معرفی و دانلود کتاب دیوار ۱۳۵۸ + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب دیوار ۱۳۵۸subscriptionAvailable

کتاب دیوار ۱۳۵۸

نوع کتاب
۴.۰(از ۵۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
امیرحسین قاضی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دیوار ۱۳۵۸

کتاب دیوار ۱۳۵۸ نوشته امیرحسین قاضی، داستانی خواندنی است که با درآمیختن تاریخ و فانتزی، نگاهی به وقایع سال‌ ۱۳۵۸ در ایران دارد. 

درباره کتاب دیوار ۱۳۵۸

امیرحسین قاضی در کتاب دیوار ۱۳۵۸ ماجرای یک سفر در زمان را نوشته است. سفری که ممکن است آرزوی همه ما باشد، اما زمانی که به حقیقت پیوست متوجه شویم آن چیزی که می‌خواستیم نبوده است. باری، این داستان درباره جوانی است که در زمان سفر می‌کند و پا به سال ۱۳۵۸ می‌گذارد. او در خیابان‌‌های تهران آن روزگار قدم می‌زند، از ساختمان نوپای پلاسکو خرید می‌کند و به تهران این روزها برمی‌گردد و چیزهایی را می‌بیند که دیگر نیست.

اما داستان تنها به یک سفر ساده و دیدار از خیابان‌های تهران محدود نمی‌شود بلکه در دلش به وقایع روزهای پر آشوب بعد از انقلاب هم می‌پردازد. نگاهی به قتل‌ها و ترورهای تاریخی می‌کند و در کنارش، عاشقانه‌‌ای دلنشین را هم سر می‌دهد. 

کتاب دیوار ۱۳۵۸ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از خواندن داستان‌های تاریخی و تخیلی لذت می‌برید، این کتاب گزینه خوبی برای شما است. 

بخشی از کتاب دیوار ۱۳۵۸

دستانم را پشتم قفل کردم و به دیوار و تخته تکیه دادم و زیر لب پرسیدم: «واقعاً ارزشش رو داره؟» سرم را بالا آوردم. شاگردانم با نگاه‌های منتظر به من نگاه می‌کردند. گلویم را صاف کردم و دوباره سؤالم را مطرح کردم.

واقعاً ارزشش رو داره که به گذشته برگردین و اشتباهاتتون رو جبران کنین؟

در کمال تعجب باز هم من بودم و نگاه‌های خیره و سؤالی که جوابش در هوا معلق و بی‌پاسخ مانده بود. جور دیگری پرسیدم: «اگر می‌تونستین برگردین به گذشته، جلوی چه اتفاق یا اتفاقاتی رو می‌گرفتین یا چه کسی رو نجات می‌دادین؟

یا چه کسی رو می‌کشتیم؟

یخ سکوت را پدرام شکست. نزدیک پنجره چوبی کلاس می‌نشست و موهای بلندش روی پیشانی‌اش ریخته بود. هدست بزرگی دور گردنش بود که هیچ‌وقت او را بدون آن ندیده بودم.

توقع داشتم ساسان که از فعال‌ترین شاگردانم بود مثل همیشه به کمکم بیاید و همین‌طور هم شد. چهل‌ساله بود اما باانرژی‌تر از جوانان کلاس بود.

من ترجیح می‌دادم جون یک شخصیت بزرگ رو نجات بدم.

سهیلا که تقریباً هم‌سن ساسان بود و هر ترم در نمره گرفتن با ساسان رقابت داشت و از هر فرصتی استفاده می‌کرد تا او را به چالش بکشاند، چرخید و به انتهای کلاس و به ساسان نگاه کرد و با لحن طلبکارانه‌ای گفت: «مثلاً کی رو نجات می‌دادی؟»

