با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
صداهایی از چرنوبیل: تاریخ شفاهی یک فاجعه‌ی اتمی

دانلود و خرید کتاب صداهایی از چرنوبیل: تاریخ شفاهی یک فاجعه‌ی اتمی

۴٫۵ از ۱۲۰ نظر
۴٫۵ از ۱۲۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صداهایی از چرنوبیل: تاریخ شفاهی یک فاجعه‌ی اتمی  نوشته  سوتلانا  آلکسیویچ  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب صداهایی از چرنوبیل: تاریخ شفاهی یک فاجعه‌ی اتمی

سوتلانا آلکسیویچ( -1948)، نویسنده و روزنامه‌نگار بلاروسی برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۵ است. زمانی که نام وی به عنوان برنده‌ نوبل ادبیات ۲۰۱۵ اعلام شد، خیلی‌ها تعجب کردند. این نخستین‌بار بود که جایزه به یک «ناداستان‌نویس» می‌رسید. «صداهایی از چرنوبیل» نمونه‌ خوبی است از مستندنگاری برای ثبت وقایعی که ابعادی بزرگ،‌ انسانی و مهیب دارند. آلکسیویچ با زبانی موجز و توصیفاتی دقیق و به اندازه، قدرت انحصاری زمان را می‌شکند.‌ دست خوانندگانش را می‌گیرد و از لحظه‌ حال، از موقعیتی امن، به سال‌های دور و‌ به فاجعه‌ای بزرگ می‌برد.‌ آنقدر که اگر خواننده‌اش در سکوت خانه‌ای گرم و امن روی صندلی راحتی نشسته باشد ناگهان خود را لابه‌لای تشعشعات اتمیِ چرنوبیلِ سی‌سال پیش می‌بیند. جایی که راویانش قرار است از حس‌های عمیق انسانی‌ای بگویند که از سر گذرانده‌اند، از همه‌ آن رنج‌ها و دلیری‌ها. این روایت، ناگزیر توصیف‌های دلخراشی از واقعه دارد. در بخشی از کتاب به نقل از نادِژدا پتروونا ویگوفسکایا، مهاجر از شهر پریپیات می‌خوانیم: «حادثه جمعه شب اتفاق افتاد. صبح هیچ‌کس از هیچ چیز خبر نداشت. من پسرم را به مدرسه فرستادم. شوهرم به سلمانی رفت. خودم مشغول درست کردن ناهار شدم. شوهرم خیلی زود برگشت… برگشت و گفت: «یک‌چیزی شبیه به آتش‌سوزی در نیروگاه اتفاق افتاده. دستور: رادیو خاموش نشود.» این یک آتش‌سوزی معمولی نبود، بلکه چیزی بود شبیه به تابش نور. زیبا بود. در سینما هم چیزی مشابه آن ندیده بودم. آن شب همه در بالکن‌ها جمع شده بودند. هرکس بالکن نداشت، می‌رفت به خانة دوستانش. خانه ما طبقه‌ نهم بود و دید عالی داشتیم. فاصله‌ی مستقیم‌مان سه کیلومتری می‌شد. بچه‌ها را بیرون می‌آوردند و روی دست می‌گرفتند: «نگاه کن! یادت بماند!» و این‌ها همه کسانی بودند که در راکتور کار می‌کردند: مهندسان، کارگران… معلمان فیزیک هم بودند… در غباری سیاه می‌ایستادند… حرف می‌زدند… نفس می‌کشیدند… تماشا می‌کردند… بعضی‌ها از فاصله‌های چندده‌کیلومتری با ماشین و دوچرخه می‌آمدند که تماشا کنند. ما نمی‌دانستیم مرگ ممکن استاین‌قدر زیبا باشد. من تمام شب نخوابیدم. ساعت هشت صبح نظامیانی با ماسک‌های ضدگاز در خیابان‌ها در حرکت بودند. هنگامی که سربازان و ادوات جنگی را در خیابان‌ها دیدیم، نترسیدیم، بلکه برعکس، آرامش پیدا کردیم. حالا که ارتش به کمک‌مان آمده، همه چیز درست خواهد شد. ما هنوز درکی از آن نداشتیم که اتم صلح‌آمیز هم می‌تواند مرگبار باشد و از این که انسان در برابر قوانین فیزیک ناتوان است».

