معرفی و دانلود کتاب باروت سوخته + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب باروت سوخته
off
٪۵۰

کتاب باروت سوخته

نوع کتاب
۴.۰(از ۱۳۹ امتیاز)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب باروت سوخته

کتاب باروت سوخته نوشتهٔ زهرا اسعد بلنددوست است. انتشارات کتابستان معرفت این رمان معاصر ایرانی را منتشر کرده است.

درباره کتاب باروت سوخته

کتاب باروت سوخته حاوی یک رمان معاصر و ایرانی است که ۱۳ فصل دارد. عنوان برخی از این فصل‌ها عبارت است از «خشاب خالی، شلیک مستقیم»، «غریبه‌ای با چشمان رنگی»، «اورکت نیم‌سوخته»، «قمار با خون» و «کالیبر مخدوش». این رمان از یک میدان مین‌گذاری‌شده در محاصرهٔ گذشته، میانهٔ رو به انتهای شهری که مثل بیروت بود در خیابان قانا و بن‌بست ۳۱۸ آغاز شده است.

خواندن کتاب باروت سوخته را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب باروت سوخته

«غوغای مبهمی توی دالان گوشم می‌پیچه. فریاد، اعتراض، انفجار، تیراندازی، فحاشی، شعار. می‌خوام چشم‌هام رو باز کنم؛ اما پلک‌هام سنگین‌ان، خیلی سنگین. زورم بهشون نمی‌رسه. این ولوله ترسناکه. مثل صدای جهنمی‌ها. من کجام؟! پشت در جهنم؟! پس چرا ان‌قدر سردمه؟! حس شناور بودن دارم. انگار گذاشته‌نم روی یه تیکه چوب، رهام کرده‌ن وسط دریا. همون‌قدر سبک، همون‌قدر موّاج. پس دردها! دردهام چی شدن؟! واقعاً مُرده‌م؟! نمی‌دونم. شاید. هپروت ترسناکیه؛ اما از زندگی بهتره. صداها داره دور می‌شه. دور و دور و دورتر. اون‌قدر دور که دیگه نمی‌شنومشون. حالا همه‌جا ساکته. خیلی ساکت. یکی داره زیرلب چیزی زمزمه می‌کنه. یه آهنگ که درست نمی‌فهمم. خلأ ملسیه. روحم داره به خاموشی می‌شینه. خاموش، خاموش، خاموش. مثل خوردن یه ماگ بزرگ قهوهٔ تلخ، بعداز مستیِ یه پاکت سیگار. این برزخ رو دوست دارم.

یهو با ضربهٔ سخت، صدای مهیب کوبیده شدن و تکونی شدید، نشئگی مثل برق از سرم می‌پره. درد، ترس، رنج و همهٔ حس‌های بد به آنی برمی‌گردن. چشم‌هام از کاسه می‌زنن بیرون، قلبم عین هوهوی قطار تند می‌کوبه و اما رنج دنده‌های شکسته. سعی می‌کنم توی جام نیم‌خیز شم؛ اما درد اجازه نمی‌ده. دست‌هام بسته‌ست؛ اون‌قدر محکم که سوزش برش بست‌ها رو روی مچ‌هام حس می‌کنم. چشم‌هام تار می‌بینن. چند بار، محکم و پشت هم پلک می‌زنم. کمی واضح‌تر می‌شه. تصادف کرده‌یم. هوا تاریکه. شیشهٔ جلو کاملاً خرد شده و مرد اسکارف‌پوش، با سروصورت خون‌آلود روی صندلی کناری افتاده. دود سفید تو بغل نورِ تندِ ماشین روبه‌رویی از کاپوت قد می‌کشه. در عقب باز می‌شه. یه مرد با لباس شبه‌نظامی توی قاب در قرار می‌گیره. صورتش رو با چفیه پوشونده.