ساسان هم خونسرد به او خیره شد و تیغه عینکش را روی بینی کشیده‌اش بالا برد و گفت: «هر شخصی که نیاز بود زنده بمونه و دنیا رو تغییر بده. هرکسی می‌تونست باشه. حرفم سر اینه که بدون کشتن کسی هم می‌شه خیلی چیزا رو تغییر داد یا جلوی خیلی چیزا رو گرفت.» پاهایش را مدام تکان می‌داد. از پای تخته می‌توانستم ببینم چطور رنگ دستش به خاطر فشار خودکار سفید می‌شود.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دیوار ۱۳۵۸ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:دیوار ۱۳۵۸
موضوع:داستان ایرانی
نویسنده:امیرحسین قاضی
انتشارات:انتشارات کتابستان معرفت
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۹/۰۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳۴.۵۵ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۴۳-۹
تعداد صفحه‌ها:۳۴۸ صفحه
قیمت کتاب:۳۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

hanie hadadnia
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۰۱

داستان در مورد مردیه به نام احسان که در یک آموزشگاه معلم زبان هست . احسان آدم معمولی مثل هر یک از ماهاست و این یک اتفاق هست که زندگی اون رو دگرگون می‌کنه؛ در یکی از روزهایی که احسان...بیشتر

۰
NAZANINH
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۴

ایده جذاب و متن روانی داشت. فکر کنم فرمتش اینجا به هم ریخته چون تو نسخه فیزیکی مشکل ویراستاری نداشت. نویسنده خوب از تلفیق ژانرهاش براومده بود ولی یکم یک سری حوادثش سریع پیش میرفت. در کل پیشنهاد میکنم. یک...بیشتر

۰
j
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۱۴

این کتاب رو بیشتر از هر اثر ایرانی ای که تاحالا خوندم دوست داشتم:) در عین ساده بودن واقعا شیرین بود و واقعا قشنگ بود به عنوان اولین کار نویسنده.. واقعا میتونم بگم با همه ضعف هاش معرکه بود انقدر در توصیفاتشون ماهرانه عمل...بیشتر

۰
Mahdieh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۱۴

خیلی قشنگ بود🥺 این کتاب از اون دسته کتاب هاییِ که تا چند روز مدام اتفاقات و شخصیت ها جلو چشمتونن تو تک تک خط های این کتاب گم میشید و زمان و مکان رو فراموش میکنید و در نهایت با حس...بیشتر

۱
my.book.shellllf
۱۴۰۰/۰۹/۲۰

از نظر فضاسازی ،نوشتاری و دیالوگ عالی بود، یک کتاب متفاوت و جذاب

۰
Amir Hi
۱۴۰۰/۰۶/۱۸

قلم نویسندت خیلی جذاب و گیرا و روان بود جوری که وقتی دستم گرفتم گوشی رو تا وقتی تموم نشد نتونستم بذارمش کنار

۰
کاربر ۲۱۷۶۵۴۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۲۱

ابتدا کند پیش میره ولی هر چی جلوتر میره جذابتر میشه

۰
Alireza
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۵

تهران قدیم، مزه های قدیم تهران ، قدم زدن تو خیابون های تهران قدیم. در کنارش حس عاشقی کارکتر اصلی داستان که عجیب به گذشته گره خورده. بدون هیچ بزرگنمایی پیشنهاد میکنم این کتاب را بخوانید.

۰
VR
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۳

توصیف صحنه هاش در حد فیلم سینمایی واضح بود و متفاوت بود نسبت به آثار ایرانی ای که تا حالا خوندم. عاشقانه ش رو بیشتر از بخش علمی تخیلیش دوست داشتم و خوب تحقیق شده بود روی فضاسازی و تاریخ

۱
نیــکـا
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۲۱

متاسفانه این کتاب یک کپی تمام عیار از کتاب 11.22.63 از استیون کینگ هست که خود جناب نویسنده هم این کتاب رو ترجمه و منتشر کردن!

۰
Fateme
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۱۴

دیوار ۱۳۵۸....می‌تونم بگم این کتاب نمونه ایرانیزه شده مینی سریال آمریکایی 11.22.63 هست و خب این یکم تو ذوق میزنه...دوست داشتم نویسنده خلاقیت بیشتری به خرج میداد...چون ۹۰ درصد کتاب کپی از اون سریال بود اما با این وجود خوندن این...بیشتر

۰
محمد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۶

نمیدونم چجوری تعریف کنم ولی وقتی این کتاب رو میخونید هرچی به آخرش میرسید قشنگ تر میشه و این کتاب رو وقتی شروع کنید فکر کنم لحظه نتونید بزاریدش زمین

۰
کاربر 9639362
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۶

من زیاد از کتاب های ایرانی خوشم نمی‌اومد(^-^) ولی وقتی این کتاب رو خوندم نظرم عوض شد 😌توصیه میکنم حتماً بخونید 👌👌🩵🩷

۰
ز-میم☁️؛
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۹

رمانی جذاب که می‌تونه ساعت ها شما رو مجذوب خودش کنه ، با محتوایی جذاب و کمی عاشقانه 💛 روایتی از سفر به سال ۵۸ تا ۶۰ و اتفاقات اوایل انقلاب ✨️

۰
z
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۱۱/۲۲

تعجب کردم از تعریف دوستان. کتاب اصلا جذابیت نداشت. من ک ب زور تا ص 300 خوندم. یکسری توصیفاتش خوب بود. ولی داستان جذابی نداشت. حوصله سر بر بود.

