پسری روستایی هر از چندگاهی که پولی جمع میکند، به یک کتابفروشی در شهر میرود و کتاب میخرد، او که بی نهایت به خواندن علاقهمند است با صاحب کتابفروشی رفیق شده و قرار است از این به بعد کتاب ها را برای خواندن امانت بگیرد. همان روزی که کتابفروش این نوید را به او میدهد، دختری شهری که تقریبا نوزده یا بیست سال دارد در کتابفروشی دل او را میبرد.
این شیفتگی او را که از شهر بریده بود، با فضای آن دوباره آشتی میدهد:
«برای من که اگر تا به حال چیزی را دیوانهوار دوست داشتهام، توپ فوتبالی بوده که جایزه گرفتم، دوستداشتن آدمی مثل او چه معنی دارد؟ دوستداشتنِ دختری شهری که خانهشان هم حتماً مثلِ ماشینشان است. لابد توی اتاقهایشان چیزهایی دارند که من حتّی اسمشان را هم نشنیدهام و حتماً چیزهایی میخورند که من توی خواب هم ندیدهام. اصلاً مگر میشود یک بچّهحیدرآبادی کسی را دوست بدارد که بیهیچ خجالتی لباسهای شهری سفید میپوشد و لاکِ صورتی میزند؟ کسی که بدون اینکه رو بگیرد راستراست توی چشمهای آدم نگاه میکند و میخندد. تازه با گواش و مدادشمعی خارجی نقّاشی میکشد و گیسهای بلندش از همهٔ عطرهای دنیا خوشبوترند.»
ابراهیم سلیمی کوچی متولد فسا است و حقوق خوانده است. او استاد مدعو دانشگاه سوربن و دانشگاه اصفهان و پژوهشگر برتر سال ۱۳۹۴ است. کوچی نویسنده، عکاس و فعال محیط زیست است و به عنوان مشاور برونمرزی شبکه جهانی سحر هم فعالیت میکند.
«پاییز پرستوی سفید» اولین رمان کوچی است که رویکردی انتقادی به وضعیت زندگی روستائیان و حاشیهنشینان مهاجر به شهرها دارد.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب پاییز پرستوی سفید و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
یک کتاب شیرین درباره پسری دبیرستانی روستایی که شیفته کتاب خوندن هست و همیشه در حال پول جمع کردن برای کتاب خریدن هست و با صاحب یک کتابفروشی رفیق میشه تا بهش کتاب امانت بده که بخونه و همون روز...بیشتر
۰
محبوبه غلامی
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۴
کتاب خوبیه . اما کمی غم انگیز . در کل داستان جالبی داره
۰
sara roiniyan
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۲
قشنگ بود یه غمی داشت که در عین اینکه ناراحت می شد آدم حس های خوب و عمیق هم دریافت میکرد نویسنده به طرز عجیبی تصویر سازی خوبی داشت و برای کسی که با زندگی ایلی و عشایری قرابت و....بیشتر
۰
سوری
توصیه میکنم.
۱۴۰۳/۰۲/۰۲
ازاینکه شرایط زندگی وافت وخیزهای آنرا در یک روایت ساده بیان میکند جالب وخواندنی است
عجیب است که حتماً نباید سالها بگذرد تا بزرگ بشوی. گاهی فقط یک بعدازظهر، یک شب کافی است که از دنیای بچّگی پرتت کند بیرون.
sara roiniyan
۳۳
عجیب است که حتماً نباید سالها بگذرد تا بزرگ بشوی. گاهی فقط یک بعدازظهر، یک شب کافی است که از دنیای بچّگی پرتت کند بیرون. مطمئنم که دیروز، چیزی در من تمام شد. چیزی به آخر رسید.
narges
۱۰
عجیب است که حتماً نباید سالها بگذرد تا بزرگ بشوی. گاهی فقط یک بعدازظهر، یک شب کافی است که از دنیای بچّگی پرتت کند بیرون.
*Zahra*
۸
«احبک و احب کلمن یحبک»
n re
۵
«زندگی به امید بَنده،
n re
۴
خانه، یکمشت درودیوارهای روی سر هم تلنبار شده، نیست. خانه جایی است که میدانی همین الان آدمهایی که دوستشان داری منتظر آمدنت هستند. منتظرِ اینکه از راه برسی و آنها خستگیها و دربهدریهایی را که از کف خیابانها با خودت آوردهای، از تنت بیرون کنند. خانه جایی است که میدانی همینکه به آن پا گذاشتی، غصههایت همان بیرون میمانند و میروند پی کارشان. توی خانههای واقعی آدمهایی زندگی میکنند که بیآنکه چیزی بگویند، به تو میفهمانند که تمام دنیایشان هستی.
n re
۳
بغض میکنم. هِی گلویم تنگ میشود. دلم میخواهد با کسی حرف بزنم. نه هرکسی. کسی که کتابی خوانده باشد. کسی که بداند «دوست» یعنی چه و «ازدسترفته» چه درد بزرگی است
n re
۳
از کنار او رفتن سخت است. کنار او که هستم انگار بزرگ و بزرگتر میشوم. آرامتر و عاقلتر. شخصیّتی که در کنار او پیدا میکنم، برایم عجیب و ناشناخته است.
n re
۳
همهش هم بد نیست. همهش هم تلخ و بیروال نیست. از این روزا هم کم ندیدیم. چرخ روزگار هم همهش اینجوری نمیگرده
*Zahra*
۲
میگویم: «عفّت! شیمیدرمانی یعنی چی؟». یکهو چشمهایش از هم میدرند. وحشت عجیبی میدود به تمامِ صورتش. لبهایش میلرزند: «وایِ بر من! کدوم بدبخت میخواد شیمیدرمانی بشه؟». هیولایی که آن روز مجبورم کرد دهان جابر را پُر از خون کنم، ته دلم پنجه میکشد. دوباره با دستپاچگی میگوید:
- برا کی پرسیدی؟
- یکی از بچّههای شهر.
نفس راحتی میکشد.
- بندِ دلم پاره شد. فکر کردم یکی از قوموخویشا سرطان گرفته. البتّه خدا نصیب هیشکی نکنه. نصیبِ گرگ بیابون هم نکنه.
دلم میخواهد بگویم آخر تو چه میدانی گاهی یک نفر میشود همهٔ قوموخویشت. همهٔ ایلوتبارت. همهٔ طایفهات. میشود خلاصهٔ همهٔ آدمهایی که دوستشان داری. که دوستشان داشتهای.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
فوق العاده جذاب و خواندنی بود.
یک کتاب شیرین درباره پسری دبیرستانی روستایی که شیفته کتاب خوندن هست و همیشه در حال پول جمع کردن برای کتاب خریدن هست و با صاحب یک کتابفروشی رفیق میشه تا بهش کتاب امانت بده که بخونه و همون روز...بیشتر
کتاب خوبیه . اما کمی غم انگیز . در کل داستان جالبی داره
قشنگ بود یه غمی داشت که در عین اینکه ناراحت می شد آدم حس های خوب و عمیق هم دریافت میکرد نویسنده به طرز عجیبی تصویر سازی خوبی داشت و برای کسی که با زندگی ایلی و عشایری قرابت و....بیشتر
ازاینکه شرایط زندگی وافت وخیزهای آنرا در یک روایت ساده بیان میکند جالب وخواندنی است
کتاب جالبی بود حاوی نکات زیبایی در قالب داستان