با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
او؛ یک زن

دانلود و خرید کتاب او؛ یک زن

۳٫۳ از ۱۵ نظر
۳٫۳ از ۱۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب او؛ یک زن  نوشته  چیستا یثربی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب او؛ یک زن

کتاب او؛ یک زن نوشته چیستا یثربی است. در این کتاب، داستان زنی روایت می شود که در سن ۱۶ سالگی با یکی از نزدیکان پدرش در استرالیا ازدواج می کند اما به دلیل مشکلات روانی همسرش بعد از زمان کوتاهی از او جدا می‌شود و به ایران بر می‌گردد. 

دو سال بعد از جدایی برای به دست آوردن  کار به یک مصاحبه شغلی شرکت کرده است عاشق رئیس خود می شود و این عشق منجر به اتفاقات تازه‌ای در زندگی‌اش می‌شود. داستان با یک آدم دزدی شروع می‌شود و هیجان داستان بسیار بالا است.

خواندن کتاب او؛ یک زن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی معاصر ایران پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب او؛ یک زن

بعدم از ترس، کیف رو انداختم همون جا و فرار کردم. سوار اولین ماشینی که دیدم شدم... تقصیر خودم بود؛ دیگه بچه نیستم! اگه اون آقا سهراب به‌موقع نرسیده بود... پدرم گفت: محیط‌بانه رو می‌گی؟ هر چی خواستم بهش شیرینی بِدم قبول نکرد! گفت: وظیفه‌اش رو انجام داده... به زور لبخند زدم... وظیفه؟ مگه کسی امروز می‌دونه وظیفه‌اش چیه؟ پدر گفت: می‌گه فکر کنین دخترتون یه بچه آهو بود؛ اون مردکم شکارچی! ...من باید نجاتش می‌دادم؛ الانم از صبح تا حالا بیرون نشسته؛ نه چیزی خورده؛ نه جایی رفته. نگرانته! می‌گه چرا این‌قدر قرص دوز بالا می‌خوری؟ پرسیدم: شما که حرفی نزدید؟ مادرم گفت: ما چی بگیم دخترم؟ خودمونم نمی‌دونیم که! در باز شد. پرستاری آمد. سلام داد. خوش‌اخلاق بود؛ نبض و فشارم را گرفت و سرم را تنظیم کرد. گفت: هیچیت نیست. شوکه شده بودی. فشارتم افتاده بود. همین! تا فردا صبح می‌ری خونه. پدر گفت: پس من می‌رم خبر خوب رو به این آقا سهراب بدم. گناه داره بنده خدا! نه ناهار خورده؛ نه شام. مادرم گفت: براش یه چیزی بگیر؛ شاید خجالت می‌کشه طفلی! دو پرس بگیر با هم بخورین! تو هم گشنه‌ای. پدر گفت: والله این همه‌اش می‌گه گشنه نیستم. می‌گه توی مأموریت چیزی نمی‌خوره! خجالتیه! پدرم رفت. مادر سرش را روی سینه‌ام گذاشت؛ قطرات اشکش را حس کردم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷)
Taha
۱۳۹۹/۰۹/۱۵

مثل بقیه ی رمان های خانم یثربی،‌ درهم و برهم. شلوغ و پلوغ. راست و دروغ قاطی. با اندیشه های دینی و سیاسی ثابت قبلی. من اصلا نپسندیدم. انگار یک سری شخصیت را ریخته باشی توی قبلمه و هی هم

- بیشتر
ندا
۱۳۹۹/۱۱/۱۱

رمان خوبی بود .ولی تو راست و دروغ آدم سردرگم میشه .بعد نبود .

mehregan
۱۳۹۹/۱۱/۲۷

متاسفانه نویسنده خیلی خیلی درهم نوشتند و اصلا باور پذیر نبود و خواندن آن را پشنهاد نمی کنم

mim_ti
۱۳۹۹/۱۲/۲۹

این کتاب درمورد دختریه که به یک بازیگر علاقه مند میشه و به مرور متوجه میشه اون فرد دچار مشکلاتی هست و با این حال حاضر به ازدواج با اون میشه درمورد کتابش باید بگم کتابیه که واقعیت و تخیل نویسنده

- بیشتر
کاربر ۲۰۳۱۳۵۷
۱۴۰۰/۰۱/۱۳

آخرش چی شد؟

بوک تاب
۱۴۰۰/۰۵/۰۸

معلوم بود با غرض ورزی نوشته شده. واقعا غیر منطقی و درهم برهم بود.... پر از روابط احمقانه که آدم تو فکرشم نمیتونه اینقدر ساده لوحانه بنویسه...

Roshank Moradi
۱۳۹۹/۱۱/۲۹

مزخرف مثل دیگر آثارشان

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۵۶ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۱۶
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۲۱۱-۳۹-۶
تعداد صفحات۲۵۶صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۱۶
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۲۱۱-۳۹-۶