۰

بریده‌هایی از کتاب

Mahtab
۸
درحالی‌که پیاده‌رو را به سمت بالا و میدان انقلاب می‌رفتم با خودم گفتم ای‌کاش آن شاگردم که من را با سؤالش به چالش کشیده بود، اینجا بود. کاش اینجا بود و می‌دید که بین نجات هزاران نفر و معشوقه‌ام، کدام را انتخاب کرده‌ام.
Mahtab
۵
درحالی‌که پیاده‌رو را به سمت بالا و میدان انقلاب می‌رفتم با خودم گفتم ای‌کاش آن شاگردم که من را با سؤالش به چالش کشیده بود، اینجا بود. کاش اینجا بود و می‌دید که بین نجات هزاران نفر و معشوقه‌ام، کدام را انتخاب کرده‌ام.
Mahtab
۴
همانند کابوی فیلم‌های وسترن بودم که خسته و از گرد راه رسیده قدم به شهری مرده گذاشته است و مدام زیرچشمی خانه و مغازه‌های اطراف را از نظر می‌گذراند و منتظر کوچک‌ترین حرکتی است.
moonlight
۳
خیابان آن‌طور که توقعش را داشتم شلوغ نبود. اما همان معدود رهگذران در لباس‌های قدیمی و اندک خودروهای سواری و نقلیهٔ عمومی برایم جالب بودند. همیشه دنیای بیرون را در عکس‌های سیاه‌وسفید، صورتی یا نارنجی دیده بودم و مشاهدهٔ این همه رنگ حسی باورنکردنی داشت. انگار فیلمی باکیفیت را در تلویزیونی عظیم تماشا می‌کردم.
نیما اکبرخانی
۳
البته پدرم خیلی در خانه نماند. پس‌ازاینکه نمازش را خواند و از ناهاری که محصول مشترک مهری و راضیه بود خورد، تشکر کرد، بیرون رفت و تا سال شصت‌وهفت که در بیمارستان به دنیا آمدم، پسرش را ندید.
j
۲
«جای من» با صدای خوانندهٔ موردعلاقه‌ام حجت اشرف‌زاده افتاده بود.
j
۲
نمی‌دانم چه رازی است وقتی منتظر قرار مهمی هستیم زمان سینه‌خیز خودش را روی صفحه روزگار می‌کشاند. کافی است زمان ببیند که داریم در کنار خانواده و دوستان لذت می‌بریم و شاد هستیم، آن موقع است که در سرازیری روزگار می‌دود.
k.hashemzade
۲
نمی‌دانم چرا ولی شاید این ذات انسان است که برای رسیدن به هدفش، هرچه می‌خواهد باشد، سگ‌دو می‌زند و پس از رسیدن به آن هدف، خیلی زود همه‌چیز برایش عادی می‌شود و نوبت هدف و خواستهٔ بعدی می‌رسد.
کاربر ۴۴۵۸۵۲۸
۲
نمی‌دانم چرا ولی شاید این ذات انسان است که برای رسیدن به هدفش، هرچه می‌خواهد باشد، سگ‌دو می‌زند و پس از رسیدن به آن هدف، خیلی زود همه‌چیز برایش عادی می‌شود و نوبت هدف و خواستهٔ بعدی می‌رسد. آرزوها از دور زیبا به نظر می‌رسند، وقتی به آن‌ها می‌رسیم می‌بینیم آن‌قدر هم که در طلبشان بودیم و له‌له می‌زدیم خیلی خاص و ناب نیستند.
محمد شهمرادی
۱
شاید گاهی اوقات فقط باید نشست و نظاره کرد که چگونه قطار روزگار از روی ارزش‌ها و داشته‌هایمان رد می‌شود. نمی‌شد با روزگار گلاویز شد. درسی بود که از گذشته نصیبم شده بود.