بکشاند.

در کنار این راه‌رفتن‌های بی‌امان، داستان زندگی خانوادگی تیم را هم دنبال می‌کند: جین که بار سوم باید بین شغل معاملات املاک و پرستاری از شوهرش انتخاب کند و بکا که از کودکی با تصویر پدری بسته‌شده به تخت و ناپدیدشدن‌های ناگهانی بزرگ شده است. روایت، هم جلسات درمانی، آزمایش‌ها و تشخیص‌های متناقض را نشان می‌دهد، هم خشم و عشق و خستگی‌ای را که زیر پوست یک ازدواج طولانی جریان دارد.

چرا باید کتاب بی نام را بخوانیم؟

این داستان تجربه‌ی زیستن با یک بیماری بی نام را از زاویه‌ی هر سه عضو خانواده نشان می‌دهد؛ نه فقط از دید بیمار. کتاب، هم تصویر دقیقی از فرسودگی مراقبت، احساس گناه و خشم پنهان در روابط نزدیک ارائه کرده، هم تضاد میان موفقیت شغلی و فروپاشی جسم و روان را در شهری سرد و بی‌رحم به تصویر کشیده است.

خواندن کتاب بی نام را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن کتاب بی نام به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌هایی درباره‌ی خانواده، بیماری‌های مبهم، فشار کار و فرسودگی عاطفی علاقه دارند؛ همچنین به خوانندگانی که دوست دارند در دل روایتی شهری، کشمکش‌های زناشویی و رابطه‌ی والد-فرزند را از زاویه‌های مختلف ببینند.

درباره جاشوا فریس

جاشوا فریس (Joshua Ferris) (متولد ۱۹۷۴) نویسنده‌ی معاصر آمریکایی است. او که در ۱۰ سالگی همراه با خانواده‌اش به فلوریدا نقل‌مکان کرده بود، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته‌ی زبان انگلیسی و فلسفه در دانشگاه آیووا به پایان رساند. فریس پیش از آن‌که به صورت حرفه‌ای به دنیای ادبیات داستانی قدم بگذارد، مدتی در شیکاگو به عنوان کپی‌رایتر در یک شرکت تبلیغاتی مشغول به کار بود.

جاشوا فریس فعالیت ادبی خود را با انتشار داستانی کوتاه در سال ۱۹۹۹ آغاز کرد، اما نقطه‌ی عطف کارنامه‌ی او نخستین رمانش، «آنگاه به پایان رسیدیم» بود. این رمان که با زبانی طنز، تلخ و از زاویه‌ی دید اول‌شخص جمع (ما) به زوال یک شرکت تبلیغاتی در بحبوحه‌ی بحران اقتصادی می‌پردازد، با استقبال خوانندگان و منتقدان ادبی روبه‌رو شد و جایزه‌ی پن را برای او به ارمغان آورد.

بخشی از کتاب بی نام

«زمستان سختی بود. باد دیوانه‌وار از سمت رودخانه‌ها می‌وزید. دانه‌های یخ‌زدهٔ برف مثل تیرهای سمّی از آسمان پایین می‌ریختند. فقط چهاربار در خود ژانویه کولاک شده بود و پشته‌های برف شده بودند شبیه سنگرهای تیره‌رنگ و غیرقابل نفوذ زمان جنگ. سنگ قبرها در حیاط قبرستان مدفون شده بودند و ماشین‌های کنار پیاده‌رو کاملا از دید پنهان بودند. بحث‌های طولانی دربارهٔ تغییر وضعیت آب وهوا کنار گذاشته شده بود و جایش را داده بود به نگرانی دربارهٔ سالخورده‌ها و مریض‌هایی که خانه‌نشین شده بودند. و در این میان هفته‌ها بود که بچه‌ها به مدرسه نمی‌رفتند. تحویل بسته‌ها متوقف شده بود. روزهایی که هواپیماها اجازهٔ فرود داشتند، دیگر در انبارها جای سوزن‌انداختن نبود. توی سوپرمارکت‌ها ملت صف می‌بستند، کم‌طاقت و عصبانی از این‌که باید خودشان را با شرایط تطبیق بدهند. تعدادی از شرکت‌های خدمات عمومی فرصت را غنیمت شمرده بودند و خدماتی برای رفع نیازهای اضطراری شهروندان ارائه می‌دادند: سرویس‌کردن داوطلبانهٔ شوفاژخانه‌ها و برپاکردن سرپناه‌های مجهز به سیستم‌های گرمایشی. سرما مادر اختراعات بود، مادر کینه‌توزی که درس‌هایش را با شلاق یاد می‌داد.

مسیر بازگشت به خانه به خاطر برف و ترافیک کند بود. معمولا با چراغ سقفی ماشین کار می‌کرد، اما امشب با خودش چیزی نیاورده بود و لم داده بود گوشهٔ ماشین، بدون این‌که پرونده‌ای جلوش باز باشد یا این‌که خودکاری دستش باشد. توی خانه منتظرش بودند، بی‌آن‌که بدانند منتظرش هستند. راننده داشت به برنامهٔ ۱۰۱۰ وینز گوش می‌داد و اخبار ترافیک و عبورومرور را چک می‌کرد. جایی وسط دریا یا طرف‌های جنوب شاید برف نمی‌بارید. اما این‌جا دانه‌های برف جوری به بادگیرها می‌کوبیدند که انگار ستاره‌ای متلاشی شده باشد و این‌ها خاکسترهای سفید آن باشند. سرمازدگی دوباره برگشته بود سراغ انگشت‌های دست و پایش. کمربند ایمنی‌اش را باز کرد، خم شد جلو و بالاتنهٔ بلندش را از روی صندلی عقبی ماشین کشید جلو، اهمیت هم نداد که راننده چه فکری می‌کند. گوشش را که چسباند به صندلی چرمی فرسوده، صدای رادیو کم شد. یکی از دست‌هایش را گذاشت روی زیرپایی پر از سنگریزه و نوک انگشت‌هایش را که جزجز می‌کرد کشید رویش. زنگ نزده بود تا بهشان خبر بدهد؛ گوشی‌اش را گم کرده بود. منتظرش بودند، اما خودشان خبر نداشتند.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بی نام و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاببی نام
عنوان در زبان مبدأThe Unnamed
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهجاشوا فریس
مترجملیلا نصیری‌ها
ویراستارمهدی نوری ، نازنین دیهیمی
انتشاراتنشر ماهی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۱/۰۸/۰۷
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۸۸ مگابایت
شابک۹۷۸-۹۶۴-۲۰۹-۱۵۶-۰
تعداد صفحه‌ها۳۰۸ صفحه
قیمت کتاب۱۵۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

دختر کتابخوان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۲۴

بی‌نام روایت نزاع کشدار میان تیم، قهرمان کتاب است و بیماری ناشناخته‌‌اش. کارزاری تمام عیار و نفسگیر میان یک مرد عادی و بیماری غریبی که جاشوآ فریس در سه فصل بلند به آن پرداخته. تجربه‌ی خواندن بی‌‌نام شبیه شرکت در...بیشتر

۰
Jila
۱۴۰۳/۱۲/۲۰

روایت انقدر زیباست که بی‌سروته بودن داستان اصلن به چشم نمیاد ارزش خوندن داره..

۰

بریده‌هایی از کتاب

Jila
۲
تضادهایی درونی باعث می‌شود پیرمردهایی مثل او نتوانند یک‌جا بمانند، انگار توقف‌کردن و ساکن‌شدن در یک نقطه به معنای سقوط دوباره به دام تلخی‌ها و خشونت بشری باشد