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶۶)
ملانی
۱۳۹۸/۱۰/۱۰

همیشه تاوان حماقت عده ای اندک رو باید مردم شجاع بدن. چه در جنگ ها چه در حوادثی اینچنین. با اقدامات به موقع شاید میشد قربانیان این حادثه رو کاهش داد. شرایط بی نظم وسامان روسیه رو بسیار آشنا دیدم.

- بیشتر
Zahra Taa
۱۳۹۹/۰۱/۱۵

همزمان با آخرین سالهای حکومت کمونیسم در شوروی انفجار یک نیروگاه هسته ای در نقطه‌ی تلاقی سه منطقه‌ی روسیه، اوکراین و بلاروس اتفاق افتاد و مساحت وسیعی آلوده شد، شهرها تخلیه شدن و مردمانش برچسب چرنوبیلی خوردن. مردمانی که غم

- بیشتر
pejmannavi
۱۳۹۸/۰۵/۰۴

میشه مگه یه کتاب اینهمه تلخ و دردناک باشه؟ گزارش یا بهتره بگم داستانی از نابودی جوونی و زندگی و عشق یک ملت. واقعه ای که بغل گوشمون رخ داد و برامون شبیه افسانه ها میمونه. حکومت ایدئولوژیک شوروی خیلی

- بیشتر
ژوژت⚫
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

بعد از دیدن سریالش(که بسیار تکان دهنده بود ُ هولناک!)، تصمیم گرفتم کتابش رو هم بخونم. و عجیب تر تحت تاثیر قرار گرفتم. چون خیلی از صحنه های جدی و وخیم تو فیلم نیست. مثل پیرزنی که حرف برای گفتن

- بیشتر
Dentist
۱۳۹۵/۱۱/۲۸

شرح وقایع چرنوبیل به طور مستند و از زبان شاهدان عینی. در سال 1986 در روستایی به نام چرنوبیل در بلاروس، یکی از نیروگاه های اتمی منفجر شد و بزرگترین فاجعه ی انسانی قرن بیستم رو شکل داد. مردمی رو

- بیشتر
وحید
۱۳۹۶/۰۲/۰۲

واقعا کار مترجم عالی بود مرسی خانم حسینی و ممنون از طاقچه گرامی

محمود
۱۳۹۷/۰۴/۲۴

خلاصه بخواهم بگویم، کتاب از هر نظر عالی است متاثر خواهید شد از این اتفاقات، نویسنده فوق العاده کار کرده است . ترجمه روان و خوب است همه چیز دست به دست هم داده تا با آن مردم زندگی کنیم و تجربه

- بیشتر
abbas mohammadi
۱۳۹۸/۰۶/۲۰

من بخش صدای انسانی در انزوا رو خوندم سرنوشت لیودمیلا همسر آتش نشان واسیلی و واقعا برای این عشق خالصانه، اشکم سرازیر شد و خیلی منو تحت تاثیر قرار داد. این عشق خالصانه عشق گمشده ی دنیای این روزهای ماست. خواندن

- بیشتر
ᗪ.ᗰᗩᒪᖴOY
۱۳۹۹/۱۲/۰۴

{ امتیاز : ۷.۵ از ۱۰ } این کتاب سراسر غم ٬ روایتی مستند گونه از فاجعه چرنوبیل هست.... قهرمان و راوی این کتاب خود مردم معمولی هستن و چون تک تک جملات از دل مردمه ٬ کتاب باور پذیرتر و تاثیرگذارتر

- بیشتر
Golshan
۱۳۹۸/۰۵/۱۳

کتاب متوسطی بود نسبت به اثر دیگه ایی از این نویسنده بنام، جنگ چهره زنانه ندارد، خیلی پایین تر بود، این کتاب هم شرح خاطرات دسته جمعی است که راجع به فاجعه اتمی سال ۱۹۸۶ در روستای چرنوبیل کشور بلاروس

