معرفی و دانلود کتاب صوتی پیدایت کردم + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب صوتی پیدایت کردمsubscriptionAvailable

کتاب صوتی پیدایت کردم

۳.۹(از ۷۶ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۸۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

معرفی کتاب صوتی پیدایت کردم

کتاب صوتی پیدایت کردم رمانی جنایی و جذابی از لیزا جوئل نویسنده انگلیسی معاصر و نامزد جایزه گودریدز ۲۰۱۸ است. کتاب پیدایت کردم فضایی مرموز و داستانی جنایی و پرهیجان دارد. این کتاب با ترجمه آرش فراست و صدای سپیده مالمیر منتشر شده است.

درباره کتاب پیدایت کردم

آلیس لیک در خانه‌ای کنار دریا زندگی می‌کند. خانه‌ای کوچک، یک کلبهٔ گارد ساحلی، که بیش از سیصد سال پیش برای آدم‌هایی بسیار کوتاه‌تر از او ساخته شد. شیب و برآمدگی سقف‌ها باعث شده که پسر چهارده ساله‌اش مجبور باشد هنگام رد شدن از در ورودی سرش را خم کند. وقتی شش سال پیش آن‌ها را از لندن به اینجا آورد خیلی کوچک بودند. جزمین ده ساله بود. کای هشت سالش بود. و رومین نوزاد فقط چهار ماه داشت. 

آلیس یک مادر تنها است که سه بچه‌اش را به وسیله فروش کارهای هنری دست‌سازش بزرگ می‌کند. مادر و پدر آلیس به تازگی به فاصله دو هفته از یکدیرگ دچار آلزایمر شده‌اند و پرستاری در خانه از آنها نگهداری می‌کند. یک روز که آلیس برای آوردن فرزندش از مدرسه، از خانه بیرون می‌رود با مرد عجیبی روبه‌رو می‌شود که زیر باران خیس شده. مرد گیج به نظر می‌رسد. آلیس یک کت به او می‌هد و از مرد می‌خواهد که زیر باران تند نماند اما مرد انگار حتی جایی را که در آن است نمی‌شناسد. او رفتاری عجیب دارد. آلیس بعد از این که متوجه می‌شود مرد جایی را ندارد او را به خانه‌اش می‌برد....

شنیدن کتاب پیدایت کردم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

همه علاقه‌مندان به داستان‌های جنایی را به شنیدن این کتاب دعوت می‌کنیم.

درباره لیزا جوئل

لیزا جوئل نویسنده انگلیسی پنجاه ساله پیش از این با رمان «خانه‌ای که در آن بزرگ شدیم» به مخاطبان فارسی‌زبان معرفی شده‎ است. «مهمانی رالف»، «سی هیچ» و «بعد از مهمانی» که دنباله داستان مهمانی رالف است، از معروف‌ترین آثار این نویسنده است. مهمانی رالف در سال۱۹۹۹ منتشر و پرفروش‌ترین رمان یک نویسنده اولی در بریتانیا شد. جوئل در سال۲۰۰۸ برای رمان شماره ۳۱ خیابان رویایی که یک کمدی رمانتیک بود، جایزه ملیسا ناتان را برد.

بخشی از کتاب پیدایت کردم

آلیس دو سگ دیگر را صدا می‌کند. آن‌ها به او توجه نمی‌کنند. آلیس نچ‌نچی می‌کند و دوباره صدایشان می‌زند.

زیر لب می‌گوید: «احمق‌های لعنتی». فریاد می‌زند و با گام‌های بلند به‌سمت آن‌ها می‌رود: «زود باشید، همین الان بیایید اینجا».

سگ‌ها هم داخل و هم بیرون از آب بودند؛ هیرو با یک لایهٔ کود سبزفام پوشیده شده بود. چه بویی خواهند داد. و الان هم تقریباً وقت آوردن رومین است. نباید دوباره دیر می‌رسید. دیروز کارش طول کشید و زمان از دستش در رفته بود در نتیجه دیر رسیده و مجبور شده بود رومین را ساعت سه و پنجاه دقیقه از دفتر مدرسه تحویل بگیرد و منشی هم از بالای شیشه حائل میز طوری نگاهش کرده بود که انگار یک لکه روی فرش بود.

«زود باشید آشغالای بی‌خاصیت!» در طول ساحل با گام‌هایی بلند راه می‌رود تا گریف را بگیرد. گریف فکر می‌کند که می‌خواهد با او بازی کند و با بازیگوشی در می‌رود. آلیس دنبال هیرو می‌رود، که او هم فرار می‌کند. در همین حین سدی بیچاره از گردن لاغرش این‌ور و اون‌ور کشیده می‌شود در حالی‌که به‌سختی می‌تواند روی چهار دست و پا بایستد. باران در حال باریدن است و شلوار جین آلیس خیس آب شده است و دستانش مثل یخ سرد هستند و زمان هم دارد می‌گذرد. از سر استیصال فریادی می‌کشد و همان روشی را در پیش می‌گیرد که وقتی بچه‌ها نوپا بودند در مورد همهٔ آن‌ها به‌کار می‌بست.

آلیس می‌گوید: «باشه. باشه، همین‌جا بمونید. ببینم بدون من چه‌کار می‌کنید. برید واسه چندتا تیکه گوشت دم قصابی کوفتی التماس کنید. به سلامت.» 