مخم کند شده و قدرت حلاجی‌م، زمین‌گیر. مرد امون نمی‌ده. دست‌هام رو می‌گیره و با قدرت می‌کشه بیرون. درد یاغی می‌شه و نفسم رو مچاله می‌کنه. بدون اینکه بخوام، لش و آوار، دنبال مرد می‌دوئم. با قدم‌های بلند، ماشین رو دور می‌زنیم و به‌طرف خودرویی می‌ریم که با ماشین مرد عراقی تصادف کرد. مغزم ترمز می‌کشه. این کروکی! جهت و نوع برخورد، دقیقاً از سمت راننده‌ست. این یه تصادفه یا کوبیدن عمدی؟! دود سفید همه‌جا رو گرفته. گیجم؛ گیج و منگ. مرد امون نمی‌ده. با سرعت در عقب رو باز می‌کنه و هلم می‌ده روی صندلی. از درد نعره می‌زنم و به خودم می‌پیچم. بدون لحظه‌ای تعلل، یه چاقوی ضامن‌دار از جیب شلوارش درمی‌آره و بست دست‌هام رو می‌بره تا راحت‌تر به خودم تاب بخورم. در رو می‌بنده و پشت فرمون می‌شینه. پا روی پدال گاز می‌ذاره و ماشین رو از زمین جدا می‌کنه. می‌خوام اوضاع رو بسنجم؛ اما تحیر و سرگردونی خفتم رو گرفته.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب باروت سوخته و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:باروت سوخته
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:زهرا اسعد بلنددوست
انتشارات:انتشارات کتابستان معرفت
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۳/۰۲/۱۴
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲۹.۴۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۶۸۳۷۱۹۴
تعداد صفحه‌ها:۱۳۶ صفحه
قیمت کتاب:۵۲۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

R N
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۲۱

به بدی که نظرات گفتن نیست چون اصل داستان توی کتاب قبل بوده غافلگیری کمتری داشت و شاید این باعث شه به کامتون خوش نیاد ولی هنوز یه اثر زیبا و لذت بخش با تشبیه های دلنشین بود و می...بیشتر

۸
شهاب الدین سالار
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۲۰

ابتدای کتاب خصوصا قسمت‌هایی که از زبان عقیل روایت میشد جذاب نبود اما هرجا که از زبان اریحا روایت میشد جذاب و گیرا بود. میشه گفت که بیشتر کتاب از زبان اریحا بیان میشه. البته سرتاسر کتاب الفاظ رکیک داشت که...بیشتر

۰
فائزه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۳۱

ادامه سلسله کتاب های خانم بلند دوست... ادامه کتاب باروت خیس.همچنان هیجان، استرس، ذوق، وحال خوب داشت... منتهی ضعیف تر نسبت به کتاب های قبلی ایشون بود... توصیه میکنم اول سه تا کتاب اول ایشون رو بخونید و بعد این...بیشتر

۵
نورا:)
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۵/۳۱

علی القاعده هرچه پیش می‌روی باید توسعه پیدا کنی و پخته تر شوی،گویا برای نویسنده هایی که در رابطه با یک موضوع چند جلدقلم می‌زنند اینگونه نیست هرچه بیشتر می‌نویسند قلم ضعیف تر میشود.... از مجموع صد‌و‌سی‌و‌شش صفحه کتاب اغلبش کوفتگی...بیشتر

۲
حیران
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۱۵

محتوای داستان به طرز عجیبی بی سر و ته بود برخلاف اثار قبلی ایشون؛ واژه هایی که استفاده کرده بودند به هیچ وجه شایسته نبود و گاهاسخیف هم بود؛ یکی از نکات مثبت قلمشون تشبیهات زیبایی بود که استفاده میکردند اما این...بیشتر

۱
جاوید
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۱۰

برخلاف سه جلد خفن قبلی این جلد فقط شرح دردها و فرار دختر و دیالوگ های تو مغزش بود😐 بدون هیچ نقطه هیجانی خاصی یا هیچ هدف جذابی بدون هیچ کدوم از خطِ داستانی سه جلد قبلی و بیشترش هم فحش بود و انقدر...بیشتر

۰
مهنا سام
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۱۲/۰۳

سوژه ی داستان و روایت به شدت ضعیف بود و کشش داستان های قبلی رو نداشت.ادبیات نویسنده سیاه و مایوس کننده و پر از فحاشی بود...از قلم خانم بلند دوست همچین روایتی بعید بود

۱
مِقداد
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۰۹

اصلا همچین چیزی از ایشون انتظار نمیرفت خط به خط کتاب فحش بود تکلیف هیام هم که مشخص نشد بنظرم یه چیز بی سر و ته بود بر خلاف کتاب باروت خیس، انتظار بیشتری داشتم ازش.