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۲۶)
اگر بی‌کفایتی و غفلت یک عده نبود، چه نیازی به شگفتی‌آفرینی و از خود گذشتگی بود:
ᗪ.ᗰᗩᒪᖴOY
فقط یه چیز رو می‌دونم. من دیگه هیچ‌وقت خوشحال نمی‌شم.
ᗪ.ᗰᗩᒪᖴOY
این هم شکلی از جاهلیت بود؛ فقدان حسّ ترس برای خود.
ᗪ.ᗰᗩᒪᖴOY
چیزی ترسناک‌تر از انسان هم وجود داره؟
ᗪ.ᗰᗩᒪᖴOY
چیزی ترسناک‌تر از انسان هم وجود داره؟
⚽️ kaka ⚽️
مرگ عادلانه‌ترین چیز تو این دنیاست. هیچکی تا حالا نتونسته از دستش فرار کنه. زمین همه رو می‌گیره؛ مهربون‌ها، ظالم‌ها و گناهکارا رو؛ همه رو. اما غیر از این هیچ عدالتی رو زمین نیست
Mohammad Arabzadeh
و حالا ما به چه‌چیز نیاز داریم؟ پاسخ سؤالات‌مان. باید دریابیم که آیا قادریم یک بازنگری اساسی در تمام تاریخ‌مان انجام دهیم؛ همان‌ کاری که آلمان‌ها و ژاپنی‌ها بعد از جنگ کردند؟ آیا به‌قدر کافی شهامت عقلایی برای این کار داریم؟ مردم به‌ندرت در این باره صحبت می‌کنند. آن‌ها فقط به سرمایه و کوپن و چک فکر می‌کنند.
sahara
بچه که بودم یکی از زن‌های همسایه‌ که در طول جنگ پارتیزان بود، برام تعریف کرد که چطور یگان‌شون از محاصره فرار کرده. دختر بچه‌ی یه ماهه‌اش هم باهاش بوده. تعریف می‌کرد چطور از میان باتلاق‌ها می‌گذشتن و آلمانی‌ها هم همه‌جا بوده‌اند. بچه گریه می‌کرده و ممکن بوده باعث لو رفتن کل یگان بشه و آلمانی‌ها جاشون رو پیدا کنند. بنابراین خودش بچه رو خفه کرده! خیلی خونسرد راجع بهش حرف می‌زد؛ انگار نه انگار این اتفاق براش افتاده و اون بچه هم دخترش بوده. الان یادم نمیاد که چرا این ‌رو برای من تعریف کرد؛ چیزی که به‌وضوح یادم مونده، وحشتمه. چیکار کرده بود؟ چطور تونسته بود؟ من فکر می‌کردم کل واحد باید به خطر می‌افتاد؛ باید محاصره رو می‌شکست، به‌خاطر نجات اون طفل معصوم.
Alireza
ارتش از این دست‌های پشت پرده باخبر بود و می‌تونست به مردم هشدار بده؛ اما این موضوع رو اکیداً محرمانه نگه داشتن. توی دریاچه‌ها و رودها اردک ماهی‌های بدون سر و دُم وجود دارن؛ یعنی فقط یه بدن می‌بینید که روی آب شناوره. این اتفاق به‌زودی برای انسان‌ها هم می‌افته و بلاروسی‌ها تبدیل به شبه‌انسان می‌شن. حیوونای جنگل همه آلوده به رادیواکتیو هستن و بیمار. با ناراحتی پرسه می‌زنند و چشمای غمگینی دارن. شکارچی‌ها می‌ترسند و دل‌شون هم برای اونا می‌سوزه و دوست ندارن بهشون شلیک کنند، و حیوونا هم دیگه از آدما نمی‌ترسند. گرگا و روباه‌ها میرن به روستاهای اطراف و با بچه‌ها بازی می‌کنند. چرنوبیلی‌ها صاحب بچه‌هایی می‌شن که به‌جای خون، مایع ناشناخته‌ی زردی تو رگ‌هاشونه. بعضی از دانشمندان معتقدن میمون‌ها به‌خاطر زندگی در مجاورت پرتوها هوشمند شدن. بچه‌هایی که در سه چهار نسل آینده به دنیا میان، همه انیشتین می‌شن. این یه آزمایش کیهانیه که داره روی ما انجام می‌شه...
afsaneh_&_fatemeh
«فراموش نکن، ما دشمن داریم. کلی دشمن آن‌سوی اقیانوس در کمین‌مون نشسته‌اند.» و دلیلش هم این است که ما فقط چیزهای خوب داریم و هیچ بدی‌ای هم در کار نیست.
maryam_z

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۶۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۱/۰۱
شابک‌‫‬‮‭۹۷۸-۶۰۰-۷۶۴۲-۸۱-۸‬‬
تعداد صفحات۲۶۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۱/۰۱
شابک‌‫‬‮‭۹۷۸-۶۰۰-۷۶۴۲-۸۱-۸‬‬