سگ‌ها می‌ایستند و او را نگاه می‌کنند. آلیس رویش را برمی‌گرداند و دور می‌شود.

به مرد که هنوز در باران نشسته است می‌گوید: «چند تا سگ می‌خوای؟ جداً می‌گم. این‌ها رو می‌خوای؟ اگه می‌خوای مال تو باشن.»

مرد جا می‌خورد و با چشمان قهوه‌ای روشن به‌سمت بالا و به او نگاه می‌کند: «من... من...»

آلیس چشمانش را می‌گرداند: «جدی نگفتم.»

مرد می‌گوید: «نه. نه، می‌دونم.»

آلیس با گام‌هایی بلند به‌سمت لبهٔ اسکله و پله‌های کنده شده در دیوارهٔ دریا می‌رود. ساعت سه و نیم است. سگ‌ها لب ساحل ایستاده‌اند و به یکدیگر و بعد به آلیس نگاهی می‌کنند. سپس دنبال او می‌دوند و لحظاتی بعد، آغشته به نمک و با بویی زننده به او می‌رسند.

آلیس از پله‌ها بالا می‌رود و وقتی که مرد او را صدا می‌زند به عقب بر می‌گردد.

مرد می‌گوید «ببخشید! ببخشید. من کجام؟»

«چی؟»

«من کجام؟ اسم اینجا چیه؟»

آلیس می‌خندد: «واقعاً؟»

مرد می‌گوید: «بله، واقعاً.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب صوتی پیدایت کردم و شنیدن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب صوتی

نام کتابپیدایت کردم
موضوعرمان، داستان خارجی، جنایی
نویسندهلیزا جوئل
مترجمآرش فراست
گویندهسپیده مالمیر
انتشاراتانتشارات ماه آوا
فرمت کتابMP3
حجم فایل کتاب۷۶۳.۵۳ مگابایت
مدت‌زمان۱۲ ساعت و ۵۷ دقیقه
قیمت کتاب۲۸۵۰۰۰ تومان
نسخۀ الکترونیکیخرید کتاب الکترونیکی پیدایت کردم

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۱۴۰۴/۰۹/۰۱

یه داستان معمایی جنایی که تقریبا از وسطاش فکر می کنین که دارین داستان رو حدس می زنین ولی جریان اتفاقات جور دیگه ای پیش می ره و غافلگیر می شین و قشنگ تر می شه بسیار بسیار زیاد از...بیشتر

۰
emami
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۱۱

ترجمه و گویندگی خوب بود. ولی از صداگذاری و آهنگ هایی که گذاشته بودن اصلا خوشم نیومد خیلی بیجا بودن و صدای بلندی داشت و بعضی جاها باعث می‌شد متن واضح شنیده نشه.

۰
vatan
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۰۳

توی این ژانر کتاب بهتری هم خوندم ، کمی کشدار بود ولی در کل پیشنهادش میکنم

۰
نسترن
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۱

پیدایت کردم داستان از زبان دو خانم بیان میشه، یکیش آلیس که سه تا بچه داره و یک مرد مشکوک رو تو ساحل میبینه که زیر بارون نشسته و بعدش میفهمه مرد حافظه شو از دست داده و یکیشم خانمی اکراینی...بیشتر

۰
nil.see
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۰۲

به علاقه مندان داستان های معمایی توصیه میکنم

۰
hanimani
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۴/۲۲

خب الان کتاب تموم شد و نظرم اینه که: ◀️از نظر داستان: «پیدایت کردم» بیشتر از اینکه یک داستان پرهیجان باشه، یه رمان روان‌شناختی و خانوادگی با فضایی تلخ و غم‌انگیزه. اگه دنبال داستانی با ریتم تند و پیچش‌های پیاپی هستین،...بیشتر

۰
p.kh
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۹/۱۸

گویندگی عالی بود ،در مورد داستان باید بگم مثل یک فیلم سینمایی پلیسی بود والبته تا اواخر داستان نمیشد درست حدس زد

۰
کاربر 7932523
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۴/۲۸

کتاب بدی نبود ولی خیلی هم هیجان انگیز نبود، پیچش داستانی معمولی بود

۰
Ala Musavi
۱۴۰۵/۰۳/۲۱

خیلی خیلی تلخ بود...

۰
امیر راد
۱۴۰۲/۱۲/۲۹

یک داستان ساده که با پرحرفی روایت میشه ....

۰
zahra.s
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۲

ژانر جنایی و عاشقانه داره ولی معمایی نیست قابل حدس زدن هست و خیلی کشدار

۰
Atiii
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۶/۱۷

داستان به نظر جنایی هستش اما بیشتر روی روابط و عواطف انسانی و اعتماد که خیلی توی این دنیا کم شده تاکید داره و زخمه‌ای عمیق که با عشق کم کم ترمیم میشن . داستان رو دوست داشتم 👍

۰
آزاده
۱۴۰۲/۰۶/۰۶

این کتاب رو توصیه میکنم ، خیلی زیبا بود و تا آخر داستان شما رو با خودش میکشونه، گویندگی خانوم مالمیر هم زیبایی کتاب رو دو چندان کرده بود

۰
sama_bookworm
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۶/۰۸

اصلا کشش نداشت و به زور تمومش کردم.

۰
sepidbanoo
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۶/۰۷

واقعا چرا؟؟ اینهمه فداکاری و بگیر و ببند واس چییییی اخه

۰