با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پیدایت کردم

دانلود و خرید کتاب پیدایت کردم

هر کسی رازی دارد

۳٫۵ از ۲۰ نظر
۳٫۵ از ۲۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پیدایت کردم  نوشته  لیزا جوئل  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب پیدایت کردم

پیدایت کردم رمانی پلیسی جنایی از لیزا جوئل نویسنده انگلیسی معاصر و نامزد جایزه گودریدز ۲۰۱۸ است. این داستان هم مانند داستان موفق «وقتی که او رفت» لیزا جوئل فضایی مرموز و داستانی جنایی دارد. این کتاب با ترجمه آرش فراست منتشر شده است.

درباره کتاب پیدایت کردم

آلیس یک مادر تنها است که سه بچه‌اش را به وسیله فروش کارهای هنری دست‌سازش بزرگ می‌کند. مادر و پدر آلیس به تازگی به فاصله دو هفته از یکدیرگ دچار آلزایمر شده‌اند و پرستاری در خانه از آنها نگهداری می‌کند. یک روز که آلیس برای آوردن فرزندش از مدرسه، از خانه بیرون می‌رود با مرد عجیبی روبه‌رو می‌شود که زیر باران خیس شده. مرد گیج به نظر می‌رسد. آلیس یک کت به او می‌هد و از مرد می‌خواهد که زیر باران تند نماند اما مرد انگار حتی جایی را که در آن است نمی‌شناسد. او رفتاری عجیب دارد. آلیس بعد از این که متوجه می‌شود مرد جایی را ندارد او را به خانه‌اش می‌برد....

خواندن کتاب پیدایت کردم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

همه علاقه‌مندان به داستان‌های جنایی را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

درباره لیزا جوئل

لیزا جوئل نویسنده انگلیسی پنجاه ساله پیش از این با رمان «خانه‌ای که در آن بزرگ شدیم» به مخاطبان فارسی‌زبان معرفی شده‎ است. «مهمانی رالف»، «سی هیچ» و «بعد از مهمانی» که دنباله داستان مهمانی رالف است، از معروف‌ترین آثار این نویسنده است. مهمانی رالف در سال۱۹۹۹ منتشر و پرفروش‌ترین رمان یک نویسنده اولی در بریتانیا شد. جوئل در سال۲۰۰۸ برای رمان شماره ۳۱ خیابان رویایی که یک کمدی رمانتیک بود، جایزه ملیسا ناتان را برد.

بخشی از کتاب پیدایت کردم

«راجع به اون؟» به گرمکن نگاه می‌کند: «داری بهم لطف می‌کنی. جدی می‌گم.»

مرد گرمکن را روی لباس‌های خیس‌اش می‌پوشد و قبل از بستن زیپ کمی با آن کلنجار می‌رود. دوباره می‌گوید: «ممنونم. واقعاً.»

آلیس رویش را برمی‌گرداند تا ببیند سگ‌ها کجا هستند. سدی، خیس و نحیف، کنار پایش نشسته است؛ دو سگ دیگر لب آب این‌ور و آن‌ور می‌دوند. آلیس دوباره رو به مرد می‌کند.

از مرد می‌پرسد: «چرا تو این بارون یه جای سرپوشیده نمی‌رید؟ هواشناسی می‌گه تا صبح فردا قراره بارون بیاد. خودت رو مریض می‌کنی.»

مرد می‌پرسد: «تو کی هستی؟» چشمانش را تنگ می‌کند، گویی آلیس خودش را قبلاً معرفی کرده و او برای لحظه‌ای فراموش کرده است.

«من آلیس هستم. شما من رو نمی‌شناسید.»

«نه، نمی‌شناسم» ظاهراً از این مسئله قوت قلب می‌گیرد.

آلیس می‌گوید: «به‌هر حال، بهتره برم به کارم برسم.»

«باشه»

آلیس بند شل قلادهٔ سدی را می‌کشد و سگ مانند یک زرافهٔ تازه متولدشده تلوتلوخوران از جا بلند می‌شود.

آلیس دو سگ دیگر را صدا می‌کند. آن‌ها به او توجه نمی‌کنند. آلیس نچ‌نچی می‌کند و دوباره صدایشان می‌زند.

زیر لب می‌گوید: «احمق‌های لعنتی». فریاد می‌زند و با گام‌های بلند به‌سمت آن‌ها می‌رود: «زود باشید، همین الان بیایید اینجا».