۱
saberi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۲۳

ادامه ی کتاب باروت خیس هست ولی با این تفاوت که از فحش و کلمات نامربوط زیاد استفاده شده

۰
somayeh
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۰

خدا وکیلی وسط داستان همش حس میکردم یه رگ نویسنده هندیه ازبس که آدمای داستان کشته میشدن ونمیمردن😐بابا یکم واقعی بنویسید خب🙂

۰
Raha Rastgar
۱۴۰۳/۰۶/۳۰

قشنگ سِیر صعودی خط داستانی رو میشه دید نویسنده ای که اول شاید هیچ ایده ای نداشته راجع به چیزی که می‌خواد بنویسه اما کم کم بعد از کتاب مثل بیروت راه خودش رو پیدا می‌کنه ، مسیر و خط...بیشتر

۰
یه دختر کتابخون
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۷

به نسبت کتاب های قبل این نویسنده ناچارا بهش ۳ ستاره بیشتر نمیدم.... یهویی انگار ادبیات کتاب تغییر کرده بود قضیه فحش ها رو که تو نظرات دیدم اشاره کرده بودن و بسیااااار اغراق آمیز شده بود از این لحاظ که این...بیشتر

۰
پرنده بی بال
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۴

بعد از تموم شدن جلد قبلی که باروت خیس بود هیجان داشتم بدونم ادامه داستان چجوری روایت شده، اما تفاوت های این دوجلد مشهود بود، ادبیات داستان و روند پیشروی اون توی این جلد با جلد های قبلی مثل دوتا...بیشتر

۰
فدایی سیدعلی
۱۴۰۳/۰۸/۰۸

خیال پردازی نویسنده و قلم پر کشش ایشون تحسین براتگیزه ولی این حجم از فحش نگاری عجیب وبعیده خیلی مثل فیلمهای کمدی دوزاری که بزور میخوان بخندونن نمیشه کتاب رو به یه نوجوون پیشنهاد داد امیدوارم جلد بعدی این مشکل رو نداشته...بیشتر

۰
حوری
۱۴۰۴/۰۲/۲۷

به خاطر لذتی که از خواندن باروت خیس بردم بلافاصله باروت سوخته را شروع کردم اما حقیقتا شوکه شدم. قلم نویسنده خوب بود اما از جملات و تشبیهات بسیار زیبای باروت خیس در این کتاب خبر چندانی نبود حجم بسیاری از...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

baraniam
۳۷
دلم برای کسی تنگه. کسی که یاد نمی‌آد کیه. فقط می‌دونم خیلی دوستش داشتم. خیلی. کاش یکی بیاد بگه من کی‌ام و اونی که دلم براش تنگه کیه!
⸤ مُحب‌او¹²⁸ :) ⸣
۱۸
به‌قول محمود درویش، «اگر می‌دانستم عشق این‌گونه خطرناک است، هرگز عاشق نمی‌شدم.»
baraniam
۱۷
دل‌تنگی اگرچه حقیقت نباشه، اما باشه، مثل توضیحِ درد، دردِ دنده‌های شکسته. در ظاهر همه‌چی خوبه‌ها ولی با هر نفسی که می‌کشی، کل وجودت از درون می‌پوکه. دل‌تنگی دقیقاً یه همچین چیزیه. با تک‌تک مویرگ‌هات حسش می‌کنی؛ اما نمی‌تونی شرحش بدی.
جواد
۱۶
اما هرجا که سفرهٔ ابلیس پهن باشه، اسرائیل هم‌کاسه‌شه.
F.Amini
۱۲
اندازهٔ همهٔ دنیا، دل‌تنگ کسی‌ام که دیگه نیست.
⸤ مُحب‌او¹²⁸ :) ⸣
۱۲
دلم برای کسی تنگه. کسی که یاد نمی‌آد کیه. فقط می‌دونم خیلی دوستش داشتم. خیلی.
⸤ مُحب‌او¹²⁸ :) ⸣
۱۱
این دنیا یه عمر زندگی به من بدهکاره. هیام آروم در گوشم می‌گه: این دنیا به خیلی‌ها بدهکاره، اما تا حالا هیچ‌کس نتونسته طلبش رو وصول کنه.
فائزه
۸
اندازهٔ همهٔ دنیا، دل‌تنگ کسی‌ام که دیگه نیست
کاکتوس:)
۶
به‌قول محمود درویش، «اگر می‌دانستم عشق این‌گونه خطرناک است، هرگز عاشق نمی‌شدم.»
فائزه
۵
به‌قول محمود درویش، «اگر می‌دانستم عشق این‌گونه خطرناک است، هرگز عاشق نمی‌شدم.»