معرفی و دانلود کتاب وقتی که او رفت + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب وقتی که او رفتsubscriptionAvailable

کتاب وقتی که او رفت

نوع کتاب
۳.۵(از ۱۲ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب وقتی که او رفت

کتاب وقتی که او رفت نوشتهٔ لیزا جویل و ترجمهٔ غزاله دلیریان است. انتشارات باران خرد این رمان معاصر و جنایی را منتشر کرده است.

درباره کتاب وقتی که او رفت

کتاب وقتی که او رفت حاوی یک رمان معاصر و جنایی است که در ۶۴ فصل نوشته شده است. این رمان جنایی، داستان دختری به اسم «الی مک» است که روزی در مقصد رفتن به کتابخانه، از خانه بیرون می‌رود و دیگر برنمی‌گردد. «لارل مک»، مادر او با گم‌شدن دخترش از زندگی ناامید می‌شود، ولی سرانجام بعد از ده سال جسد او پیدا می‌شود. خانواده‌ای که بعد از رفتن او متلاشی شده بود، دوباره آرام می‌گیرد؛ همچنین راز سرپوشیدهٔ الی و داستان ناپدیدشدن او آشکار می‌شود. این رمان نخستین‌بار در سال ۲۰۱۷ میلادی به چاپ رسید. این رمان به قلم لیزا جویل نامزد جایزهٔ گودریدز (Goodreads) در بخش داستان‌های معمایی و جنایی (۲۰۱۸) بوده است.

خواندن کتاب وقتی که او رفت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر انگلستان و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب وقتی که او رفت

«لارل صبح همان روز در راه رفتن از خانه فلوید به سرکار از کنار آپارتمان هانا عبور می‌کند. او امیدوار است بتواند بدون این‌که دیده شود، هانا و تئو را در حال رفتن به سرکار ببیند؛ اما آنجا تاریک و ساکت بود. حداقل الان دیگر لارل می‌توانست جایی‌که دخترش بوده را تصور کند. او در خانه تئو گودمن بود.

تئو اکنون معلم یک مدرسه بود. تقریباً یک سالِ پیش هانا برای لارل تعریف کرده بود که اتفاقی با تئو روبه‌رو شده است، اما لارل نمی‌توانست جزئیات را به خاطر بیاورد. لارل از شدت این پیچ‌وتاب خوردن مسائل در یکدیگر وحشت‌زده شده بود. تئو عشقِ الی بود. او به الی تعلق داشت و الی به او. آن‌ها برای یکدیگر ساخته شده بودند و مثل یک جفت دستکش، یکدیگر را می‌پوشاندند. اما او الان با هانا بود. هانا کاملاً با الی فرق داشت، آن‌قدر متفاوت و حتی متضاد که لارل از این‌که تئو چه چیزی در هانا دیده و چگونه او را با الی مقایسه کرده تعجب می‌کرد. او در رشته‌های پیچ‌وتاب خوردهٔ افکار خود تصور می‌کند که تئو هانا را به‌عنوان جایزه و تسلی خود انتخاب کرده است.

اما یک‌دفعه آن دختر با موهای بلوند را به خاطر می‌آورد که صبح یکشنبه از سوپر مارکت بیرون آمده بود، آن دخترِ خندان و جذابی که هیچ شباهتی به دختر بدخلق و ترش روی خودش نداشت. دختری که لارل گهگاهی فقط از جلوی در خانه‌اش با او احوالپرسی می‌کرد. آدمی که شبیه یک بچهٔ نیشگون گرفته شده هیچ‌وقت به طنزپردازی‌های دیگران نمی‌خندید و زنی که همیشه خسته به نظر می‌رسید و مدام پای حرف‌های مادرش در آن‌طرف خط آه می‌کشید و افسوس می‌خورد.

و برای اولین بار به این موضوع فکر کرد که شاید هانا قلباً از زندگی خودش ناراضی نباشد. فقط مادرش را دوست ندارد.

بعدازظهر همان روز با پاول تماس می‌گیرد. پاول سرکار است و لارل می‌تواند از صدای گرم او متوجه عادی بودنِ شرایط در آن‌طرف شود.

«گوش کن پاول. می‌تونم یه چیزی راجع به هانا ازت بپرسم؟»

کمی سکوت در این میان برقرار شد.

«آره...»

لارل با خودش فکر می‌کند که او همه‌چیز را می‌داند.

«هانا درباره دوستش چیزی به تو گفته؟»

سکوت دیگری برقرار می‌شود.

«آره گفته.»

«چند وقته که از این قضیه خبرداری؟»

«چند ماهی میشه.»

«و تو می‌دونی... می‌دونی که اون کیه؟»

«آره می‌دونم.»

لارل چشمانش را می‌بندد و می‌گوید: «خودش بهت گفته بود که از این ماجرا با من حرفی نزنی؟»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب وقتی که او رفت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:وقتی که او رفت
موضوع:رمان، داستان خارجی، جنایی
نویسنده:لیزا جوئل
مترجم:غزاله دلیریان
انتشارات:انتشارات باران خرد
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۲/۰۱/۲۷
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۴۱ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۶۱۹۹۳۸۴
تعداد صفحه‌ها:۳۴۳ صفحه
قیمت کتاب:۸۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

marysa
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۲/۰۴

داستان راجب دختر گمشده است ،که خیلی واضحه. ولی مسئله ای برای من خیلی قابل درک نبود . خطر اسپویل مسئله ای که جای کار داشت ، این بود که عقده ی نوئل نشون بده ، حالا یا نیازش به مرد داستان یا...بیشتر

۱
Sa(naz)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۸

روند داستان جوری بود که از اواسطش میتونستی به یه سری تئوری و حدسیات برسی ولی خب دلت نمیخواست قبولشون کنی. داستان ناراحت کننده و تأمل برانگیزی بود.

۰

بریده‌هایی از کتاب

از ساعت 4 صبح
۰
«نه، این روزها هیچ‌کس به‌درستی به چیزی فکر نمی‌کنه.» همه فقط آن‌چه رو که توییتر میگه باور کنن رو می‌پذیرن. هر چقدر هم که لباسِ درست اندیشی بر تنِ اون کنن، باز چیزی غیر از شعار و حرف پوچ نیست. ما همه ملتی مطیع و ساده‌لوح هستیم.»
از ساعت 4 صبح
۰
«چه ربطی به خوشحالی داره؟ ما هممون بدون هیچ دلیلی اینجاییم. شما این‌رو می‌دونید، نمی‌دونید؟ همه تلاش می‌کنن تا یه هدف و ارزش پنهانی رو تو زندگی پیدا کنن تا به یه معنایی برسن اما موفق نمیشن. ما همه عجیب‌وغریبیم. تمام حقیقت همینه. آدم‌هایی زودباور و بی‌منطق. لازم نیست خوشحال باشیم. لازم نیست عادی باشیم. ما حتی مجبور نیستیم زنده باشیم. تا زمانی که به کسی صدمه‌ای نزنیم، هر کاری که دوست داشته باشیم می‌تونیم انجام بدیم.»
از ساعت 4 صبح
۰
«نه، اهمیتی نمیدم. فقط مشتاقم. اهمیت دادن و اشتیاق داشتن با هم فرق داره.»