سگ‌ها هم داخل و هم بیرون از آب بودند؛ هیرو با یک لایهٔ کود سبزفام پوشیده شده بود. چه بویی خواهند داد. و الان هم تقریباً وقت آوردن رومین است. نباید دوباره دیر می‌رسید. دیروز کارش طول کشید و زمان از دستش در رفته بود در نتیجه دیر رسیده و مجبور شده بود رومین را ساعت سه و پنجاه دقیقه از دفتر مدرسه تحویل بگیرد و منشی هم از بالای شیشه حائل میز طوری نگاهش کرده بود که انگار یک لکه روی فرش بود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۴)
نیتا
۱۳۹۹/۱۱/۲۲

داستان کناب جدید و تقریبا تا اخر کتاب هم نمی تونید حدس بزنید که قراره چه اتفاقی بیافته. داستان پلیسی خوب با ترجمه روان و متنی که درست ویراستاری نشده، چون گاهی اسامی جابجا نوشته شده اند. در هر صورت

- بیشتر
روشنک
۱۳۹۹/۰۶/۰۹

موضوع جالبی داشت

soma
۱۳۹۹/۱۰/۲۴

خیلی رمان خوبیه انگار آدمو میبره به عمق داستانش عالیه حتما بخونید دختر پونزده ساله ای که برای اولین بار دوست پسر داشت و همون اولش اتفاقایی ناگوار براش پیش اومد و مردی ک همه چیو فراموش کرده بود حتی اسم خودشو

ghazaleh
۱۳۹۹/۱۰/۳۰

کتاب خوبی بود

Aa
۱۴۰۰/۰۱/۰۵

داستان خوبی داره فقط یکمی طولانی ه و به نظرم نیازی نبود نویسنده تا این اندازه طولش بده

Maryam R
۱۴۰۰/۰۲/۲۲

داستان تو صبحی که آلیس لیک آماده شده تا بچه‌هاش رو به مدرسه ببره شروع میشه. آلیس تو ساحل مرد جوونی رو میبینه که تو خودشه، بارون خیسش کرده و زل زده به دریا. سعی میکنه بهش توجه نکنه اما

- بیشتر
soroosh7561
۱۴۰۰/۰۳/۲۷

سلام. سبک جالب نویسنده در بیان روایات و موقعیت ها جذبم کرد. دقیقا عین یه سریال که درست در حساس ترین زمان به یه صحنه دیگه پرش میکرد و میل و اشتیاق خواننده رو به ادامه داستان افزایش میداد. هرچند

- بیشتر
کاربر ۲۸۶۵۲۸۹
۱۴۰۰/۰۲/۲۴

امان از مترجمین نابلد.. شاید اگر کتاب رو با ترجمه ی دیگری خونده بودم انقدر عذاب نمیکشیدم. کتاب بیشتر به درد نوجوانان میخوره. داستان به نظرم سطحی و متن بی دلیل شلوغ و گل درشته.

z.gh
۱۴۰۰/۰۱/۰۹

داستان کتاب خوب پیش رفت .ترجمه هم خوب بود 👌👌

فری
۱۳۹۹/۱۲/۲۴

داستانی جذاب که تا انتها خواننده را به دنبال خود میکشاند.غافلگیری و غیر قابل پیش بینی بودن از مزایای داستان است.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳)
می‌دونی چی دیوونگیه؟ دیوونگی اینه: من الان بیشتر از امروز صبح عاشقتم!
n re
«از دست شما بچه‌ها. هیچ احساس انسانی ندارید، نه؟ این روزها توی مدرسه به شما چی یاد می‌دن؟»
n re
خواهرش ناگهان خواستنی شده بود، مانند یک گل نیمه‌شکفتهٔ جوان و خام، درواقع به‌طرز مبهوت‌کننده‌ای زیبا. پی به ترس ناخوشایندی برد که درونش شکل می‌گرفت، ترکیبی عجیب از انزجار و عطوفت. انزجار از خودش برای مرد بودن، به‌خاطر هر فکر بدی که تا آن‌موقع دربارهٔ هر دختری داشته بود، به‌خاطر غرایز اساسی‌اش، خواسته‌های خفه‌کننده و پست‌اش، نیازهای ظالمانه‌اش، ذهن کثیف‌اش، به‌خاطر همهٔ این‌ها از خود متنفر شد. انزجار از دانستن اینکه مردانی مانند او به خواهرش نگاه می‌کنند و به چیزهایی فکر خواهند کرد و دچار احساساتی خواهند شد و آن‌گاه خودشان را جلوی او پاک و مبرا نشان بدهند و احساس عطوفت به‌خاطر اینکه خواهرش این را نمی‌دانست.
n re

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۸۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۲۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۵۳-۵۴۴-۳
تعداد صفحات۳۸۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۲۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۵۳-۵۴۴-۳